filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

اسرار کربلا جلسه سوم

اسرار کربلا جلسه 3

جلسه 3

حب امام حسین (ع):
جمله ای که در بعضی از روایت وارد شده « أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً » این جمله در ادامه فقره « حُسَيْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ » است. معمولا ما این جمله را حمل بر معانی ظاهری آن می کنیم مثل این که ما فرزند خود را دوست داریم و اگر ببینیم که او رفیقی دارد که به او محبت می کند، طبیعی است که او را هم دوست می داریم. ابتدا باید حقیقت این حب و عشق و محبت مشخص شود که چیست و در کدام مرتبه وجودی انسان پدید می آید؟ آیا معلول است و یا علت است؟ چه مسائلی در باطن انسان اتفاق می افتد که در انسان حب یا دوستی یا محبت پیدا می شود؟

در مرحله اول عرض کنیم که جایگاه محبت، قلب انسان است. انسان دارای بعد مجرد و غیر مادی است که آن بعد مجرد دارای مراتب است: خیال – وهم – قلب. قلب دائما در حال انقلاب است. بالاتر از قلب ، مقام روح انسان است که همان مقام نورانیت انسان است که بحث شد. انسانیت انسان به روح است نه جسم. قلب، روی خود به طرف روح می کند و از او انواری می گیرد و بعد روی خود را به طرف پایین می کند و این انوار را به مراتب وجودی انسان می پاشد. لذا عقل ، وهم، دیدن ، شنیدن و حتی جسم انسان نورانی می شود این است که حتی صورت برخی از انسان های پرهیزکار نورانی است. قلب مترجم روح انسان است. به این معنا که هرگاه روح انسان با روح دیدن اتصال پیدا کند، اثر این اتصال به صورت محبت و عشق بر روی قلب انسان ظاهر می شود.

خصوصیات وجود :
به طور کلی یکی از خصوصیات وجود، جاذب بودن اوست. فلاسفه برای وجود احکام زیادی گفته اند: واحد است- بسیط است و یکی از خصوصیات وجود این است که جاذبه دارد. هرچه وجود قوی تر باشد، جذبش بیشتر می شود. وقتی انسان ناقص در حوزه جاذبه روح قوی قرار گرفت، از طرف آن روح قوی جاذبه ای بر او وارد می شود. اگر آهن قلب داشت، وقتی که در حوزه جاذبه آهن ربا قرار گرفت ، عشقی نسبت به آهن ربا در قلب خود احساس می کند.

محبت :
پس در نتیجه اصل محبت، اصل عشق ، آن احساس جاذبه ای است که در قلب انسان پیدا می شود، در زمانی که روح انسان در حوزه جاذبه یک روح قوی تر قرار بگیرد. مثال استاد نقاش و شاگرد. وجود نقاش کسی را که استعداد ریاضی دارد جذب نمی کند، جذب براساس سنخیت است. معمولا چنین است که این احساس جاذبه و محبت چنین است که سرریز می شود به مراتب پایین تر یعنی حتی به جسم انسان نیز سرایت می کند و لذا این شخص همیشه می خواهد که جسمش پیش او باشد و این است که معمولا جاذبه جسمانی نیز در بین آنها ایجاد می شود.  این حقیقت محبت است. این گونه است که می خواهد به او برسد و خودش را در او فانی کند و یک اتحاد وجودی با آن قوی ایجاد کند. هر موجود ناقصی از نقص بدش می آید و دلش می خواهد به کمال برسد.بنابراین هیمن که کاملی را از جنس خود یافته به سوی او می رود تا در وجود او فانی شود و به کمال روح او دست پیدا کند.

محبت و عشق انسان ها به خدا:
همه موجودها می خواهند به کمال برسند لذا دانه گندم که در خاک قرار می گیرد می خواهد رشد کند، به کمال برسد و شروع به جذب نور و آب و هوا می کند، کم کم رشد می کند تا تبدیل می شود به یک خوشه گندم. انسان ها نیز همین گونه هستند اما هر شخص کمالش را در چیزی می بیند. همه موجودات می خواهند به کمال برسند، علتش این است که همه موجودات از ذات خدا به این جا آمده اند.ما همه در ذات خدا بودیم و ذات خدا تنزل کرده و به این جا آمده ایم بنابراین می فرماید: « وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا / 21 روم » خلق کرده یعنی تنزل داده. « وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ / 6 زمر »- خداوند هشت زوج از چهارپایان را نازل کرد. یا می فرماید: « أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ /25 حدید» این که خلق کرد یعنی نازل کرد. وجود آهن درذات خدا بوده و حال خداوند آن را نازل کرده و به این جا فرستاده. وجود همه ما درذات خدا بوده. ما همه کامل بودیم چون خدا کامل است . ما کمال مطلق را تجربه کردیم الان که به این جا آوردنمان و در نقص قرار گرفته ایم، از نقص بدمان می آید. همه انسان ها به سوی کمال می روند و از این که به کمال محدود برسد قناعت نمی کند و می خواهد به کمال مطلق برسد. ممکن است مردم در مصادیق اشتباه کنند مثلا به پول که می رسند پول بیشتر بخواهند، به مقام که برسند مقام بالاتر بخواهند اما خواست انسان توقف ندارد. پس از این جا معلوم می شود که ما قبلا کمال نامحدود را تجربه کرده ایم، در عالم نامحدود بودیم یعنی در ذات خدا بودیم و الان که به این جا آمده ایم، میل بازگشتن به آن جا را داریم لذا به دنبال کمالات یکی پس از دیگری هستیم تا به خدا برسیم.

وحدت محبوب:
خداوند کمال اسن و کل کمال است و هیچ نقصی در ذات خدا نیست. در یک کلام همه موجودات عالم عاشق خدا هستند، چون هیچ کمالی نیست که خداوند آن کمال را نداشته باشد مثلا اگر نقاشی عاشق استاد نقاش خود است در واقع عاشق خداست چرا که خداوند کمال آن استاد نقاش را دارد. پس ما عاشق هر کمالی که هستیم، عاشق هر صاحب کمالی که هستیم در واقع عاشق خدا هستیم. از این جا “وحدت محبوب” بر می آید یعنی یک محبوب در عالم وجود دارد، یک معشوق در عالم وجود دارد.

معنی عشق خدا
اما در مورد خدا چه بگوییم ؟ آیا خدا هم می تواند می تواند عاشق باشد و دوست بدارد؟ ما موجود کامل تر از خود را دوست داریم، ناقص عاشق کامل است. آیا خداوند نیز عاشق کسی هست؟ یعنی می توان گفت که خداوند نیز ناقصی است که کمالش را در پیش کس دیگری می بیند ؟ آیا می توان این را گفت؟ خیر. چرا که بالاتر از خدا کمالی نیست در عالم. پس آیا می توان گفت که خدواند عاشق هیچ کس نیست و کسی را دوست ندارد؟ خداوند در قرآن می فر ماید: « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ /222 بقره » یعنی خداوند عشق و محبت را به خود نسبت می دهد. پس در این جا معنی عشق خدا چیست ؟  
علت های عشق
1. نقص خود و کمال دیگری. مثال: عشق انسان به خدا.
2. عشق به خود: انسان عاشق خودش است. چرا؟ چون عاشق کمال است و در خود کمالاتی دارد پس عاشق خودش هم هست.
3. عشق به دیگران : کمالات را در دیگرانی که در عرض او هستند و حتی پایین تر از او هستند می بیند و عاشق آن ها می شود.

پس انسان هم عاشق بالاتر از خودش است، هم عاشق خودش است و هم عاشق موجوداتی که هم سطح خودش هستند و یا پایین تر. قاعده کلی این است که: انسان عاشق کمال است.
این کمال را در بالاتر از خودش ببیند، او را دوست دارد . ( خدا ) در خود ببیند ، خودش را دوست دارد. در موجودات هم عرض خود و یا پایین تر ببیند، آن ها را دوست می دارد.

خدا هم کمال را دوست دارد اما موجودی بالاتر از خداوند نیست اما دو منشاء دیگر هست و خداوند از دو جهت دیگر عاشق کمال است:
1. خودش کمال است پس خود را دوست دارد.
2. خداوند که به موجودات پایین تر از خودش نگاه می کند، هر کمالی که در آن ها می بیند، آن ها را نیز دوست می دارد.
پس از آن سه منشائی که در انسان هست ، دو منشاء در خدا هست.

خداوند عالی ترین عشق را به خودش دارد لذا فلاسفه تعبیری دارند که « خداوند بیشترین ابتهاج، خوشحالی و رضایت و عشق را از خودش دارد. » چرا؟ چون هر موجودی به ازای کمالی که دارد از خودش خوشش می آید و خداوند چون همه کمالات را دارد، بیشترین عشق را به خود دارد، بیشترین رضایت را از خود دارد. همه غم های ما از نداشتن است و همه خوشحالی های ما از داشتن. چون خداوند هیچ نداری ای را نداردف هیچ فقری را ندارد، هر چه هست دارایی و کمال است پس خوشحالی خدا از خودش از همه موجودات بیشتر است. خشنودی و رضایت از کمال بر می خیزد، خداوند کمالات را در هر که بیشتر ببیند، از او راضی تر است، از او خشنود تر است و بیشتر عاشق اوست. خداوند کمالات را در همه موجودات می بیند چرا که موجودات عالم مظهر کمالات خداوند هستند پس بنابراین خداوند همه موجودات را دوست دارد. اما نکته ای هست :
بعضی از موجودات بیشتر صفات خدا را دارند لذا خداوند بیشتر آن ها را دوست دارد و بیشتر عاشق آن ها است. بعضی هم کمالات خدا را خیلی ضعیف دارند مثل جمادات مثل آدم های پست. بین خداوند و همه موجودات عالم یک کانالی هست مثلا منبع آبی که در بالای شهر هست و به همه خانه ها متصل شده. از خداوند عالم نیز به موجودات یک کانالی کشیده و همه مظاهر اسماء خدا هستند. 
تجلی اعظم :
یک انسان هست در این عالم که به او تجلی اعظم خداوند می گوییم « اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُك بِالتَّجَلِّى الْأَعْظَمِ [1]»
تجلی اعظم : اگر بگیریم که خداوند هزار اسم داردريال یعنی هزار کمال دارد، تمام کمالات در این انسان تجلی کرده است. بنابراین وقتی خداوند به این انسان نگاه می کند،تمامی کمالات خود را می بیند و بعد از خودش بیشترین عشق، بیشترین ابتهاج را نسبت به این انسان دارد. این انسان وجود مقدس رسول گرامی اسلام است. و هیچ موجودی در عالم نتوانسته به این قدر کمالات خدا را در خود جای دهد، آیه ای است به اندازه همه اسماء خدا، عکس همه اسماء خدا در این آیینه افتاده است. غیر از پیامبر اکرم 13 نفر دیگر نیز هستند که آن ها نیز توانسته اند روحانیت و نورانیت خود را به حد نورانیت پامبر اکرم برسانند. یعنی این قدر وجود خود را وسعت دهند که تمامی هزار اسم و هزار کمال خدا از آیینه وجودی پیامبر اکرم در آن ها بتابد. چون آن ها توانسته اند تمامی کمالات خداوند را در خود بروز دهند، بنابراین خداوند از این 13 نفر نیز به اندازه پیغمبر راضی و خشنود و به اندازه پیامبر نسبت به آن ها عشق دارد. این که خداوند می فرماید « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ / 195 بقره » احسان یکی از صفت های خدا است ، از کمالات خدا است همین که خداوند کمال احسان را در یکی از انسان ها ببیند، به او حب دارد. و همین طور نسبت به سایر صفات.

حدیثی از امام سجاد (ع) :
امام سجاد (ع) فرمودند: « خداوند با قدرت خود موجودات را ابداع کرد، موجودات را با اراده خود خلق کرد، خداوند موجودات را در راه محبت خود به راه انداخت. » یعنی خداوند در هر موجودی کمالی از کمالات خود را قرار داد. بنابراین خداوند یک رابطه حبی با همه موجودات دارد.

محبت بین خدا و موجودات دو طرفی است. چرا؟ از طرفی انسان خدا را دوست دارد ( محبت ناقص به کامل )، از طرف دیگر خدا هم انسان را دوست دارد ( کمالی از کمالات خود را در او می بیند ). قرآن این مسئله را در یک عبارت می فرماید: « يُحِبُّهُم وَيُحِبّونَهُ /54 مائده »

وظیفه ما انسان ها:  
وظیفه ما انسان ها این است که کاری کنیم که حب و رضایت خداوند نسبت به ما بیشتر شود. باید چاره ای بسازیم که هرچه بیشتر صفات خدا را در خود پیدا کنیم که خدا هر چه بیشتر صفات خود را در ما ببیند، بیشتر از ما خوشش آید ، طبق قاعده. برای این که کمالات خدا را در خود قوی کنیم راهش چیست؟  خداوند اولا و بالذات عاشق خودش است، در مرحله دوم فقط عاشق 14نفر است که توانسته اند همه صفات خدا را در خود بروز دهند. بنابراین برای این که انسان خودش را محبوب خدا کند، چاره ای ندارد جز این که خودش را به شکل این 14 نفر در آورد یعنی کمالات آن 14 انسان را در خود پیاده کند.هر کسی توانست خود را آن قدر بالا ببرد و کمالات آن انسان ها را در خود جای دهد، در این جا محبوب خدا هم می شود. منتهی محبوب درجه سه. از همین جا معنی آن حدیث معلوم می شود که « أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً » – خداوند دوست دارد هر کس را که محبت حسین را داشته باشد. یعنی چی؟ ما آینه های مات هستیم اما خداوند که به حسین ابن علی نگاه می کند می بیند که آینه تمام نمای ذات خودش است. همه وجود خود را در آینه حسین ابن علی می تواند ببیند. پس در میان مخلوقات اول کسی را که دوست دارد حسین ابن علی است. در درجه بعد هرکسی که خود را به حسین ابن علی شبیه کند و خود را تا حد او بالا بیاورد، محبوب خدا می شود. یعنی امام حسین یک واسطه می شود در دوستی خدا. خداوند مستقیم و بلاواسطه ما را دوست ندارد چون ما تجلی ضعیف ذات خدا هستیم.  اگر انسانی بتواند خود را به امام حسین اتصال دهد و خود را در پرتو وجود امام حسین قرار دهد، – از دست ما بر نمی آید که خود را تا حد امام حسین برسانیم اما حداقل مثلا هزاران سنگ آسمانی سرگردان هستند و به محض تین که فقط یکی از آنها در حوزه جاذبه کره زمین قرار می گیردف کره زمین آن را به سمت خود می کشد، ما انسان ها نیز همچون سنگ های آسمانی هستیم ، اگر انسان بتواند کاری کند که حداقل خودش را در حوزه جاذبه حسین ابن علی قرار دهد، این جاذبه او را به سمت حسین ابن علی جذب می کند، بنابراین این انسان حب حسین را دارد. در روایت وارد شده: « ای علی آن قدر محبت این دو فرزند ( امام حسن و امام حسین) قلب من را به خود مشغول کرده، که من از محبت دیگران غافل شدم. پروردگار امر فرموده من آن دو را دوست داشته باشم و من هر که آن دو را دوست داشته باشد، دوست می دارم.» چرا ؟ وقتی پیامبر به قلب خود نگاه می کند، خودش را مجمع همه اسماء و صفات خدا می بیند. وقتی به انسان ها نگاه میک ند، دو انسان را یعنی حسن و حسین را، می بیند که چنان در مظهریت اسماء و صفات الهی جامع و کامل هستند که هیچ کس به اندازه ان ها اسماء و صفات الهی را در خود جای نداده پس طبیعی است که وقتی پیامبر به آن ها نگاه می کند، از همه بیشتر ، آن ها را منطبق بر وجود خود می بیند. لذا می فرماید کسانی را دوست دارم که بیشترین سنخیت را با آن دو داشته باشند. یعنی کسی که خودش را در حوزه وجودی آن ها قرار داده باشد و خود را قدم به قدم در مسیر حسینی شدن پیش می برد، در جهت بروز دادن کمالات حسینی پیش می برد.

لذا شمشیر زدن بر امام حسین یعنی شمشیر زدن بر خدا و همه این ها از جهل انسان است که نفهمیدند با که، چه می کنند؟


[1] دعای شب مبعث

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

جلسه 3

حب امام حسین (ع):
جمله ای که در بعضی از روایت وارد شده « أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً » این جمله در ادامه فقره « حُسَيْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ » است. معمولا ما این جمله را حمل بر معانی ظاهری آن می کنیم مثل این که ما فرزند خود را دوست داریم و اگر ببینیم که او رفیقی دارد که به او محبت می کند، طبیعی است که او را هم دوست می داریم. ابتدا باید حقیقت این حب و عشق و محبت مشخص شود که چیست و در کدام مرتبه وجودی انسان پدید می آید؟ آیا معلول است و یا علت است؟ چه مسائلی در باطن انسان اتفاق می افتد که در انسان حب یا دوستی یا محبت پیدا می شود؟

در مرحله اول عرض کنیم که جایگاه محبت، قلب انسان است. انسان دارای بعد مجرد و غیر مادی است که آن بعد مجرد دارای مراتب است: خیال – وهم – قلب. قلب دائما در حال انقلاب است. بالاتر از قلب ، مقام روح انسان است که همان مقام نورانیت انسان است که بحث شد. انسانیت انسان به روح است نه جسم. قلب، روی خود به طرف روح می کند و از او انواری می گیرد و بعد روی خود را به طرف پایین می کند و این انوار را به مراتب وجودی انسان می پاشد. لذا عقل ، وهم، دیدن ، شنیدن و حتی جسم انسان نورانی می شود این است که حتی صورت برخی از انسان های پرهیزکار نورانی است. قلب مترجم روح انسان است. به این معنا که هرگاه روح انسان با روح دیدن اتصال پیدا کند، اثر این اتصال به صورت محبت و عشق بر روی قلب انسان ظاهر می شود.

خصوصیات وجود :
به طور کلی یکی از خصوصیات وجود، جاذب بودن اوست. فلاسفه برای وجود احکام زیادی گفته اند: واحد است- بسیط است و یکی از خصوصیات وجود این است که جاذبه دارد. هرچه وجود قوی تر باشد، جذبش بیشتر می شود. وقتی انسان ناقص در حوزه جاذبه روح قوی قرار گرفت، از طرف آن روح قوی جاذبه ای بر او وارد می شود. اگر آهن قلب داشت، وقتی که در حوزه جاذبه آهن ربا قرار گرفت ، عشقی نسبت به آهن ربا در قلب خود احساس می کند.

محبت :
پس در نتیجه اصل محبت، اصل عشق ، آن احساس جاذبه ای است که در قلب انسان پیدا می شود، در زمانی که روح انسان در حوزه جاذبه یک روح قوی تر قرار بگیرد. مثال استاد نقاش و شاگرد. وجود نقاش کسی را که استعداد ریاضی دارد جذب نمی کند، جذب براساس سنخیت است. معمولا چنین است که این احساس جاذبه و محبت چنین است که سرریز می شود به مراتب پایین تر یعنی حتی به جسم انسان نیز سرایت می کند و لذا این شخص همیشه می خواهد که جسمش پیش او باشد و این است که معمولا جاذبه جسمانی نیز در بین آنها ایجاد می شود.  این حقیقت محبت است. این گونه است که می خواهد به او برسد و خودش را در او فانی کند و یک اتحاد وجودی با آن قوی ایجاد کند. هر موجود ناقصی از نقص بدش می آید و دلش می خواهد به کمال برسد.بنابراین هیمن که کاملی را از جنس خود یافته به سوی او می رود تا در وجود او فانی شود و به کمال روح او دست پیدا کند.

محبت و عشق انسان ها به خدا:
همه موجودها می خواهند به کمال برسند لذا دانه گندم که در خاک قرار می گیرد می خواهد رشد کند، به کمال برسد و شروع به جذب نور و آب و هوا می کند، کم کم رشد می کند تا تبدیل می شود به یک خوشه گندم. انسان ها نیز همین گونه هستند اما هر شخص کمالش را در چیزی می بیند. همه موجودات می خواهند به کمال برسند، علتش این است که همه موجودات از ذات خدا به این جا آمده اند.ما همه در ذات خدا بودیم و ذات خدا تنزل کرده و به این جا آمده ایم بنابراین می فرماید: « وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا / 21 روم » خلق کرده یعنی تنزل داده. « وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ / 6 زمر »- خداوند هشت زوج از چهارپایان را نازل کرد. یا می فرماید: « أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ /25 حدید» این که خلق کرد یعنی نازل کرد. وجود آهن درذات خدا بوده و حال خداوند آن را نازل کرده و به این جا فرستاده. وجود همه ما درذات خدا بوده. ما همه کامل بودیم چون خدا کامل است . ما کمال مطلق را تجربه کردیم الان که به این جا آوردنمان و در نقص قرار گرفته ایم، از نقص بدمان می آید. همه انسان ها به سوی کمال می روند و از این که به کمال محدود برسد قناعت نمی کند و می خواهد به کمال مطلق برسد. ممکن است مردم در مصادیق اشتباه کنند مثلا به پول که می رسند پول بیشتر بخواهند، به مقام که برسند مقام بالاتر بخواهند اما خواست انسان توقف ندارد. پس از این جا معلوم می شود که ما قبلا کمال نامحدود را تجربه کرده ایم، در عالم نامحدود بودیم یعنی در ذات خدا بودیم و الان که به این جا آمده ایم، میل بازگشتن به آن جا را داریم لذا به دنبال کمالات یکی پس از دیگری هستیم تا به خدا برسیم.

وحدت محبوب:
خداوند کمال اسن و کل کمال است و هیچ نقصی در ذات خدا نیست. در یک کلام همه موجودات عالم عاشق خدا هستند، چون هیچ کمالی نیست که خداوند آن کمال را نداشته باشد مثلا اگر نقاشی عاشق استاد نقاش خود است در واقع عاشق خداست چرا که خداوند کمال آن استاد نقاش را دارد. پس ما عاشق هر کمالی که هستیم، عاشق هر صاحب کمالی که هستیم در واقع عاشق خدا هستیم. از این جا “وحدت محبوب” بر می آید یعنی یک محبوب در عالم وجود دارد، یک معشوق در عالم وجود دارد.

معنی عشق خدا
اما در مورد خدا چه بگوییم ؟ آیا خدا هم می تواند می تواند عاشق باشد و دوست بدارد؟ ما موجود کامل تر از خود را دوست داریم، ناقص عاشق کامل است. آیا خداوند نیز عاشق کسی هست؟ یعنی می توان گفت که خداوند نیز ناقصی است که کمالش را در پیش کس دیگری می بیند ؟ آیا می توان این را گفت؟ خیر. چرا که بالاتر از خدا کمالی نیست در عالم. پس آیا می توان گفت که خدواند عاشق هیچ کس نیست و کسی را دوست ندارد؟ خداوند در قرآن می فر ماید: « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ /222 بقره » یعنی خداوند عشق و محبت را به خود نسبت می دهد. پس در این جا معنی عشق خدا چیست ؟  
علت های عشق
1. نقص خود و کمال دیگری. مثال: عشق انسان به خدا.
2. عشق به خود: انسان عاشق خودش است. چرا؟ چون عاشق کمال است و در خود کمالاتی دارد پس عاشق خودش هم هست.
3. عشق به دیگران : کمالات را در دیگرانی که در عرض او هستند و حتی پایین تر از او هستند می بیند و عاشق آن ها می شود.

پس انسان هم عاشق بالاتر از خودش است، هم عاشق خودش است و هم عاشق موجوداتی که هم سطح خودش هستند و یا پایین تر. قاعده کلی این است که: انسان عاشق کمال است.
این کمال را در بالاتر از خودش ببیند، او را دوست دارد . ( خدا ) در خود ببیند ، خودش را دوست دارد. در موجودات هم عرض خود و یا پایین تر ببیند، آن ها را دوست می دارد.

خدا هم کمال را دوست دارد اما موجودی بالاتر از خداوند نیست اما دو منشاء دیگر هست و خداوند از دو جهت دیگر عاشق کمال است:
1. خودش کمال است پس خود را دوست دارد.
2. خداوند که به موجودات پایین تر از خودش نگاه می کند، هر کمالی که در آن ها می بیند، آن ها را نیز دوست می دارد.
پس از آن سه منشائی که در انسان هست ، دو منشاء در خدا هست.

خداوند عالی ترین عشق را به خودش دارد لذا فلاسفه تعبیری دارند که « خداوند بیشترین ابتهاج، خوشحالی و رضایت و عشق را از خودش دارد. » چرا؟ چون هر موجودی به ازای کمالی که دارد از خودش خوشش می آید و خداوند چون همه کمالات را دارد، بیشترین عشق را به خود دارد، بیشترین رضایت را از خود دارد. همه غم های ما از نداشتن است و همه خوشحالی های ما از داشتن. چون خداوند هیچ نداری ای را نداردف هیچ فقری را ندارد، هر چه هست دارایی و کمال است پس خوشحالی خدا از خودش از همه موجودات بیشتر است. خشنودی و رضایت از کمال بر می خیزد، خداوند کمالات را در هر که بیشتر ببیند، از او راضی تر است، از او خشنود تر است و بیشتر عاشق اوست. خداوند کمالات را در همه موجودات می بیند چرا که موجودات عالم مظهر کمالات خداوند هستند پس بنابراین خداوند همه موجودات را دوست دارد. اما نکته ای هست :
بعضی از موجودات بیشتر صفات خدا را دارند لذا خداوند بیشتر آن ها را دوست دارد و بیشتر عاشق آن ها است. بعضی هم کمالات خدا را خیلی ضعیف دارند مثل جمادات مثل آدم های پست. بین خداوند و همه موجودات عالم یک کانالی هست مثلا منبع آبی که در بالای شهر هست و به همه خانه ها متصل شده. از خداوند عالم نیز به موجودات یک کانالی کشیده و همه مظاهر اسماء خدا هستند. 
تجلی اعظم :
یک انسان هست در این عالم که به او تجلی اعظم خداوند می گوییم « اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُك بِالتَّجَلِّى الْأَعْظَمِ [1]»
تجلی اعظم : اگر بگیریم که خداوند هزار اسم داردريال یعنی هزار کمال دارد، تمام کمالات در این انسان تجلی کرده است. بنابراین وقتی خداوند به این انسان نگاه می کند،تمامی کمالات خود را می بیند و بعد از خودش بیشترین عشق، بیشترین ابتهاج را نسبت به این انسان دارد. این انسان وجود مقدس رسول گرامی اسلام است. و هیچ موجودی در عالم نتوانسته به این قدر کمالات خدا را در خود جای دهد، آیه ای است به اندازه همه اسماء خدا، عکس همه اسماء خدا در این آیینه افتاده است. غیر از پیامبر اکرم 13 نفر دیگر نیز هستند که آن ها نیز توانسته اند روحانیت و نورانیت خود را به حد نورانیت پامبر اکرم برسانند. یعنی این قدر وجود خود را وسعت دهند که تمامی هزار اسم و هزار کمال خدا از آیینه وجودی پیامبر اکرم در آن ها بتابد. چون آن ها توانسته اند تمامی کمالات خداوند را در خود بروز دهند، بنابراین خداوند از این 13 نفر نیز به اندازه پیغمبر راضی و خشنود و به اندازه پیامبر نسبت به آن ها عشق دارد. این که خداوند می فرماید « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ / 195 بقره » احسان یکی از صفت های خدا است ، از کمالات خدا است همین که خداوند کمال احسان را در یکی از انسان ها ببیند، به او حب دارد. و همین طور نسبت به سایر صفات.

حدیثی از امام سجاد (ع) :
امام سجاد (ع) فرمودند: « خداوند با قدرت خود موجودات را ابداع کرد، موجودات را با اراده خود خلق کرد، خداوند موجودات را در راه محبت خود به راه انداخت. » یعنی خداوند در هر موجودی کمالی از کمالات خود را قرار داد. بنابراین خداوند یک رابطه حبی با همه موجودات دارد.

محبت بین خدا و موجودات دو طرفی است. چرا؟ از طرفی انسان خدا را دوست دارد ( محبت ناقص به کامل )، از طرف دیگر خدا هم انسان را دوست دارد ( کمالی از کمالات خود را در او می بیند ). قرآن این مسئله را در یک عبارت می فرماید: « يُحِبُّهُم وَيُحِبّونَهُ /54 مائده »

وظیفه ما انسان ها:  
وظیفه ما انسان ها این است که کاری کنیم که حب و رضایت خداوند نسبت به ما بیشتر شود. باید چاره ای بسازیم که هرچه بیشتر صفات خدا را در خود پیدا کنیم که خدا هر چه بیشتر صفات خود را در ما ببیند، بیشتر از ما خوشش آید ، طبق قاعده. برای این که کمالات خدا را در خود قوی کنیم راهش چیست؟  خداوند اولا و بالذات عاشق خودش است، در مرحله دوم فقط عاشق 14نفر است که توانسته اند همه صفات خدا را در خود بروز دهند. بنابراین برای این که انسان خودش را محبوب خدا کند، چاره ای ندارد جز این که خودش را به شکل این 14 نفر در آورد یعنی کمالات آن 14 انسان را در خود پیاده کند.هر کسی توانست خود را آن قدر بالا ببرد و کمالات آن انسان ها را در خود جای دهد، در این جا محبوب خدا هم می شود. منتهی محبوب درجه سه. از همین جا معنی آن حدیث معلوم می شود که « أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً » – خداوند دوست دارد هر کس را که محبت حسین را داشته باشد. یعنی چی؟ ما آینه های مات هستیم اما خداوند که به حسین ابن علی نگاه می کند می بیند که آینه تمام نمای ذات خودش است. همه وجود خود را در آینه حسین ابن علی می تواند ببیند. پس در میان مخلوقات اول کسی را که دوست دارد حسین ابن علی است. در درجه بعد هرکسی که خود را به حسین ابن علی شبیه کند و خود را تا حد او بالا بیاورد، محبوب خدا می شود. یعنی امام حسین یک واسطه می شود در دوستی خدا. خداوند مستقیم و بلاواسطه ما را دوست ندارد چون ما تجلی ضعیف ذات خدا هستیم.  اگر انسانی بتواند خود را به امام حسین اتصال دهد و خود را در پرتو وجود امام حسین قرار دهد، – از دست ما بر نمی آید که خود را تا حد امام حسین برسانیم اما حداقل مثلا هزاران سنگ آسمانی سرگردان هستند و به محض تین که فقط یکی از آنها در حوزه جاذبه کره زمین قرار می گیردف کره زمین آن را به سمت خود می کشد، ما انسان ها نیز همچون سنگ های آسمانی هستیم ، اگر انسان بتواند کاری کند که حداقل خودش را در حوزه جاذبه حسین ابن علی قرار دهد، این جاذبه او را به سمت حسین ابن علی جذب می کند، بنابراین این انسان حب حسین را دارد. در روایت وارد شده: « ای علی آن قدر محبت این دو فرزند ( امام حسن و امام حسین) قلب من را به خود مشغول کرده، که من از محبت دیگران غافل شدم. پروردگار امر فرموده من آن دو را دوست داشته باشم و من هر که آن دو را دوست داشته باشد، دوست می دارم.» چرا ؟ وقتی پیامبر به قلب خود نگاه می کند، خودش را مجمع همه اسماء و صفات خدا می بیند. وقتی به انسان ها نگاه میک ند، دو انسان را یعنی حسن و حسین را، می بیند که چنان در مظهریت اسماء و صفات الهی جامع و کامل هستند که هیچ کس به اندازه ان ها اسماء و صفات الهی را در خود جای نداده پس طبیعی است که وقتی پیامبر به آن ها نگاه می کند، از همه بیشتر ، آن ها را منطبق بر وجود خود می بیند. لذا می فرماید کسانی را دوست دارم که بیشترین سنخیت را با آن دو داشته باشند. یعنی کسی که خودش را در حوزه وجودی آن ها قرار داده باشد و خود را قدم به قدم در مسیر حسینی شدن پیش می برد، در جهت بروز دادن کمالات حسینی پیش می برد.

لذا شمشیر زدن بر امام حسین یعنی شمشیر زدن بر خدا و همه این ها از جهل انسان است که نفهمیدند با که، چه می کنند؟


[1] دعای شب مبعث

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.