filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

تفسیر قرآن جلسه پانزدهم

تفسیر قرآن جلسه 15

( بقره 9 و 10 )

« يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ مَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ / 9بقره » خداوند از باطن اینها خبر می دهد که باطن اینها طوری است که خدعه میکنند با خدا یعنی می خواهند خدا و مومنین را فریب دهند اما در واقع اینها با خودشان خدعه میکنند.

عرض کردیم هر عملی که شخص انجام میدهد، برای خودش یک تاثیری دارد. هر عمل یک انعکاسی در وجود خود انسان دارد. قبل از این که آن عمل از انسان صادر شود، اول روی قلب تاثیر دارد.

عمل و نیت عرض نیستند، بلکه جوهرند. اعمال و نیات با حقیقت وجود انسان یکی می شوند و اصلا به هیچ وجه نمی شود انها را از یکدیگر جدا کرد.

شکل وجودی انسان در قیامت محصول همین ها است . محصول همین نور است.

فلاسفه بحثی دارند که ” در قیامت هر نوع منحصر در فرد می شود. ”  :
قرآن در همین رابطه می فرماید « در قیامت هر انسانی شانی دارد برای خودش » یعنی غیر از شانی که دیگران دارند. الان به همه ما انسان میگویند اما در قیامت هر کدام از ما از دیگری جدا است.

فرد = هر کدام از ما

نوع = خود انسان
هر امر کلی که دارای افراد است، به آن “نوع” میگویند. انسان یک کلی است.

کلی چیست ؟ چیزی است که قابل صدق بر غیر است که دارای افراد بسیاری است.

انسان یک حقیقت واحده بیشتر نیست اما افراد آن زیاد هستند. مثلا 27هزار میلیارد انسان هستند به غیر از افرادی که در گذشته بودند و یا در آینده می آیند. یا مثلا گوسفند یک حقیقت کلی است که به آن “نوع” میگویند. افراد دارد. مثلا هزار گوسفند در گله ، افراد گوسفند هستند. این افراد باید در همه خصوصیات شبیه باشند. مثلا همه انسانها :
جسم هستند – نامی هستند ( رشد و نمو دارند) – دارای حواس 5گانه هستند- متحرک هستند – دارای اراده هستند – در منطق می گویند “حیوان ناطق ” یعنی همه 7میلیارد در حیوانیت و ناطقیت با هم شریک هستند.

آیا در قیامت این گونه است که ما یک انسان داریم که قابل انطباق بر افراد بسیار است؟ یعنی افرادی هستند که با هم خصوصیات مشترک دارند؟ نه. به تعداد افراد انسان، یک نوع وجود دارد. ما افعال و نیت هایمان با هم یکسان نیست. مثلا شخصی مکار است و طمع کار . در قیامت شکل او شکلی می شود بین 20درجه روباه و 10درجه مورچه ، ترکیبی است از اینها.   فرض کنید شخص دیگری نیز همین  خصوصیات را دارد اما با این نسبت نیست. اما با این آدم فرق میکند. بنابراین در قیامت دو فرد متشابه اصلا نداریم. این است که قران می فرماید « در قیامت هر انسانی شانی دارد برای خودش » یعنی هیچکس در ان شان شریک نیست. در اینجا ما در انسانیت و خصویات انسانیت با هم شریک هستیم لا همه ما را تحت عنوان “انسان” نامگذاری کرده اند. اما در قیامت چه وجه مشترکی می توان در میان همه انها پیدا کرد؟ هیچی.

این است که در قیامت ” هر نوعی منحصر در فرد است. ” یعنی هر انسانی برای وجودش حقیقتی دارد غیر از حقیقت دیگران. دو موجود در قیامت پیدا نمی شوند که اینها از همه جهت شبیه به هم باشند. بلکه هر موجودی برای خودش یک شان و حقیت خاص دارد.

اختلاف درجات بهشت و جهنم نیز در همین است. بالاخره اعمال و نیت های ما درست است که در خود ما شکلی می دهند اما غیر از این که در خودمان شکلی را ایجاد میکنند، در بیرون از وجود ما نیز تجلیاتی دارند. آن تجلیات بهشت یا جهنم را ایجاد میکند. یعنی داغی و عذاب جهنم انسان به میزان صفاتی است که در خود ایجاد کرده است. همین طور است بهشت.

بنابراین انسانی که در بهشت زندگی میکند انگار در وجود خود زندگی می کند. همه این بهشت، انعکاس اعمال و نیاتی است که دراین دنیا با وجود او متحد شده اند.

در روایت هست « همین که در بهشت کسی اراده میکند که چیزی داشته باشد، فوری همان برای او حاضر می شود.» چرا؟ چون همین که من تصور کردم  “سیب” ، در بیرون یک انعکاسی پیدا میکند. یعنی ان سیب بیرونی، چیزی غیر از خود من نیست. جهنمی ها نیز همین گونه هستند، همین که تصور عذابی را کنند، در بیرون برای انها متجلی می شود.

همین طور که در اینجا یک انسان با یک آهو با یک درخت فرق دارد، در انجا هر انسان با دیگری فرق دارد. هرکسی برای خودش یک حقیقت خاص دارد. چرا که افعال و نیات دنیا شخصیت انسان را می سازند و بنابراین به انسان یک شکل خاص میدهند.

در اصول کافی روایت هست که « بهشتیان و جهنمیان خالد در بهشت و جهنم هستند .» در اینجا ممکن است این اشکال پیش بیاید که : کسی در اینجا 30 سال گناه کرده ، چرا باید تا ابد در اتش جهنم باشد؟ به اندازه همان 30 سال باشد. در اینجا امام (ع) جواب می دهند: « همانا خالد هستند در جهنم به جهت این که نیت های انها این بود در دنیا که اگر در دنیا برای همیشه باشند، گناه کنند. اهل بهشت خالد در بهشت هستند چرا که نیتشان بر این بود که اگر تا همیشه در دنیا بمانند عبادت کنند. » در ادامه می فرماید اینها برای اعمالشان در بهشت و جهنم نیستند ، شاید اعمال انها 30 سال بوده ، بلکه به خاطر نیاتشان در قیامت در بهشت و جهنم هستند.

بنابراین نیت چنان وجود انسان را عوض میکند که برای انسان یک جهنم دائمی ایجاد میکند، روح انسان را مبدل میکند، تغییر میدهد و روح را تبدیل میکند به جهنم. وقتی روح تبدیل به جهنم شد، عوض نمی شود.  به قول فلاسفه که می گویند ” انقلاب شی محال است” یعنی محال است شی را از ذات خود به در کنی مثلا محال است این چوب را تبدیل به آهن کنی. محال است کسی گوسفند را تبدیل به آهو کند.

رنگ سفید را زود می شود سیاه کرد اما مشکل است رنگ سیاه را سفید کرد. وجود انسان در اول فطرتش یک وجود سفید است، وقتی به کلی سیاه شد، سفید شدنش معلوم نیست صورت بگیرد.

بنابراین هرچه نیت قوی تر باشد، تاثیرش در انسان بیشتر است.

امام در ادامه می فرمایند: « هر انسانی بر شاکله خود عمل میکند. شاکله یعنی نیت.»  هر انسانی بر نیت خود عمل میکند یعنی میفرمایند عمل فرد نیت است. اول انسان نیت می کند که چنین کنم و بعد حرکت میکند. آیات در این رابطه در قران بسیار است . « اگر نیکی کردید به خودتان نیکی کردید » ؛ « مکر زشت و بد به خود انسان باز میگردد.»  

« فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ » حقیقت اول این بود که نیت در من اثر میکند. حقیقت دوم این است که بعد از این که اثر کرد، شروع به زیاد شدن می کند. آیه « نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ  إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى /13کهف » انها ( اصحاب کهف ) کسانی بودند که ایمان آوردند به خدا و ما نیز ایمانشان را زیاد کردیم. آیه « وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ /17محمد » کسانی که هدایت شدند و خدا نیز هدایت آنها را زیاد کرد.

این مسئله با توجه به حرکت جوهری در فلسفه است و باید با توجه به آن حل شود. یعنی انسان یک موجود ثابت نیست. جسم یک چیز ثابتی است اما حقیقت وجود انسان، روح انسان، ثابت نیست و همیشه در ازدیاد است. یعنی مرتب از طرف خداوند، وجود بر انسان نازل می شود. این وجودها روی هم متراکم می شوند. اینکه جسم انسان رشد میکند، پرتویی است از زیاد شدن روح. ترشحی به جسم میکند و جسم میز زیاد می شود. اما اصل این است ک روح زیاد می شودو مرتب وجود از خداوند به انسان افاضه می شود. قرآن می فرمایند « ما مومنین و کفار را به سوی خود می کشیم / اسراء » مثلا اگر شما یک سنگ را به بالا بکشید، دیگر روی زمین نیست. اما انسان تنها موجودی است که روح او در زمین است اما بر آن هی اضافه می شود ، کشیده می شود تا می رسد پیش خدا، در عالم ملکوت. یعنی به هر دو وجود اضافه میکنیم . اگر نیت من ظلمانی بوده ، این وجود ها سیاه می شوند. اما اگر نیت من نورانی بوده، این وجودها نورانی می شوند.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

( بقره 9 و 10 )

« يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ مَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ / 9بقره » خداوند از باطن اینها خبر می دهد که باطن اینها طوری است که خدعه میکنند با خدا یعنی می خواهند خدا و مومنین را فریب دهند اما در واقع اینها با خودشان خدعه میکنند.

عرض کردیم هر عملی که شخص انجام میدهد، برای خودش یک تاثیری دارد. هر عمل یک انعکاسی در وجود خود انسان دارد. قبل از این که آن عمل از انسان صادر شود، اول روی قلب تاثیر دارد.

عمل و نیت عرض نیستند، بلکه جوهرند. اعمال و نیات با حقیقت وجود انسان یکی می شوند و اصلا به هیچ وجه نمی شود انها را از یکدیگر جدا کرد.

شکل وجودی انسان در قیامت محصول همین ها است . محصول همین نور است.

فلاسفه بحثی دارند که ” در قیامت هر نوع منحصر در فرد می شود. ”  :
قرآن در همین رابطه می فرماید « در قیامت هر انسانی شانی دارد برای خودش » یعنی غیر از شانی که دیگران دارند. الان به همه ما انسان میگویند اما در قیامت هر کدام از ما از دیگری جدا است.

فرد = هر کدام از ما

نوع = خود انسان
هر امر کلی که دارای افراد است، به آن “نوع” میگویند. انسان یک کلی است.

کلی چیست ؟ چیزی است که قابل صدق بر غیر است که دارای افراد بسیاری است.

انسان یک حقیقت واحده بیشتر نیست اما افراد آن زیاد هستند. مثلا 27هزار میلیارد انسان هستند به غیر از افرادی که در گذشته بودند و یا در آینده می آیند. یا مثلا گوسفند یک حقیقت کلی است که به آن “نوع” میگویند. افراد دارد. مثلا هزار گوسفند در گله ، افراد گوسفند هستند. این افراد باید در همه خصوصیات شبیه باشند. مثلا همه انسانها :
جسم هستند – نامی هستند ( رشد و نمو دارند) – دارای حواس 5گانه هستند- متحرک هستند – دارای اراده هستند – در منطق می گویند “حیوان ناطق ” یعنی همه 7میلیارد در حیوانیت و ناطقیت با هم شریک هستند.

آیا در قیامت این گونه است که ما یک انسان داریم که قابل انطباق بر افراد بسیار است؟ یعنی افرادی هستند که با هم خصوصیات مشترک دارند؟ نه. به تعداد افراد انسان، یک نوع وجود دارد. ما افعال و نیت هایمان با هم یکسان نیست. مثلا شخصی مکار است و طمع کار . در قیامت شکل او شکلی می شود بین 20درجه روباه و 10درجه مورچه ، ترکیبی است از اینها.   فرض کنید شخص دیگری نیز همین  خصوصیات را دارد اما با این نسبت نیست. اما با این آدم فرق میکند. بنابراین در قیامت دو فرد متشابه اصلا نداریم. این است که قران می فرماید « در قیامت هر انسانی شانی دارد برای خودش » یعنی هیچکس در ان شان شریک نیست. در اینجا ما در انسانیت و خصویات انسانیت با هم شریک هستیم لا همه ما را تحت عنوان “انسان” نامگذاری کرده اند. اما در قیامت چه وجه مشترکی می توان در میان همه انها پیدا کرد؟ هیچی.

این است که در قیامت ” هر نوعی منحصر در فرد است. ” یعنی هر انسانی برای وجودش حقیقتی دارد غیر از حقیقت دیگران. دو موجود در قیامت پیدا نمی شوند که اینها از همه جهت شبیه به هم باشند. بلکه هر موجودی برای خودش یک شان و حقیت خاص دارد.

اختلاف درجات بهشت و جهنم نیز در همین است. بالاخره اعمال و نیت های ما درست است که در خود ما شکلی می دهند اما غیر از این که در خودمان شکلی را ایجاد میکنند، در بیرون از وجود ما نیز تجلیاتی دارند. آن تجلیات بهشت یا جهنم را ایجاد میکند. یعنی داغی و عذاب جهنم انسان به میزان صفاتی است که در خود ایجاد کرده است. همین طور است بهشت.

بنابراین انسانی که در بهشت زندگی میکند انگار در وجود خود زندگی می کند. همه این بهشت، انعکاس اعمال و نیاتی است که دراین دنیا با وجود او متحد شده اند.

در روایت هست « همین که در بهشت کسی اراده میکند که چیزی داشته باشد، فوری همان برای او حاضر می شود.» چرا؟ چون همین که من تصور کردم  “سیب” ، در بیرون یک انعکاسی پیدا میکند. یعنی ان سیب بیرونی، چیزی غیر از خود من نیست. جهنمی ها نیز همین گونه هستند، همین که تصور عذابی را کنند، در بیرون برای انها متجلی می شود.

همین طور که در اینجا یک انسان با یک آهو با یک درخت فرق دارد، در انجا هر انسان با دیگری فرق دارد. هرکسی برای خودش یک حقیقت خاص دارد. چرا که افعال و نیات دنیا شخصیت انسان را می سازند و بنابراین به انسان یک شکل خاص میدهند.

در اصول کافی روایت هست که « بهشتیان و جهنمیان خالد در بهشت و جهنم هستند .» در اینجا ممکن است این اشکال پیش بیاید که : کسی در اینجا 30 سال گناه کرده ، چرا باید تا ابد در اتش جهنم باشد؟ به اندازه همان 30 سال باشد. در اینجا امام (ع) جواب می دهند: « همانا خالد هستند در جهنم به جهت این که نیت های انها این بود در دنیا که اگر در دنیا برای همیشه باشند، گناه کنند. اهل بهشت خالد در بهشت هستند چرا که نیتشان بر این بود که اگر تا همیشه در دنیا بمانند عبادت کنند. » در ادامه می فرماید اینها برای اعمالشان در بهشت و جهنم نیستند ، شاید اعمال انها 30 سال بوده ، بلکه به خاطر نیاتشان در قیامت در بهشت و جهنم هستند.

بنابراین نیت چنان وجود انسان را عوض میکند که برای انسان یک جهنم دائمی ایجاد میکند، روح انسان را مبدل میکند، تغییر میدهد و روح را تبدیل میکند به جهنم. وقتی روح تبدیل به جهنم شد، عوض نمی شود.  به قول فلاسفه که می گویند ” انقلاب شی محال است” یعنی محال است شی را از ذات خود به در کنی مثلا محال است این چوب را تبدیل به آهن کنی. محال است کسی گوسفند را تبدیل به آهو کند.

رنگ سفید را زود می شود سیاه کرد اما مشکل است رنگ سیاه را سفید کرد. وجود انسان در اول فطرتش یک وجود سفید است، وقتی به کلی سیاه شد، سفید شدنش معلوم نیست صورت بگیرد.

بنابراین هرچه نیت قوی تر باشد، تاثیرش در انسان بیشتر است.

امام در ادامه می فرمایند: « هر انسانی بر شاکله خود عمل میکند. شاکله یعنی نیت.»  هر انسانی بر نیت خود عمل میکند یعنی میفرمایند عمل فرد نیت است. اول انسان نیت می کند که چنین کنم و بعد حرکت میکند. آیات در این رابطه در قران بسیار است . « اگر نیکی کردید به خودتان نیکی کردید » ؛ « مکر زشت و بد به خود انسان باز میگردد.»  

« فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ » حقیقت اول این بود که نیت در من اثر میکند. حقیقت دوم این است که بعد از این که اثر کرد، شروع به زیاد شدن می کند. آیه « نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ  إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى /13کهف » انها ( اصحاب کهف ) کسانی بودند که ایمان آوردند به خدا و ما نیز ایمانشان را زیاد کردیم. آیه « وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ /17محمد » کسانی که هدایت شدند و خدا نیز هدایت آنها را زیاد کرد.

این مسئله با توجه به حرکت جوهری در فلسفه است و باید با توجه به آن حل شود. یعنی انسان یک موجود ثابت نیست. جسم یک چیز ثابتی است اما حقیقت وجود انسان، روح انسان، ثابت نیست و همیشه در ازدیاد است. یعنی مرتب از طرف خداوند، وجود بر انسان نازل می شود. این وجودها روی هم متراکم می شوند. اینکه جسم انسان رشد میکند، پرتویی است از زیاد شدن روح. ترشحی به جسم میکند و جسم میز زیاد می شود. اما اصل این است ک روح زیاد می شودو مرتب وجود از خداوند به انسان افاضه می شود. قرآن می فرمایند « ما مومنین و کفار را به سوی خود می کشیم / اسراء » مثلا اگر شما یک سنگ را به بالا بکشید، دیگر روی زمین نیست. اما انسان تنها موجودی است که روح او در زمین است اما بر آن هی اضافه می شود ، کشیده می شود تا می رسد پیش خدا، در عالم ملکوت. یعنی به هر دو وجود اضافه میکنیم . اگر نیت من ظلمانی بوده ، این وجود ها سیاه می شوند. اما اگر نیت من نورانی بوده، این وجودها نورانی می شوند.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *