filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

اسرار کربلا جلسه چهارم

اسرار کربلا جلسه 4

جلسه 4

گریه بر حضرت اباعبدالله الحسین:
در روایات تاکیید بر این مسئله شده که آسمان ها و زمین و همه موجودات بر آن حضرت گریستند و در طبیعت اتفاقاتی افتاد. مثلا: هر سنگی را که بلند می کردند از زیر آن خون بیرون می آمد یا خورشید سرخ شد.

حقیقت گریه موجودات عالم بر اباعبدالله چیست ؟
مسئله گریه در قرآن:
 در قرآن هست که وقتی فرعون و قومش هلاک شدند، آسمان ها و زمین بر آن ها گریه نکردند: « فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ /29 دخان » این که آسمان ها و زمین بر فرعون گریه نکردند، معنی دارد.
مسئله گریه در روایات:
1. در کامل الزیارات روایتی نقل شده از امام صادق(ع): « هیچکس قبل از امام حسین (ع) کشته نشد که آسمان و زمین بر او بگریند. وحوش، ماهی های دریا. اگر به آن ها مهلت گریه داده می شد، آن قدر می گریستند که دیگر هیچکس بر روی زمین باقی نمی ماند. »
2. عبارت دیگری از امام صادق(ع): « زمانی که حضرت اباعبدالله (ع) به شهادت رسیدند، آسمان های هفتگانه، زمین های هفتگانه، و هر چه که بین آن ها بود بر امام حسین گریستند و هرکس که بر روی آن ها راه می رفت، حتی بهشت و جهنم بر امام گریستند، و هر چه که خداوند خلق کرده ( چه دیده شود و چه دیده نشود ) »
3.در روایت دیگر مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار از امام صادق(ع) نقل می کنند:« هیچ سنگی از روی زمین برداشته نمی شد، مگر این که در زیر او خون تازه دیده می شد. این اتفاق از زمان شهادت حضرت اباعبدالله شروع شد تا طلوع صبح. » 
4. از میثم تمار روایت هست که حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود: « بعد از شهات اباعبدالله آسمان خون بارید و خاکستر بارید. »
5. در کامل الزیارات از امام صادق (ع) نقل شده است: « یا زرارة آسمان بر علی ابن حسین گریست، چهل صبح. از آسمان خون بارید. و زمین هم گریه کرد چهل روز به سیاه شدن – یعنی چهل روز کره زمین سیاه شد. – و خورشید هم چهل روز بر امام حسین گریه کرد با منکسف شدن و کوه ها قطعه قطعه شدند – از هم پراکنده و متلاشی شدند- دریاها منفجر شدند – آبهایشان چنان جوشیدن گرفت که انگار به اطراف پاشید –  و ملائکه نیز چهل روز بر امام حسین گریستند. »
6.مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار نقل فرمودند: « آسمان گریست بر امام حسین و یحیی بن زکریا و نگریست آسمان بر کسی به غیر از این دو نفر.  راوی می گوید که پرسیدم گریه آسمان چگونه است؟ فرمودند: آسمان چهل روز از باریدن خودداری کرد. خورشید به صورت قرمز رنگ طلوع می کرد، غروب نیز قرمز می شد.»

این روایات در ذهن دوستان باشد تا به تفسیر آن ها بپردازیم. ممکن است بگویید چنین اتفاقی اصلا در تاریخ نقل نشده است که چهل روز از اتفاق عاشورا به بعد خون ببارد، پس چرا امام صادق فرمودند که چهل روز خون بارید؟

حقیقت گریه :
حقیقت گریه در مورد انسان چیست تا این که به توضیح در مورد سایر موجودات برسیم؟ گریه انسان چگونه ایجاد می شود ؟
گریه :
خروج اشک . در حقیقت گریه از روح انسان شروع می شود تا به جسم انسان ختم می شود و حقیقت گریه این است که روح انسان یک کاستیريال یک کمبود و یک انقباضی را در خود احساس می کند. معمولا همه ما تجربه کرده ایم که چیزهایی داریم و این چیزها با وجود انسان یک پیوستگی، یک اتحاد برقرار کرده اند مثل: خانه – ماشین – فرزند- همسر. وجود ما از اتحادی که با آن ها برقرار کرده، یک انبساط و گسترشی پیدا کرده است و باز شده. حال اگر ما یکی از آن ها را از دست دادیم، در این جا یک مرتبه وجود انسان از آن انبساط و گستردگی ای که داشته، منقبض و کوچک می شود. چرا که وقتی مثلا آن فرزند می رود، چون با باطن و روح انسان اتحاد برقرار کرده بوده، باطن فرزند نیز از او بیرون می رود و بنابراین در او یک انقباض، یک فشردگی ایجاد می شود گویی چیزی از آن کم می شود و نقصی در آن ایجاد می شود. فشردگی روح، بر روی جسم انسان تاثیر می گذارد لذا مثلا وقتی خبر مرگ فرزند را به کسی بدهی یک مرتبه می گوید: « قلبم گرفت. » و قلب فشرده می شود. این همان فشردگی و انقباض روح است که بر روی جسم انسان تاثیر می گذارد و قلب هم منثبض می شود. همچنین بر روی ماهیچه های صورت نیز اثر می گذارد و ماهیچه های صورت انسان در هم می رود. به طور طبیعی ماهیچه های چشمش نیز در هم می رود و منقبض می شود و به آن کیسه های اشکی که در چشم هست فشار وارد می شود و قطرات اشک بیرون می آیند. این گونه گریه درست می شود.

پس اصل گریه از روح انسان شروع می شود که روح در اثر از دست دادن چیزی، از حالت گستردگی/ انبساط به حالت انقباض در می آید، از حالت فتق به حالت رتق در می آید. انقباض روح به جسم نیز سرایت می کند. معمولا غم نیز در اثر نداری است. غم محصول نداشتن است. همان انقباض روحانی به صورت غم در وجود انسان حاصل می شود.  و در نهایت به صورت گریه و اشک جاری می شود. معمولا شادی نیز در اثر انبساط است.

به این عبارات دقت داشته باشید که در فهم روایات راه گشاست: انسان چیزی را از دست می دهد، حقیقتی را که با روح او اتحاد داشت.  اتصال جسمانی ملاک نیست، اتصال روحانی ملاک است. لذا اگر فرش همسایه بسوزد نمی گویم “دلم سوخت” اما اگر فرش خودم بسوزد می گویم “دلم سوخت.”

در بحث مقام نورانیت عرض کردیم که:
 هر موجودی دارای مقام نورانیت است و دلیلش را از آیه قرآن عرض کریم که « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » بنابراین هر موجودی یک نور دارد که این نور حقیقت اوست و باطن اوست و روح اوست و حقیقت این نور الله است. حالا همین طور برگردید و بگویید: سماوات نور الله یعنی حقیقت آسمان نور است. بگویید انسان نور الله یعنی حقیقت انسان نور است. که ما از آن تعبیر می کنیم به روح.
اما نکته ای را در این جا عرض کردیم که :
مقام نورانیت هر موجودی با موجود دیگر فرق می کند. مثلا جمادات نورانیت ضعیفی دارند. مقام الله بودنشان ضعیف است و همین طور در سایر موجودات. اما یک موجود در عالم آفرینش هست که آن قدر مقام نورانیتش وسیع، گسترده، منبسط است که از یک طرف منطبق است بر نورانیت الله، بر خود ذات خدا و از طرف دیگر منطبق است بر همه موجودات عالم. مثلا: اگر درجه نورانیت خدا را هزار بگیرید ( یعنی درجه اسماء و صفات خداوند که خداوند هزار اسم دارد ) ، هر اسمی از اسماء خدا، از نوری از انوار خدا، یک موجودیست در این عالم. بنابراین از قوی ترین موجود عالم که عقل اول است تا ضعیف ترین موجود عالم که جماد است، همه آن ها یک درجه ای از آن هزار درجه را دارند. معنی حرف این است که نورانیت تمامی موجودات عالم مساوی است با خدا. یعنی همه موجودات عالم روی همدیگر هزار درجه نورانیت دارند و خدا به تنهایی هزار درجه نورانیت دارد. در این میان یک انسان وجود دارد که از یک طرف درجه نوراینتش برابر با درجه نورانیت خداست یعنی هزار و از طرف دیگر به این معنا که درجه نورانیت او با درجه نورانیت همه موجودات عالم برابر است. آن انسان کیست؟ آن انسان، انسان کامل است.  پیامبر اکرم است یا یکی از آن سیزده نفر است. شما همان طور که می گویید « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » می توانید بگویید « امیرالمومنین نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » ، « فاطمه الزهرا نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »، « امام حسن نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »، « امام حسین نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » فرقی نمی کند چون نورانیت آن ها به اندازه نورانیت همه موجودات عالم است و به اندازه نورانیت خداست. یعنی مثل این است که این انسان روح تمام موجودات است ، این انسان یک اتحاد نورانی و روحانی با همه موجودات عالم برقرار کرده است. لذا در این جا امام حسین می شود نور سماوات و ارض و لذا عرض کردیم که اگر انسان به مقام نورانیت خودش بازگردد خدا را، الله را در آن جا می بیند، امام حسین را درون باطن خودش می بیند، حضرت زهرا را در باطن خود می بیند. 

نکته اساسی مسئله در این جاست که اگر همین انسانی که روحش منطبق شده بر همه موجودات عالم و روح همه موجودات عالم است، و نورانیتش به اندازه همه موجودات عالم است، اتحاد وجود با همه برقرار کرده اگر این انسان روح خودش را از میان همه موجودات جمع کند چه اتفاقی می افتد؟ با توجه به مسئله حقیقت گریه که مطرح شد، این مسئله حل می شود.

این روایت عرض شد که :« برای حسین یک معرفت پنهانی در قلب های مومنین است. » یعنی هر انسانی که به قلب خود، باطن خود رجوع کند، به مقام نورانیتش که رجوع کند، با حسین ابن علی مواجه می شود. پس روحانیت و نورانیت امام حسین به قدری وسعت پیدا کرده است که با همه موجودات متحد شده است و اگر در اثر یک حادثه ای امام حسین روحانیتش را از همه موجودات عالم جمع کرد، در این جا ببینید که چه انقباضی در همه موجودات عالم پدید می آید !!!
یعنی تا امام حسین هست موجودات از یک گستردگی روحانی خیلی قوی برخوردار هستند چرا که امام است. روح من مثلا یک درجه است اما وقتی روح امام با روح من اتحاد برقرار کرده ، روح من خیلی وسیع می شود. شخصیت واقعی همه موجودات امام است. شخصیت همه ما امام است، ما از خودمان شخصیتی نداریم. شخصیت همه موجودات در مرتبه اول خداست . تشخص هر انسان به نورانیتش است، نه به جسمانیت. اگر موجودات تشخصی دارند، به نورانیتشان است و آن نورانیت الله است، آن نورانین حسین ابن علی است. بنابراین وقتی حسین ابن علی روح خود را از همه موجودات جمع کند، انگار تشخص همه موجودات فرو ریخته است. آسمان ها، زمین ، انسان ها و همه و همه در خود احساس یک انقباض شدید می کنند. ببنید وقتی امام بساط خود را از عالم جمع کند چه می شود و چه انقباضی در عالم پدید می آید!!

مسئله قیامت و زلزله الساعه  :
درست مانند مسئله قیامت. آیاتی که در قرآن در مورد قیامت هست مانند: « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ﴿۱﴾ وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ﴿۲﴾ / التکویر» – خورشید تاریک می شود – ستاره ها کدر می شوند – آب های دریا به جوش می آیند – کوه ها مثل پشم حلاجی شده می شوند. علت این مسائلی که در روز قیامت پیش می آید چیست؟ همه این ها به این خاطر است که امامی که در آن زمان وجود دارد – بالاخره در هر زمانی یک انسان کامل حضور دارد، یک امام حضور دارد، که عالم را ثابت نگه داشته است، عالم را در جای خودش نگه داشته است .
علت آن که « زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ / 1 حج » پیش می آید این است که امامی که در آن زمان به عنوان انسان کامل و قطب در عالم هست، از دنیا می رود و امام دیگر به جای ایشان نمی آید و در نتیجه اوضاعی که گفته اند پیش می آید: کوه ها متلاشی می شوند و انقباض شدیدی در عالم به وجود می آید که دیگر نمی توانند خود را حفظ کنندو ما خود این مسئله را درخود امتحان کرده ایم مثلا وقتی غم و مصیبت بزرگی برای انسان پیش آید، یک مرتبه انسان احساس می کند نمی تواند خود را نگه دارد، زانوانش سست می شوند و می افتد و دیگر نمی تواند خود را در حالت تعادل حفظ کند. همین طور وقتی که روح عالم از عالم بیرون رود و موجودات عالم روح نداشته باشند، در این جا دیگر موجودات عالم نمی توانند خود را نگه دارند ، خورشید نورانیت نخواهد داشت یعنی موجودات از اثر می افتند. موجودات عالم این آثار را به مدد روحشان بروز می دهند و ما نیز آثار وجودیمان را به مدد روحمان بروز می دهیم. وقتی روح از بدن خارج می شود، انسان از اثر می افتد. این که خورشید از اثر می افتد برای این است که روح از او بیرون رفته.

آیا نور خورشید تمام می شود؟
قیامت بر اثر این نیست که خورشید آن قدر می گردد که دیگر نور آن تمام می شود، خیر. مثلا می گویند خورشید ما 8 میلیارد سال عمر دارد که تا به حال 4 میلیارد سال عمرکرده و 4 میلیارد سال دیگر نیز عمر دارد و در 4 میلیارد سال دیگر نور آن تمام می شود. بعد قیامت آن جا است؟ خیر. چرا که از آیات قرآن بر می آید که قیامت زمانی برپا می شود که هنوز زندگی بر روی زمین هست. یعنی خورشید به آخر عمر خود نرسیده است. این طور نیست که به طور طبیعی نورش تمام شود. خیر، خورشید قدرت نورافشانی دارد، حیات بر روی زمین هست. این که قرآن می فرماید: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ﴿١﴾ يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُمْ بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ ﴿٢﴾ / حج » – روزی که آن را ببینید [مشاهده خواهید کرد که] هر مادر شیر دهنده ای از کودکی که شیرش می دهد، بی خبر می شود، و هر ماده بارداری بار خود را سقط می کند، و مردم را مست می بینی در حالی که مست نیستند، بلکه عذاب خدا بسیار سخت است. معلوم می شود که هنوز زندگی هست و این طور نیست که به طور طبیعی عمر خورشید تمام شود، بلکه یک حادثه ای اتفاق می افتد که خورشید نور خود را از دست می دهد. و آن حادثه ارتحال امام آن زمان است که از این عالم به عالم دیگر ارتحال می کند و امام دیگری نیست که جای ایشان را بگیرد. آخرین ولی از اولیا خداست، آخرین امام است. بنابراین بر اثر این که روح خود را از جسم این عالم بیرون کشیده اند موجودات اوالا دچار یک انقباض می شوند و ثانیا در به دنبال آن انقباض شدید آثار خود را از دست می دهند. « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ﴿۱﴾ وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ﴿۲﴾ / التکویر»

گریه موجودات عالم :
گفتیم که گریه انسان معلول انقباض روح انسان است ، این انقباض روح بر جسم اثر می گذارد و کیسه های اشک شروع به ترشح اشک می کنند. اصل گریه در انسان، خروج اشک نیست بلکه آن انقباض روحانی است. با توجه به این تفسیر معلوم می شود که در قیامت که در آن زمان امام این عالم می رود به عالم دیگر، همه موجودات شروع به گریه می کنند. یعنی چه که شروع به گریه می کنند؟ یعنی همه موجودات منقبض می شوند.روح امام از عالم بیرون کشیده شده بنابراین همه موجودات در خود تنگنایی احساس می کنند. این انقباض گریه موجودات است منتهی هر موجودی این انقباض را به یک صورتی از خود نشان می دهد. انسان به صورت اشک باریدن نشان می دهد. کوه به صورت منفجر شدن و متلاشی شدن نشان می دهد، خورشید به صورت کدر شدن نشان می دهد، دریاها به صورت جوشیدن و بخار شدن نشان می دهند، این گریه موجودات است. این که هر موجودی گریه می کند به این معنی است که هر موجودی دچار انقباض روحانی می شود وقتی چیزی را از دست بدهند.

مبنای گریه موجودات در روز عاشورا همین است که وقتی روحانیت امام حسین (ع) از موجودات بیرون کشیده می شود، وقتی امام حسین به شهادت می رسند و روح خود را از میان موجودات جمع می کنند و به سوی خدا می روند، یک مرتبه انقباضی در هر موجودات عالم پدید می آید. این انقباض در موجودات به صورت هایی خود را نشان می دهد: در خورشید به صورت سرخ شدن، در زمین به صورت سیاه شدن و در هر جایی به یک صورتی خود را نشان می دهد. در این جا روایات مسئله را حل می کند. این که امام صادق فرمودند همه موجودات بر امام گریستند ( روایت 6 ) و یا ویژگی هایی که در روایت 5 نقل می شود، مانند ویژگی های قیامت است.

آیا واقعا حوادثی که نقل شده در بیرون اتفاق افتاده است ؟
می دانیم که در تاریخ آن طور نیست. نمی گوییم که هیچکدام اتفاق نیفتاده اما این که به طور کلی بخواهی بگویی که این حوادث اتفاق افتاده، نیفتاده. پس این حوادث چه هستند؟ این حوادث واقعا اتفاق افتادند اما از باطن . بعد از امام حسین، امام دیگری بود و لذا امام حسین (ع) که روحانیت خود را از عالم جمع کرد ، بلافاصله روحانیت امام سجاد(ع) همه عالم را پر کرد و بلافاصله روح در موجودات عالم دمیده می شود. منتهی در این جا نکته ای هست که اگر امام سجاد نبود، این اتفاقات حتما می افتاد. یعنی حتما آسمان خون بارش می کرد. حتما آسمان خاکستر بارش می کرد. بنابراین عالم در باطن خود شروع کرد به تکان خوردن و این تکان ها می خواست به باطن نیز رجوع کند که نشد، یعنی مثل حادثه قیامت نیست. در قیامت همین که روح عالم انقباض پیدا می کند،  به ظاهر نیز سرایت می کند. یعنی در ظاهر نیز حوادث قیامت هست. در حادثه کربلا، انسان هایی که چشمشان باطن عالم را می بیند، این حقایق را در باطن عالم دیدند. یعنی در باطن عالم دیدند که آسمان خون می بارد، در باطن عالم دیدند که تا چهل روز خورشید قرمز شده است.
نقش امام سجاد(ع) و حضرت زینب(ع) در حادثه کربلا:
در ائمه دیگر، یک امام که از دنیا می رفت، بلافاصله امام بعدی این جا را پر می کرد و از تکان های باطنی عالم نیز جلوگیری می کرد اما در امام حسین نشد که از تکان های باطنی جلوگیری شود . این جا علت هایی دارد و عرفا بحث هایی دارند که بلافاصله امام سجاد نتوانست جای روحانیت پدر را در همه موجودات پر کند. می شود گفت وقفه ای افتاد. منتهی چون یک لحظه، یک آن، نمی شود که عالم بدون امام باشد، چون اگر حتی یک ثانیه طول بکشد که روحانیت امام به کلی از موجودات بیرون رود و اما بعدی روحانیتش را در این عالم بدمد، در این یک ثانیه همه موجودات عالم معدوم می شوند. نه این که امام سجاد (ع) نیز مریض بودند، و هم در اثر آن ناگواری ها و تالمات روحانی شدیدی که در کربلا دیدند، روحشان به شدت متاثر بود، این بود که امام سجاد (ع) به آن سرعتی که روحانیتشان بلافاصله در موجودات دمیده شود ، نشد. در این مدت زمان که روحانیت امام موجودات را پر کرد، حضرت زینب کبری ، زمام امور عالم را به عهده گرفتند و روحانیت زینب کبری عالم را نگه داشت در آن زمان. وجود حضرت زینب در بین امام حسین و امام سجاد، مسئله ایست که قابل توجه است. در این مدت آن ولایت مطلقه بر روح عظیم آن زن قرار گرفت. واقعا مقام آن زن مجهول مانده. عرفا خیلی حرف دارند در مسئله ولایت مطلقه حضرت زینب کبری(ع) که بعد از امام حسین و قبل از امام سجاد، عالم را حفظ کرد. عالم را نگه داشت، عالم تکان های شدیدی در باطن خود خورد ولی نتوانست به ظاهر بیاید. روحانیت حضرت زینب، عالم را نگه داشت. تا این که این میراث را به حضرت امام سجاد سپرد. این که حضرت امام حسین (ع) دست بر سینه حضرت زینب گذاشتند و آرامش کرد و آن آیاتی که منطبق می شود بر آن آیاتی که فرمود: حضرت موسی به کوه طور رفت و گفت خدایای خودت را به من نشان بده، « وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا / 143اعراف » که در این جا کوه وجود حضرت زینب داشت متزلزل ، متلاشی می شد که حضرت امام حسین دستش را بر روی سینه ایشان گذاشتند و آرامشان کردند و صاحب مقام ولایت مطلقه اش کرد تا بعد از خودش بتواند عالم را حفظ کند، عالم را نگه دارد.
انسان با معرفت بالا این زن را زیارت کند و بداند که مقام ایشان، مقام امامت است که بالاتر از آن هیچ مقامی در عالم نیست. حادثه کربلا اعماقی دارد و به چشم یک حادثه معمولی به آن نگاه نکنیم . مردم در آن زمان نفهمیدند و چه بسا ما نیز نمی فهمیم. اگر انسان بتواند حسین ابن علی (ع) را به نورانیت بشناسد، خیای وضعش فرق می کند، خیلی وضعش عوض می شود و اصلا چیز دیگری می شود.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

جلسه 4

گریه بر حضرت اباعبدالله الحسین:
در روایات تاکیید بر این مسئله شده که آسمان ها و زمین و همه موجودات بر آن حضرت گریستند و در طبیعت اتفاقاتی افتاد. مثلا: هر سنگی را که بلند می کردند از زیر آن خون بیرون می آمد یا خورشید سرخ شد.

حقیقت گریه موجودات عالم بر اباعبدالله چیست ؟
مسئله گریه در قرآن:
 در قرآن هست که وقتی فرعون و قومش هلاک شدند، آسمان ها و زمین بر آن ها گریه نکردند: « فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ /29 دخان » این که آسمان ها و زمین بر فرعون گریه نکردند، معنی دارد.
مسئله گریه در روایات:
1. در کامل الزیارات روایتی نقل شده از امام صادق(ع): « هیچکس قبل از امام حسین (ع) کشته نشد که آسمان و زمین بر او بگریند. وحوش، ماهی های دریا. اگر به آن ها مهلت گریه داده می شد، آن قدر می گریستند که دیگر هیچکس بر روی زمین باقی نمی ماند. »
2. عبارت دیگری از امام صادق(ع): « زمانی که حضرت اباعبدالله (ع) به شهادت رسیدند، آسمان های هفتگانه، زمین های هفتگانه، و هر چه که بین آن ها بود بر امام حسین گریستند و هرکس که بر روی آن ها راه می رفت، حتی بهشت و جهنم بر امام گریستند، و هر چه که خداوند خلق کرده ( چه دیده شود و چه دیده نشود ) »
3.در روایت دیگر مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار از امام صادق(ع) نقل می کنند:« هیچ سنگی از روی زمین برداشته نمی شد، مگر این که در زیر او خون تازه دیده می شد. این اتفاق از زمان شهادت حضرت اباعبدالله شروع شد تا طلوع صبح. » 
4. از میثم تمار روایت هست که حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود: « بعد از شهات اباعبدالله آسمان خون بارید و خاکستر بارید. »
5. در کامل الزیارات از امام صادق (ع) نقل شده است: « یا زرارة آسمان بر علی ابن حسین گریست، چهل صبح. از آسمان خون بارید. و زمین هم گریه کرد چهل روز به سیاه شدن – یعنی چهل روز کره زمین سیاه شد. – و خورشید هم چهل روز بر امام حسین گریه کرد با منکسف شدن و کوه ها قطعه قطعه شدند – از هم پراکنده و متلاشی شدند- دریاها منفجر شدند – آبهایشان چنان جوشیدن گرفت که انگار به اطراف پاشید –  و ملائکه نیز چهل روز بر امام حسین گریستند. »
6.مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار نقل فرمودند: « آسمان گریست بر امام حسین و یحیی بن زکریا و نگریست آسمان بر کسی به غیر از این دو نفر.  راوی می گوید که پرسیدم گریه آسمان چگونه است؟ فرمودند: آسمان چهل روز از باریدن خودداری کرد. خورشید به صورت قرمز رنگ طلوع می کرد، غروب نیز قرمز می شد.»

این روایات در ذهن دوستان باشد تا به تفسیر آن ها بپردازیم. ممکن است بگویید چنین اتفاقی اصلا در تاریخ نقل نشده است که چهل روز از اتفاق عاشورا به بعد خون ببارد، پس چرا امام صادق فرمودند که چهل روز خون بارید؟

حقیقت گریه :
حقیقت گریه در مورد انسان چیست تا این که به توضیح در مورد سایر موجودات برسیم؟ گریه انسان چگونه ایجاد می شود ؟
گریه :
خروج اشک . در حقیقت گریه از روح انسان شروع می شود تا به جسم انسان ختم می شود و حقیقت گریه این است که روح انسان یک کاستیريال یک کمبود و یک انقباضی را در خود احساس می کند. معمولا همه ما تجربه کرده ایم که چیزهایی داریم و این چیزها با وجود انسان یک پیوستگی، یک اتحاد برقرار کرده اند مثل: خانه – ماشین – فرزند- همسر. وجود ما از اتحادی که با آن ها برقرار کرده، یک انبساط و گسترشی پیدا کرده است و باز شده. حال اگر ما یکی از آن ها را از دست دادیم، در این جا یک مرتبه وجود انسان از آن انبساط و گستردگی ای که داشته، منقبض و کوچک می شود. چرا که وقتی مثلا آن فرزند می رود، چون با باطن و روح انسان اتحاد برقرار کرده بوده، باطن فرزند نیز از او بیرون می رود و بنابراین در او یک انقباض، یک فشردگی ایجاد می شود گویی چیزی از آن کم می شود و نقصی در آن ایجاد می شود. فشردگی روح، بر روی جسم انسان تاثیر می گذارد لذا مثلا وقتی خبر مرگ فرزند را به کسی بدهی یک مرتبه می گوید: « قلبم گرفت. » و قلب فشرده می شود. این همان فشردگی و انقباض روح است که بر روی جسم انسان تاثیر می گذارد و قلب هم منثبض می شود. همچنین بر روی ماهیچه های صورت نیز اثر می گذارد و ماهیچه های صورت انسان در هم می رود. به طور طبیعی ماهیچه های چشمش نیز در هم می رود و منقبض می شود و به آن کیسه های اشکی که در چشم هست فشار وارد می شود و قطرات اشک بیرون می آیند. این گونه گریه درست می شود.

پس اصل گریه از روح انسان شروع می شود که روح در اثر از دست دادن چیزی، از حالت گستردگی/ انبساط به حالت انقباض در می آید، از حالت فتق به حالت رتق در می آید. انقباض روح به جسم نیز سرایت می کند. معمولا غم نیز در اثر نداری است. غم محصول نداشتن است. همان انقباض روحانی به صورت غم در وجود انسان حاصل می شود.  و در نهایت به صورت گریه و اشک جاری می شود. معمولا شادی نیز در اثر انبساط است.

به این عبارات دقت داشته باشید که در فهم روایات راه گشاست: انسان چیزی را از دست می دهد، حقیقتی را که با روح او اتحاد داشت.  اتصال جسمانی ملاک نیست، اتصال روحانی ملاک است. لذا اگر فرش همسایه بسوزد نمی گویم “دلم سوخت” اما اگر فرش خودم بسوزد می گویم “دلم سوخت.”

در بحث مقام نورانیت عرض کردیم که:
 هر موجودی دارای مقام نورانیت است و دلیلش را از آیه قرآن عرض کریم که « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » بنابراین هر موجودی یک نور دارد که این نور حقیقت اوست و باطن اوست و روح اوست و حقیقت این نور الله است. حالا همین طور برگردید و بگویید: سماوات نور الله یعنی حقیقت آسمان نور است. بگویید انسان نور الله یعنی حقیقت انسان نور است. که ما از آن تعبیر می کنیم به روح.
اما نکته ای را در این جا عرض کردیم که :
مقام نورانیت هر موجودی با موجود دیگر فرق می کند. مثلا جمادات نورانیت ضعیفی دارند. مقام الله بودنشان ضعیف است و همین طور در سایر موجودات. اما یک موجود در عالم آفرینش هست که آن قدر مقام نورانیتش وسیع، گسترده، منبسط است که از یک طرف منطبق است بر نورانیت الله، بر خود ذات خدا و از طرف دیگر منطبق است بر همه موجودات عالم. مثلا: اگر درجه نورانیت خدا را هزار بگیرید ( یعنی درجه اسماء و صفات خداوند که خداوند هزار اسم دارد ) ، هر اسمی از اسماء خدا، از نوری از انوار خدا، یک موجودیست در این عالم. بنابراین از قوی ترین موجود عالم که عقل اول است تا ضعیف ترین موجود عالم که جماد است، همه آن ها یک درجه ای از آن هزار درجه را دارند. معنی حرف این است که نورانیت تمامی موجودات عالم مساوی است با خدا. یعنی همه موجودات عالم روی همدیگر هزار درجه نورانیت دارند و خدا به تنهایی هزار درجه نورانیت دارد. در این میان یک انسان وجود دارد که از یک طرف درجه نوراینتش برابر با درجه نورانیت خداست یعنی هزار و از طرف دیگر به این معنا که درجه نورانیت او با درجه نورانیت همه موجودات عالم برابر است. آن انسان کیست؟ آن انسان، انسان کامل است.  پیامبر اکرم است یا یکی از آن سیزده نفر است. شما همان طور که می گویید « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » می توانید بگویید « امیرالمومنین نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » ، « فاطمه الزهرا نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »، « امام حسن نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »، « امام حسین نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » فرقی نمی کند چون نورانیت آن ها به اندازه نورانیت همه موجودات عالم است و به اندازه نورانیت خداست. یعنی مثل این است که این انسان روح تمام موجودات است ، این انسان یک اتحاد نورانی و روحانی با همه موجودات عالم برقرار کرده است. لذا در این جا امام حسین می شود نور سماوات و ارض و لذا عرض کردیم که اگر انسان به مقام نورانیت خودش بازگردد خدا را، الله را در آن جا می بیند، امام حسین را درون باطن خودش می بیند، حضرت زهرا را در باطن خود می بیند. 

نکته اساسی مسئله در این جاست که اگر همین انسانی که روحش منطبق شده بر همه موجودات عالم و روح همه موجودات عالم است، و نورانیتش به اندازه همه موجودات عالم است، اتحاد وجود با همه برقرار کرده اگر این انسان روح خودش را از میان همه موجودات جمع کند چه اتفاقی می افتد؟ با توجه به مسئله حقیقت گریه که مطرح شد، این مسئله حل می شود.

این روایت عرض شد که :« برای حسین یک معرفت پنهانی در قلب های مومنین است. » یعنی هر انسانی که به قلب خود، باطن خود رجوع کند، به مقام نورانیتش که رجوع کند، با حسین ابن علی مواجه می شود. پس روحانیت و نورانیت امام حسین به قدری وسعت پیدا کرده است که با همه موجودات متحد شده است و اگر در اثر یک حادثه ای امام حسین روحانیتش را از همه موجودات عالم جمع کرد، در این جا ببینید که چه انقباضی در همه موجودات عالم پدید می آید !!!
یعنی تا امام حسین هست موجودات از یک گستردگی روحانی خیلی قوی برخوردار هستند چرا که امام است. روح من مثلا یک درجه است اما وقتی روح امام با روح من اتحاد برقرار کرده ، روح من خیلی وسیع می شود. شخصیت واقعی همه موجودات امام است. شخصیت همه ما امام است، ما از خودمان شخصیتی نداریم. شخصیت همه موجودات در مرتبه اول خداست . تشخص هر انسان به نورانیتش است، نه به جسمانیت. اگر موجودات تشخصی دارند، به نورانیتشان است و آن نورانیت الله است، آن نورانین حسین ابن علی است. بنابراین وقتی حسین ابن علی روح خود را از همه موجودات جمع کند، انگار تشخص همه موجودات فرو ریخته است. آسمان ها، زمین ، انسان ها و همه و همه در خود احساس یک انقباض شدید می کنند. ببنید وقتی امام بساط خود را از عالم جمع کند چه می شود و چه انقباضی در عالم پدید می آید!!

مسئله قیامت و زلزله الساعه  :
درست مانند مسئله قیامت. آیاتی که در قرآن در مورد قیامت هست مانند: « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ﴿۱﴾ وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ﴿۲﴾ / التکویر» – خورشید تاریک می شود – ستاره ها کدر می شوند – آب های دریا به جوش می آیند – کوه ها مثل پشم حلاجی شده می شوند. علت این مسائلی که در روز قیامت پیش می آید چیست؟ همه این ها به این خاطر است که امامی که در آن زمان وجود دارد – بالاخره در هر زمانی یک انسان کامل حضور دارد، یک امام حضور دارد، که عالم را ثابت نگه داشته است، عالم را در جای خودش نگه داشته است .
علت آن که « زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ / 1 حج » پیش می آید این است که امامی که در آن زمان به عنوان انسان کامل و قطب در عالم هست، از دنیا می رود و امام دیگر به جای ایشان نمی آید و در نتیجه اوضاعی که گفته اند پیش می آید: کوه ها متلاشی می شوند و انقباض شدیدی در عالم به وجود می آید که دیگر نمی توانند خود را حفظ کنندو ما خود این مسئله را درخود امتحان کرده ایم مثلا وقتی غم و مصیبت بزرگی برای انسان پیش آید، یک مرتبه انسان احساس می کند نمی تواند خود را نگه دارد، زانوانش سست می شوند و می افتد و دیگر نمی تواند خود را در حالت تعادل حفظ کند. همین طور وقتی که روح عالم از عالم بیرون رود و موجودات عالم روح نداشته باشند، در این جا دیگر موجودات عالم نمی توانند خود را نگه دارند ، خورشید نورانیت نخواهد داشت یعنی موجودات از اثر می افتند. موجودات عالم این آثار را به مدد روحشان بروز می دهند و ما نیز آثار وجودیمان را به مدد روحمان بروز می دهیم. وقتی روح از بدن خارج می شود، انسان از اثر می افتد. این که خورشید از اثر می افتد برای این است که روح از او بیرون رفته.

آیا نور خورشید تمام می شود؟
قیامت بر اثر این نیست که خورشید آن قدر می گردد که دیگر نور آن تمام می شود، خیر. مثلا می گویند خورشید ما 8 میلیارد سال عمر دارد که تا به حال 4 میلیارد سال عمرکرده و 4 میلیارد سال دیگر نیز عمر دارد و در 4 میلیارد سال دیگر نور آن تمام می شود. بعد قیامت آن جا است؟ خیر. چرا که از آیات قرآن بر می آید که قیامت زمانی برپا می شود که هنوز زندگی بر روی زمین هست. یعنی خورشید به آخر عمر خود نرسیده است. این طور نیست که به طور طبیعی نورش تمام شود. خیر، خورشید قدرت نورافشانی دارد، حیات بر روی زمین هست. این که قرآن می فرماید: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ﴿١﴾ يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُمْ بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ ﴿٢﴾ / حج » – روزی که آن را ببینید [مشاهده خواهید کرد که] هر مادر شیر دهنده ای از کودکی که شیرش می دهد، بی خبر می شود، و هر ماده بارداری بار خود را سقط می کند، و مردم را مست می بینی در حالی که مست نیستند، بلکه عذاب خدا بسیار سخت است. معلوم می شود که هنوز زندگی هست و این طور نیست که به طور طبیعی عمر خورشید تمام شود، بلکه یک حادثه ای اتفاق می افتد که خورشید نور خود را از دست می دهد. و آن حادثه ارتحال امام آن زمان است که از این عالم به عالم دیگر ارتحال می کند و امام دیگری نیست که جای ایشان را بگیرد. آخرین ولی از اولیا خداست، آخرین امام است. بنابراین بر اثر این که روح خود را از جسم این عالم بیرون کشیده اند موجودات اوالا دچار یک انقباض می شوند و ثانیا در به دنبال آن انقباض شدید آثار خود را از دست می دهند. « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ﴿۱﴾ وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ﴿۲﴾ / التکویر»

گریه موجودات عالم :
گفتیم که گریه انسان معلول انقباض روح انسان است ، این انقباض روح بر جسم اثر می گذارد و کیسه های اشک شروع به ترشح اشک می کنند. اصل گریه در انسان، خروج اشک نیست بلکه آن انقباض روحانی است. با توجه به این تفسیر معلوم می شود که در قیامت که در آن زمان امام این عالم می رود به عالم دیگر، همه موجودات شروع به گریه می کنند. یعنی چه که شروع به گریه می کنند؟ یعنی همه موجودات منقبض می شوند.روح امام از عالم بیرون کشیده شده بنابراین همه موجودات در خود تنگنایی احساس می کنند. این انقباض گریه موجودات است منتهی هر موجودی این انقباض را به یک صورتی از خود نشان می دهد. انسان به صورت اشک باریدن نشان می دهد. کوه به صورت منفجر شدن و متلاشی شدن نشان می دهد، خورشید به صورت کدر شدن نشان می دهد، دریاها به صورت جوشیدن و بخار شدن نشان می دهند، این گریه موجودات است. این که هر موجودی گریه می کند به این معنی است که هر موجودی دچار انقباض روحانی می شود وقتی چیزی را از دست بدهند.

مبنای گریه موجودات در روز عاشورا همین است که وقتی روحانیت امام حسین (ع) از موجودات بیرون کشیده می شود، وقتی امام حسین به شهادت می رسند و روح خود را از میان موجودات جمع می کنند و به سوی خدا می روند، یک مرتبه انقباضی در هر موجودات عالم پدید می آید. این انقباض در موجودات به صورت هایی خود را نشان می دهد: در خورشید به صورت سرخ شدن، در زمین به صورت سیاه شدن و در هر جایی به یک صورتی خود را نشان می دهد. در این جا روایات مسئله را حل می کند. این که امام صادق فرمودند همه موجودات بر امام گریستند ( روایت 6 ) و یا ویژگی هایی که در روایت 5 نقل می شود، مانند ویژگی های قیامت است.

آیا واقعا حوادثی که نقل شده در بیرون اتفاق افتاده است ؟
می دانیم که در تاریخ آن طور نیست. نمی گوییم که هیچکدام اتفاق نیفتاده اما این که به طور کلی بخواهی بگویی که این حوادث اتفاق افتاده، نیفتاده. پس این حوادث چه هستند؟ این حوادث واقعا اتفاق افتادند اما از باطن . بعد از امام حسین، امام دیگری بود و لذا امام حسین (ع) که روحانیت خود را از عالم جمع کرد ، بلافاصله روحانیت امام سجاد(ع) همه عالم را پر کرد و بلافاصله روح در موجودات عالم دمیده می شود. منتهی در این جا نکته ای هست که اگر امام سجاد نبود، این اتفاقات حتما می افتاد. یعنی حتما آسمان خون بارش می کرد. حتما آسمان خاکستر بارش می کرد. بنابراین عالم در باطن خود شروع کرد به تکان خوردن و این تکان ها می خواست به باطن نیز رجوع کند که نشد، یعنی مثل حادثه قیامت نیست. در قیامت همین که روح عالم انقباض پیدا می کند،  به ظاهر نیز سرایت می کند. یعنی در ظاهر نیز حوادث قیامت هست. در حادثه کربلا، انسان هایی که چشمشان باطن عالم را می بیند، این حقایق را در باطن عالم دیدند. یعنی در باطن عالم دیدند که آسمان خون می بارد، در باطن عالم دیدند که تا چهل روز خورشید قرمز شده است.
نقش امام سجاد(ع) و حضرت زینب(ع) در حادثه کربلا:
در ائمه دیگر، یک امام که از دنیا می رفت، بلافاصله امام بعدی این جا را پر می کرد و از تکان های باطنی عالم نیز جلوگیری می کرد اما در امام حسین نشد که از تکان های باطنی جلوگیری شود . این جا علت هایی دارد و عرفا بحث هایی دارند که بلافاصله امام سجاد نتوانست جای روحانیت پدر را در همه موجودات پر کند. می شود گفت وقفه ای افتاد. منتهی چون یک لحظه، یک آن، نمی شود که عالم بدون امام باشد، چون اگر حتی یک ثانیه طول بکشد که روحانیت امام به کلی از موجودات بیرون رود و اما بعدی روحانیتش را در این عالم بدمد، در این یک ثانیه همه موجودات عالم معدوم می شوند. نه این که امام سجاد (ع) نیز مریض بودند، و هم در اثر آن ناگواری ها و تالمات روحانی شدیدی که در کربلا دیدند، روحشان به شدت متاثر بود، این بود که امام سجاد (ع) به آن سرعتی که روحانیتشان بلافاصله در موجودات دمیده شود ، نشد. در این مدت زمان که روحانیت امام موجودات را پر کرد، حضرت زینب کبری ، زمام امور عالم را به عهده گرفتند و روحانیت زینب کبری عالم را نگه داشت در آن زمان. وجود حضرت زینب در بین امام حسین و امام سجاد، مسئله ایست که قابل توجه است. در این مدت آن ولایت مطلقه بر روح عظیم آن زن قرار گرفت. واقعا مقام آن زن مجهول مانده. عرفا خیلی حرف دارند در مسئله ولایت مطلقه حضرت زینب کبری(ع) که بعد از امام حسین و قبل از امام سجاد، عالم را حفظ کرد. عالم را نگه داشت، عالم تکان های شدیدی در باطن خود خورد ولی نتوانست به ظاهر بیاید. روحانیت حضرت زینب، عالم را نگه داشت. تا این که این میراث را به حضرت امام سجاد سپرد. این که حضرت امام حسین (ع) دست بر سینه حضرت زینب گذاشتند و آرامش کرد و آن آیاتی که منطبق می شود بر آن آیاتی که فرمود: حضرت موسی به کوه طور رفت و گفت خدایای خودت را به من نشان بده، « وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا / 143اعراف » که در این جا کوه وجود حضرت زینب داشت متزلزل ، متلاشی می شد که حضرت امام حسین دستش را بر روی سینه ایشان گذاشتند و آرامشان کردند و صاحب مقام ولایت مطلقه اش کرد تا بعد از خودش بتواند عالم را حفظ کند، عالم را نگه دارد.
انسان با معرفت بالا این زن را زیارت کند و بداند که مقام ایشان، مقام امامت است که بالاتر از آن هیچ مقامی در عالم نیست. حادثه کربلا اعماقی دارد و به چشم یک حادثه معمولی به آن نگاه نکنیم . مردم در آن زمان نفهمیدند و چه بسا ما نیز نمی فهمیم. اگر انسان بتواند حسین ابن علی (ع) را به نورانیت بشناسد، خیای وضعش فرق می کند، خیلی وضعش عوض می شود و اصلا چیز دیگری می شود.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.