اسرار نماز جلسه شانزدهم

اسرار نماز جلسه 16

نکاتی در مورد تهجد :
این را از آیه قرآن گرفته اند که فرمود: « وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا / 8 مزمل»  ای کسی که عبای خودت را به خودت پیچیدی، یا کسی که در بستر خواب رفتی ، از خواب برخیز. شب را به جز اندکی برخیز ( آیات 1-8 ) ما می خواهیم کلام سنگینی را بر تو القا کنیم ( یعنی قرآن را ) بنابراین برای این که آمادگی روحانی داشته باشی، شب خیزی کن. از این جا معلوم می شود که شب یک حالت روحانی قوی دارد. مناجات های شبانه و شب زنده داری و اعمالی که انسان در شب انجام می دهد، یک قوت روحانی در انسان ایجاد می کنند. معمولا در طول سال در شب های غیر از ماه رمضان معمولا از خواب بیدار نمی شویم و اگر بیدار شویم نهایتا نیم ساعت مانده به اذان بیدار می شویم که نماز شبی بخوابیم اما در واقع حقیقت تهجد و شب زنده داری این نیست. « وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا /79 اسراء» شب را تهجد کن.
تهجد یعنی شب زنده داری ای که فقط انسان بیدار نباشد( مثلا تلویزیون ببیند ) ، بیداری ای که همراه با راز و نیاز و قرآن و استغفار باشد. « وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ / 18 ذاریات » این شب زنده داری همراه با ذکر و فکر و دعا و نماز شب و امثال اینها، یک قوت خیلی عجیب روحانی در انسان ایجاد می کند. یعنی انسان در روز قوت جسمانی می گیرد. کارهای جسمانیمان را روز انجام می دهیم. اما کارهای روحانی مربوط به شب است که از مواجه با مردم رو می کند به مواجه با خدا و با خدا راز و نیاز می کند. همانطور که مقام های جسمانی را در روز می دهند، مثلا مقام ریاست را در روز به کسی می دهند؛ مقام های ملکوتی و روحانی را در شب به انسان می دهند. یعنی اگر بخواهند کسی را از مقام صبر به مقام رضا برسانند، در شب به انسان می دهند. بنابراین هرکسی میخواهد روحش قوی شود باید شب بیدار باشد و شب زنده داری کند. بنابراین کسی که همه عمر را شب تا به ضبح خوابیده، وقتی در آن عالم بشود، می بیند که در او هیچ خبری از مقامات روحانی نیست.  مقام های جسمانیش زیاد شده اما مقام های روحانی او از اول تا به آخر عمر ثابت مانده. لذا می فرماید: « وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا /79 اسراء» دقت بفرمایید که می فرماید شب را تهجد کن و به راز و نیاز و تفکر و تذکر و استغفار و نماز شب بپرداز. نتیجه این تهجد چیست؟ خداوند تو را به مقام محمود می رساند.

مقام محمود:
مقام محمود، نتیجه تهجد است. این مقام را انسان از شب زنده داری به دست می آورد. مقام محمود، مقام ربوبیت است. اگر در روایات شنیدید که مقام محمود، مقام شفاعت است ( دوستانی که مطالعات روایی دارند ) یعنی مقامی است که خداوند این مقام را به پیامبر می دهد و پیامبر انسان ها را شفاعت می کند. این جا باید نکته ای مورد دقت قرار بگیرد که اولا: شفاعت چیست؟ ثانیا: آیا شفاعت فقط برای مقام پیامبر است یا آیا ما نیز می توانیم به مقام شفاعت برسیم ؟
مقام ربوبیت :
محمود = حمد شده ، ستایش شده.
یعنی تو تهجد کن، شب زنده داری کن، خدا تو را به جایی می رساند که محمود شوی. یعنی مورد ستایش قرار بگیری. دیگران حمدت کنند. آیا این که انسان مورد حمد قرار بگیرد هنر است؟ بله. چه کسی محمود است؟ – مطالب را رسته وار ادامه دهید تا ببینیم به کجا می رسیم؟ – چه کسی مورد ستایش قرار می گیرد و محمود می شود ؟ کسی که رب است مورد حمد قرار میگیرد. می گوید: « الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمین / 2فاتحه» حمد برای خداست که این خدا رب است. رب است که ستایش می شود.

رب کیست ؟
آن کامل کننده را می گویند. کسی که حوائج و نیازهای یکی موجود ناقص را کامل می کند. مثلا مادر رب فرزند است. مادر حوائج او را برآورده می کند، نقص او را جبران می کند. وقتی رب فرزند شد، فرزند او را حمد می کند. الان ما پدر و مادرمان را ستایش می کنیم به خاطر این که رب ما هستند، بزرگمان کردند و حوائجمان را برطرف کردند، ربوبیتمان کردند یعنی ما را از نقایص به کمال رساندند. یا مثلا یک پزشک را حمد می کنیم چرا؟ برای این که رب است یعنی نقص مرض را در ما از بین برده. پس از این جا این مطلب بر می آید که شب زنده داری کن تا خدا تو را به مقام ربوبیت برساند و خدا تو را رب کند. لذا مقام محمود = مقام ربوبیت.

مقام شفاعت :
مقام محمود = شفاعت ( روایات )
وقتی رب می خواهد کسی را شفاعت کند، به وسیله شفاعت تکمیل می کند. شفاعت چیست؟
 شفاعت = جفت شدن  / شَفع = جفت شدن
نماز شَفع و وَتر که در شب خوانده می شود.  ( وتر= یک عدد ، شفع = جفت )  ؛ شفیع= جفت
رب همیشه به وسیله شفاعت دیگران را تکمیل می کند. به این معنا که مثلا من تشنه هستم و وقتی تشنه هستم آب می خورم و این آب می شود رب من. یعنی چی؟ یعنی این آب وارد بدن من می شود، با بدن جفت می شود و من تکمیل می شوم. یا در هنگام گرسنگی نان رب من است. یا معلم میشود رب من وقتی که علم او در وجود من می آید، با وجود من جفت می شود و بنابراین من تکمیل می شوم. این است که شفاعت یعنی جفت شدن. به همین دلیل مقام محمود به شفاعت تفضیل شده چون مقام محمود = مقام ربویت است و رب به وسیله شفاعت و جفت شدن، موجود ناقص را شفاعت می کند. این می شود محصول تهجد.

این که خداوند می فرماید: خدا تو را (پیامبر را) به مقام محمود برساند یعنی چی؟ یعنی ای پیغمبر تو تهجد کن تا خدا تو را رب کند و تو به مردم نان و آب بدهی؟ خیر. تو رب روحانی انسان ها می شوی یعنی ارواح را پرورش می دهی و تکمیل می دهی. مربی ارواح می شوی. اگر پدرو مادر مربی جسم کودکشان هستند، اگر پزشک رب جسم است، پیامبر از نقص روحانی نجات می دهد. رب است و خلاءهای روحانی را در انسان ها پر می کند. به این معنا که پیامبر شفیع می شود، با روح من جفت می شود و خلاء روح من را پر می کند. اگر می خواهیم ربوبیت روحانی را تشبیه کنیم خداوند می فرماید : « أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا /17 رعد » فرض کنید باران در کوه باریده و سیلی به راه افتاده، در بین راه این سیل کجا کی رود؟ به دریا می رود در نهایت اما در مسیر از جلگه ای ، بیابانی می گذرد که در آن گودالی هست. ممکن است کودالی 10 سانتی متر عمق داشته باشد، دیگری 20 سانتی متر، وقتی این سیل از کوه راه می افتد و به دریا می رود  در بین راه همه این گودال ها را پر می کند. یعنی با آن جفت می شود. آب با گودال جفت می شود و آن را پر می کند. پیامبر مثل سیلابی است که به راه افتاد و هنوز هم در حال رفتن است ، می رود و می رود و همین طور ارواح انسان ها را پر می کند. وقتی به من بر می خورد اگر من 5سانتی متر عمق روحانیم هست آن را پر می کند و همین طور برای افراد مختلف. یکی هست که قنات است و خیلی عمیق است، همین طور که به سوی دریای الهی می رود، همه انسان ها را پر می کند و شفیع انسان ها می شود. پیامبر شفیع روحانی است یعنی با ارواح جفت می شود و ارواح را تکمیل می کند. این است که مقام محمود یعنی مقام شفاعت.
ما انسان ها هر کدام روح داریم و روح های ما تو خالی هستند چرا که از ابتدا کمال ما با ما نبوده. وقتی پیامبر با من جفت می شود، این سیلاب از روی روح من رد می شود و روح من را پر می کند، چون خود وجود پیامبر نور محض است، من می شوم نورانی. هر کسی به مقدار ظرفیت خود از پیامبر یک نوری، یک وجودی می گیرد. لذا پیامبر می شود پدر روحانی همه انسان ها. این محصول تهجد است.

آیا مقام محمودی که خداوند فرموده فقط برای پیامبر است؟
خیر. حد اکملش برای پیامبر است اما در عین حال اگر ما هم در این شب زنده داری سهیم باشیم، ما هم به وسع خودمان به مقام محمود می رسیم. یعنی به مقامی می رسیم که ما هم مربی ارواح شویم. یعنی ارواح ضعیف و خالی را پر می کنیم. یعنی یک وجود نورانی فوق العاده عظیمی پیدا می کنیم که مثل یک رودخانه به راه می افتیم و انسان هایی که در راهمان قرار می گیرند را پر می کنیم. اما وجود پیامبر چون سیل است، رحمت العالمین است و همه عالم را پر می کند. اما ما در حد خود مثل جوی آب، نهر ، رودخانه به راه می افتیم. بنابراین حد اکمل مقام محمود برای پیامبر و حد ضعیفش برای ما نیز هست. این مقام محمود نتیجه شب زنده داری است. یعنی تو می شوی پدر روحانی انسان ها.

این است که خداوند در قرآن می فرماید: « إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا / 5 مزمل » ای پیامبر شب زنده داری کن که می خواهیم قول سنگینی را بر تو وارد کنیم. یعنی قرآن را. آمادگی داشته باش. اگر این کار را کردی، روح قوی می شود و وقتی روح قوی شد می تواند ارواح ضعیف را تکمیل کند. یعنی در این جا انسان به مقام ولایت می رسد.

مقام ولایت :
خداوند در مورد ولایت می فرماید: « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنوا / 257 بقره » خداوند ولی انسان ها است بعد که می خواهد ولی را تعریف کند می فرماید: « يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النّورِ / 257بقره » خداوند ولی است یعنی انسان ها را از ظلمات عالم دنیا به نور عالم ملکوت خارج می کند. در شب است که انسان می تواند به مقام ولایت برسد. در شب است که می تواند قدرت روحانی عظیم، نورانیت روحانی عظیم پیدا کند و بعد این انسان دست دیگران را بگیرد از عالم ظلمات به عالم نور. این است که خاصیت شب زنده داری و تهجد :
قوت گرفتن روح، رسیدن به مقام محمود، رسیدن به مقام شفاعت، رسیدن به مقام ولایت است.

تبتل:
در ادامه آیه می فرماید: « وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا / 8 مزمل» تبتل : متقطع شو به سوی خدا. قنوتی که در نماز می خوانیم یا به اصطلاح دعای به دست، حقیقتش “مقام تبتل” است. باطنش تبتل است که توضیح می دهیم:
تبتل:
 یکی از مقامات عرفانی هست. وقتی سالک به سوی خدا می رود باید تبتل داشته باشد.
تبل یعنی انقطاع الی الله .عرفا در بحث های منازل السائرین انقطاع را در دو مرحله کلی بحث کرده اند:
1.انقطاع عن الخلق ( بریدن از خلق – که باز خود در دو مرحله است )
 2.انقطاع الی الله ( منقطع شدن و فانی شدن به سوی خدا – توجه تام به خدا )

بنابراین:  تبتل = انقطاع عن الخلق + انقطاع الی الله  

دو مرحله انقطاع عن الخلق :
1.انسان از خلق ببرد. / انقطاع عن الخلق :
انسان به طور کلی به هیچ وجه روی نیاز به خلق نکند. اصلا. به هیچ وجه حاجت به سوی مردم نبرد. در روایات داریم: « قطع کند طمع را از آنچه که در دست مردم است. » یعنی به کلی چشمش را به مالريال مقام و ثروت افراد ببندد. حتی در حد این که بگوید « کاش من هم می داشتم » یعنی چنان آزاد زندگی کند. حر باشد، آزاد باشد. حتی به ذهنش هم نیاید. البته این مقامی است که خیلی آسان برای انسان به دست نمی آید. می گویند رابعه عدویه ( از زنان بزرگ عارف ) که ابتدا کنیز بود و بعد در سِلک عرفا رفت و حتی خیلی از مردهای عارف در نزد او می رفتند که شاگردی کنند. وقتی به دنیا آمد آن قدری پدر او فقیر بود ( در قدیم وقتی ناف را می بریدند آن را چرب می کردند ) آن مقدار روغن در خانه آنها نبود که ناف او را چرب کند. مادرش گفت که از همسایه بگیر. پدر هم قصد کرده بود، نیت قطعی که هیچی از مردم نگیرد و اصلا تقاضایی نگیرد. وقتی عیالش به او گفت از همسایه بگیر، از خانه بیرون آمد و با خود فکر کرد که من قصد کردم، نیت کردم، با خود عهد کردم که از خلق هیچ نگیرم حالا به در خانه همسایه بروم؟ با خود کلنجار می رفت و در آخر گفت: به عهد خود وفا می کنم و روغن نمی گیرم. پیش عیال خود آمد و گفت: خواب بودند و دلم نیامد آن ها را بیدار کنم حالا باشد تا فردا. وقتی شب خوابید، پیامبر اکر م را در خواب دید و به او گفت: پیش حاکم بصره برو و بگو که نظر کرده بودی هرشب 400 صلوات برای من بفرستی ولی شب جمعه فراموش کرده بودی که 400 صلوات بر من بفرستی حالا 400 صلوات را قضا کن و بگو 400درهم به من بده و بگو نشان به آن نشان که از نظر تو حاکم هیچ کس خبر دار نبود. بنابراین 800صلوات بفرست و پیامبر فرمود که 400 درهم هم به من بده. صبح که از خواب برخواست به پیش حاکم رفت و حاکم فهمید که این یک رویای صادقه بوده و گفت: 400 درهم که فرمایش پیامبر اکرم است و 400 درهم هم خودم روی آن می گذارم این 800 درهم.
اگر انسان این ها را باور داشته باشد، این طور می شود. حقیقتش این است که ما باور نداریم. از هیمن رابعه عدویه نقل می کنند که از همه دنیا یک خشت داشت که شب ها زیر سر می گذاشت و یک آفتابه ای داشت که با آن وضو می گرفت. هیچ چیز دیگری نداشت. یک وقتی یک درهم به کسی داد که برای او نمدی بخرد. او پرسید: سفید بخرم یا سیاه بخرم؟ گفت: آن یک درهم را بده و گفت نمدی که هنوز نخریده ام در من تفرقه ایجاد کرده و من را به این فکر فرو برده که سفید یا سیاه. به همین اندازه که بخواهم فکر کنم سفید یا سیاه، به همین اندازه از خدای خود غافل می شوم پس اگر به زندگی من بیاید چه قدر در زندگی من تفرقه ایجاد میکند. آن را پرت کرد و گفت نمی خواهم.  ببینید چه طور بعضی انسان ها توجه دارند و نمی گذارند یک ذره از خدا غافل شوند. حالا شما مقایسه کنید با خود ما! همه زندگی ما در این است که چه بخرم از کجا بخرم؟ همه اینها در غفلت از خداست و جانی که غافل از خدا باشد، تاریک است و ظلمانی.
زمانی عرفایی از شهرهای دیگری به دیدار او می رفتند و با خود قرار گذاشته بودند که بعد از بحث های علمی و عرفانی ظهر هم در منزل ایشان غذا می خوریم و بعد می رویم. آمدند و نشستند و مطالب علمی رد و بدل شد و دیدند از آشپزخانه بوی غذایی نمی آید و او اصلا در فکر غذا نیست با وجود مهمان. رابعه فهمید و گفت: حالا نرگان نباشید، می رسد. ظهر شد، نماز خواندند. در زدند و کنیزی بود و گفت: خانم من مقداری نان نظر تو کرده است. رابعه آن ها را شمرد و دید 18 عدد است. گفت: خانمت اشتباه کرده آنها را برگردان. کنیز آنها را بر گرداند و بعد از مدتی دوباره برگشت. گفت: بله، خانمم 20 نان نظر شما کرده بود و 2 نان دیگر روی آن گذاشت. او هم گفت: خیلی ممنون. آنها را در پیش مهمان ها گذاشت و گفت: این هم ناهار شما. آنها تعجب کردند که قضیه چه بود؟ رابعه گفت: دیروز 2 نان صدقه دادم، خداوند فرموده: « صدقه را ده برابر می دهم.» بنابراین دیروز 2 نان دادم و خداوند باید 20 نان به من بازگرداند. من می دانستم امروز که شما آمدید، خداوند حتما آن را باز می گرداند. انسان در مرحله یقین که باشد این گونه می شود.
2. انسان از خودش ببرد. / انقطاع عن النفس :
از خودم منقطع شوم به این معنا که انسان به کلی هوی ها و خواست های نفسش را زیر پا بگذارد.
هوی = میل  / نفس = من  ؛ هوی نفس = میل من
میل من این است که این را بخرم یا آن را بخرم. مشکل ما این است که این عناوین را به مصادیق جلی جمل می کنیم. « مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ / 43فرقان » آیا دیدی کسی را که خدای خودش را هوی نفسش قرار داد. یعنی میل خودش قرار داد. تا شب خودم را عبادت می کنم و حوائج خودم را برطرف می کنم. در ادامه می فرماید: « أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا / 43 فرقان » وکیل کسی است که من کار خود را به او واگذار می کنم. کسی که میل خود را خدای خود قرار دهد، پیامبر دیگر وکیل او نیست و انسان را رها می کند. رها کردن پیامبر همان و بدبخت شدن انسان همان. خدا نکند که انسان مشمول آن آیه بشود که: « ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ /3حجر » آنها ول کن تا بچرند، در آرزوهای دور و دراز خود مشغول باشند، به زودی قیامتی برپا خواهد شد و ثمر آنها را ببیند. خدا نکند انسان به جایی برسد که خداوند به پیامبر بگوید انها را ول کن و پیامبر بگوید تو خودت خانه ات را بفروش من به تو کاری ندارم. این بدترین موقعیت برای انسان می شود. یعنی خداوند به انسان بگوید پرهیز نکن ، هر کاری می خواهی انجام بده، به زودی خواهند دید. آنجا نهایت بدبختی انسان میرسد و مولوی داستانی دارد:
درویشی بود که مریض بود و به دکتر رفت. وقتی دکتر به او نگاه کرد، گفت یک ماه دیگر می میرد. دکتر با خود گفت: اگر به او بگویم چنان نکنم و چنان نخور ، او که می خواهد بمیرد، من هر چه بگویم فایده ای ندارد. بنابراین چه خوب است که بگذارم در این یک ماه باقی مانده هر کاری می خواهد انجام دهد و لذتی از دنیا ببرد. گفت: دوای تو این است که از هرچیزی پرهیز نکنی. درویش میل به صحرا و گشت و گذار در صحرا کرد. دید بنده خدایی لباسش را در آورده و در جوی آبی می شوید. دید که پشت گردن او صاف است، میل کرد که به او پس گردنی بزند. شخص هم داد و بیداد کرد و او گفت که دکتر گفته است. او را به نزد قاضی برد، قاضی وقتی او را دید، دید که مردنی است و اگردستور قصاص بدهد، می میرد. به درویش گفت چه قدر پول داری؟ گفت نصفش را به او بده تا برود. شخص شاکی شد که هم کتک بخورم و هم پول بدهم؟ خلاصه قاضی و آن شخص با هم صحبت می کردند که مریض نگاهش به پس گردن قاضی افتاد و میل کرد پس گردن او بزند. گفت می خواهم چیزی به شما بگویم، به این بهانه نزدیک قاضی رفت و پس گردن او زد و گفت آن سه درهم را به من بده تا بروم. قاضی برای هر کسی که عدالت نخواهد، برای خود می خواهد. گفت: باید قصاص شوی.

مولوی در این جا همین حرف را می زند که خدا نکند انسان به جایی برسد که خدا بگوید ولش کن. این که انسان را واگذار می کند در اثر این است که انسان هوی خود را متابعت می کند. این است که در مرتبه دوم انقطاع انسان بای از میل خود ببرد. فرعونیت ما به اندازه خودمان است نه به اندازه بوش.

نفس اژدرهاست او کی مرده است؟ *** از غم و بی آلتی افسرده است
گر بیابد آلت فرعون او *** که به امر او همی‌رفت آب جو
آنگه او بنیاد فرعونی کند *** راه صد موسی و صد هارون برزند

معلوم می شود در درون من همان فرعون هست اما کوچکش. آن جا من هم با موسی و هارون نیز در می افتد. پس خیال نکنیم آدم های خوبی هستیم، امکانات نداریم. اگر آن امکانات فرعونی را به من هم بدهند، همان طور می شوم. مگه فرعون از ابتدا این گونه بوده؟ وقتی به او قدرت داده اند این گونه شده. معلوم می شود اصل آن در وجودش بوده. لذا همه ما فرعون کوچک هستین. تبتل برای این لازم است که انسان از فرعونیت به در آید.

انقطاع الی الله :
توجه تام به خدا داشته باشد. همه چیزش فقط و فقط خدا باشد. زیارت شعبانیه را خوانده اید. شیخ عباس قمی فرموده اند هر وقت که حال پیدا کردی آن دعا را بخوان. « اِلهی هَب لی کَمالَ الاِنقِطاعِ اِلیکَ » امام صادق از دو مرحله قبل به در رفته و در پی مرحله سوم تبتل است. « وَ اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضِیآءِ نَظَرِها اِلَیک » خدایا چشم های قلب ما را به نور خودت نورانی کن. یعنی کاری کن که چشم من تو را ببیند و از تو نورانی شود. « حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ »  این قدر چشم من قوی شود که بتواند پرده های نور را ببرد. دقت در این جاست که امام می فرماید من از ظلمت بریده ام. نور خورشید در روز این قدر زاید است که انسان نمی تواند ستاره ببیند. ایعنی خورشید حجاب نورانی است. بین ما و خدا این قدر ملائکه قرار گرفته اند که نمی گذارند ما خدا را ببینیم. آنها حجاب های نورانی هستند. امام می فرماید: این قدر چشم ما را قوی کن که وقتی به تو نگاه می کنیم بتواند از همه لایه های نورانی بگذرد و تو را ببیند.« فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ إِلَهِي » و به معدن عظمت برسد. یعنی به تو برسد. ارواح ما وصل شود، تعلق بگیرد به منطقه حقیقی عزت و قدس. حال چرا امام دو کلمه “عزت” و “قدس” را در این جا آورده اند باز فلسفه دارد.

قنوت :
قنوتی که ما در نما انجام می دهیم مظهر تبتل الی الله ( مرحله آخر ) است. همین که دست به طرف پایین است ، به طرف خلق است و یک مرتبه آن را از مرتبه خلق به درمی آوریم، به سوی بالا و خدا می بریم. همین که دست را از خلق به در می آوریم می شود “انقطاع عن الخلق” و همین که به سوی خدا متوجهش می کنیم می شود “انقطاع الی الله” . بنابراین وقتی انسان قتوت انجام می دهد متوجه این منظور باشد. از خودم، از خلق هیچ نمی خواهمو کف دستم به طرف تو است. فقط از تو می خواهم و بعد دعا می کنیم. یعنی من از هیچ کسی چیزی نمی خواهم. یکی از مقاماتی که سالک طی می کند مقام تبتل است که به طور کلی از همه می کند و به سوی خدا متوجه شود. وقتی که روزی چند بار قنوت می کنم هی بگویم « منقطع شو به سوی خدا » حداقل این قضیه را بفهمم و هی به در خانه زید نروم و چاپلوسی نکنم، طمع نکنم و هوی نفس را در خود قوی نکنم.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نکاتی در مورد تهجد :
این را از آیه قرآن گرفته اند که فرمود: « وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا / 8 مزمل»  ای کسی که عبای خودت را به خودت پیچیدی، یا کسی که در بستر خواب رفتی ، از خواب برخیز. شب را به جز اندکی برخیز ( آیات 1-8 ) ما می خواهیم کلام سنگینی را بر تو القا کنیم ( یعنی قرآن را ) بنابراین برای این که آمادگی روحانی داشته باشی، شب خیزی کن. از این جا معلوم می شود که شب یک حالت روحانی قوی دارد. مناجات های شبانه و شب زنده داری و اعمالی که انسان در شب انجام می دهد، یک قوت روحانی در انسان ایجاد می کنند. معمولا در طول سال در شب های غیر از ماه رمضان معمولا از خواب بیدار نمی شویم و اگر بیدار شویم نهایتا نیم ساعت مانده به اذان بیدار می شویم که نماز شبی بخوابیم اما در واقع حقیقت تهجد و شب زنده داری این نیست. « وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا /79 اسراء» شب را تهجد کن.
تهجد یعنی شب زنده داری ای که فقط انسان بیدار نباشد( مثلا تلویزیون ببیند ) ، بیداری ای که همراه با راز و نیاز و قرآن و استغفار باشد. « وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ / 18 ذاریات » این شب زنده داری همراه با ذکر و فکر و دعا و نماز شب و امثال اینها، یک قوت خیلی عجیب روحانی در انسان ایجاد می کند. یعنی انسان در روز قوت جسمانی می گیرد. کارهای جسمانیمان را روز انجام می دهیم. اما کارهای روحانی مربوط به شب است که از مواجه با مردم رو می کند به مواجه با خدا و با خدا راز و نیاز می کند. همانطور که مقام های جسمانی را در روز می دهند، مثلا مقام ریاست را در روز به کسی می دهند؛ مقام های ملکوتی و روحانی را در شب به انسان می دهند. یعنی اگر بخواهند کسی را از مقام صبر به مقام رضا برسانند، در شب به انسان می دهند. بنابراین هرکسی میخواهد روحش قوی شود باید شب بیدار باشد و شب زنده داری کند. بنابراین کسی که همه عمر را شب تا به ضبح خوابیده، وقتی در آن عالم بشود، می بیند که در او هیچ خبری از مقامات روحانی نیست.  مقام های جسمانیش زیاد شده اما مقام های روحانی او از اول تا به آخر عمر ثابت مانده. لذا می فرماید: « وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا /79 اسراء» دقت بفرمایید که می فرماید شب را تهجد کن و به راز و نیاز و تفکر و تذکر و استغفار و نماز شب بپرداز. نتیجه این تهجد چیست؟ خداوند تو را به مقام محمود می رساند.

مقام محمود:
مقام محمود، نتیجه تهجد است. این مقام را انسان از شب زنده داری به دست می آورد. مقام محمود، مقام ربوبیت است. اگر در روایات شنیدید که مقام محمود، مقام شفاعت است ( دوستانی که مطالعات روایی دارند ) یعنی مقامی است که خداوند این مقام را به پیامبر می دهد و پیامبر انسان ها را شفاعت می کند. این جا باید نکته ای مورد دقت قرار بگیرد که اولا: شفاعت چیست؟ ثانیا: آیا شفاعت فقط برای مقام پیامبر است یا آیا ما نیز می توانیم به مقام شفاعت برسیم ؟
مقام ربوبیت :
محمود = حمد شده ، ستایش شده.
یعنی تو تهجد کن، شب زنده داری کن، خدا تو را به جایی می رساند که محمود شوی. یعنی مورد ستایش قرار بگیری. دیگران حمدت کنند. آیا این که انسان مورد حمد قرار بگیرد هنر است؟ بله. چه کسی محمود است؟ – مطالب را رسته وار ادامه دهید تا ببینیم به کجا می رسیم؟ – چه کسی مورد ستایش قرار می گیرد و محمود می شود ؟ کسی که رب است مورد حمد قرار میگیرد. می گوید: « الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمین / 2فاتحه» حمد برای خداست که این خدا رب است. رب است که ستایش می شود.

رب کیست ؟
آن کامل کننده را می گویند. کسی که حوائج و نیازهای یکی موجود ناقص را کامل می کند. مثلا مادر رب فرزند است. مادر حوائج او را برآورده می کند، نقص او را جبران می کند. وقتی رب فرزند شد، فرزند او را حمد می کند. الان ما پدر و مادرمان را ستایش می کنیم به خاطر این که رب ما هستند، بزرگمان کردند و حوائجمان را برطرف کردند، ربوبیتمان کردند یعنی ما را از نقایص به کمال رساندند. یا مثلا یک پزشک را حمد می کنیم چرا؟ برای این که رب است یعنی نقص مرض را در ما از بین برده. پس از این جا این مطلب بر می آید که شب زنده داری کن تا خدا تو را به مقام ربوبیت برساند و خدا تو را رب کند. لذا مقام محمود = مقام ربوبیت.

مقام شفاعت :
مقام محمود = شفاعت ( روایات )
وقتی رب می خواهد کسی را شفاعت کند، به وسیله شفاعت تکمیل می کند. شفاعت چیست؟
 شفاعت = جفت شدن  / شَفع = جفت شدن
نماز شَفع و وَتر که در شب خوانده می شود.  ( وتر= یک عدد ، شفع = جفت )  ؛ شفیع= جفت
رب همیشه به وسیله شفاعت دیگران را تکمیل می کند. به این معنا که مثلا من تشنه هستم و وقتی تشنه هستم آب می خورم و این آب می شود رب من. یعنی چی؟ یعنی این آب وارد بدن من می شود، با بدن جفت می شود و من تکمیل می شوم. یا در هنگام گرسنگی نان رب من است. یا معلم میشود رب من وقتی که علم او در وجود من می آید، با وجود من جفت می شود و بنابراین من تکمیل می شوم. این است که شفاعت یعنی جفت شدن. به همین دلیل مقام محمود به شفاعت تفضیل شده چون مقام محمود = مقام ربویت است و رب به وسیله شفاعت و جفت شدن، موجود ناقص را شفاعت می کند. این می شود محصول تهجد.

این که خداوند می فرماید: خدا تو را (پیامبر را) به مقام محمود برساند یعنی چی؟ یعنی ای پیغمبر تو تهجد کن تا خدا تو را رب کند و تو به مردم نان و آب بدهی؟ خیر. تو رب روحانی انسان ها می شوی یعنی ارواح را پرورش می دهی و تکمیل می دهی. مربی ارواح می شوی. اگر پدرو مادر مربی جسم کودکشان هستند، اگر پزشک رب جسم است، پیامبر از نقص روحانی نجات می دهد. رب است و خلاءهای روحانی را در انسان ها پر می کند. به این معنا که پیامبر شفیع می شود، با روح من جفت می شود و خلاء روح من را پر می کند. اگر می خواهیم ربوبیت روحانی را تشبیه کنیم خداوند می فرماید : « أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا /17 رعد » فرض کنید باران در کوه باریده و سیلی به راه افتاده، در بین راه این سیل کجا کی رود؟ به دریا می رود در نهایت اما در مسیر از جلگه ای ، بیابانی می گذرد که در آن گودالی هست. ممکن است کودالی 10 سانتی متر عمق داشته باشد، دیگری 20 سانتی متر، وقتی این سیل از کوه راه می افتد و به دریا می رود  در بین راه همه این گودال ها را پر می کند. یعنی با آن جفت می شود. آب با گودال جفت می شود و آن را پر می کند. پیامبر مثل سیلابی است که به راه افتاد و هنوز هم در حال رفتن است ، می رود و می رود و همین طور ارواح انسان ها را پر می کند. وقتی به من بر می خورد اگر من 5سانتی متر عمق روحانیم هست آن را پر می کند و همین طور برای افراد مختلف. یکی هست که قنات است و خیلی عمیق است، همین طور که به سوی دریای الهی می رود، همه انسان ها را پر می کند و شفیع انسان ها می شود. پیامبر شفیع روحانی است یعنی با ارواح جفت می شود و ارواح را تکمیل می کند. این است که مقام محمود یعنی مقام شفاعت.
ما انسان ها هر کدام روح داریم و روح های ما تو خالی هستند چرا که از ابتدا کمال ما با ما نبوده. وقتی پیامبر با من جفت می شود، این سیلاب از روی روح من رد می شود و روح من را پر می کند، چون خود وجود پیامبر نور محض است، من می شوم نورانی. هر کسی به مقدار ظرفیت خود از پیامبر یک نوری، یک وجودی می گیرد. لذا پیامبر می شود پدر روحانی همه انسان ها. این محصول تهجد است.

آیا مقام محمودی که خداوند فرموده فقط برای پیامبر است؟
خیر. حد اکملش برای پیامبر است اما در عین حال اگر ما هم در این شب زنده داری سهیم باشیم، ما هم به وسع خودمان به مقام محمود می رسیم. یعنی به مقامی می رسیم که ما هم مربی ارواح شویم. یعنی ارواح ضعیف و خالی را پر می کنیم. یعنی یک وجود نورانی فوق العاده عظیمی پیدا می کنیم که مثل یک رودخانه به راه می افتیم و انسان هایی که در راهمان قرار می گیرند را پر می کنیم. اما وجود پیامبر چون سیل است، رحمت العالمین است و همه عالم را پر می کند. اما ما در حد خود مثل جوی آب، نهر ، رودخانه به راه می افتیم. بنابراین حد اکمل مقام محمود برای پیامبر و حد ضعیفش برای ما نیز هست. این مقام محمود نتیجه شب زنده داری است. یعنی تو می شوی پدر روحانی انسان ها.

این است که خداوند در قرآن می فرماید: « إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا / 5 مزمل » ای پیامبر شب زنده داری کن که می خواهیم قول سنگینی را بر تو وارد کنیم. یعنی قرآن را. آمادگی داشته باش. اگر این کار را کردی، روح قوی می شود و وقتی روح قوی شد می تواند ارواح ضعیف را تکمیل کند. یعنی در این جا انسان به مقام ولایت می رسد.

مقام ولایت :
خداوند در مورد ولایت می فرماید: « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنوا / 257 بقره » خداوند ولی انسان ها است بعد که می خواهد ولی را تعریف کند می فرماید: « يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النّورِ / 257بقره » خداوند ولی است یعنی انسان ها را از ظلمات عالم دنیا به نور عالم ملکوت خارج می کند. در شب است که انسان می تواند به مقام ولایت برسد. در شب است که می تواند قدرت روحانی عظیم، نورانیت روحانی عظیم پیدا کند و بعد این انسان دست دیگران را بگیرد از عالم ظلمات به عالم نور. این است که خاصیت شب زنده داری و تهجد :
قوت گرفتن روح، رسیدن به مقام محمود، رسیدن به مقام شفاعت، رسیدن به مقام ولایت است.

تبتل:
در ادامه آیه می فرماید: « وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا / 8 مزمل» تبتل : متقطع شو به سوی خدا. قنوتی که در نماز می خوانیم یا به اصطلاح دعای به دست، حقیقتش “مقام تبتل” است. باطنش تبتل است که توضیح می دهیم:
تبتل:
 یکی از مقامات عرفانی هست. وقتی سالک به سوی خدا می رود باید تبتل داشته باشد.
تبل یعنی انقطاع الی الله .عرفا در بحث های منازل السائرین انقطاع را در دو مرحله کلی بحث کرده اند:
1.انقطاع عن الخلق ( بریدن از خلق – که باز خود در دو مرحله است )
 2.انقطاع الی الله ( منقطع شدن و فانی شدن به سوی خدا – توجه تام به خدا )

بنابراین:  تبتل = انقطاع عن الخلق + انقطاع الی الله  

دو مرحله انقطاع عن الخلق :
1.انسان از خلق ببرد. / انقطاع عن الخلق :
انسان به طور کلی به هیچ وجه روی نیاز به خلق نکند. اصلا. به هیچ وجه حاجت به سوی مردم نبرد. در روایات داریم: « قطع کند طمع را از آنچه که در دست مردم است. » یعنی به کلی چشمش را به مالريال مقام و ثروت افراد ببندد. حتی در حد این که بگوید « کاش من هم می داشتم » یعنی چنان آزاد زندگی کند. حر باشد، آزاد باشد. حتی به ذهنش هم نیاید. البته این مقامی است که خیلی آسان برای انسان به دست نمی آید. می گویند رابعه عدویه ( از زنان بزرگ عارف ) که ابتدا کنیز بود و بعد در سِلک عرفا رفت و حتی خیلی از مردهای عارف در نزد او می رفتند که شاگردی کنند. وقتی به دنیا آمد آن قدری پدر او فقیر بود ( در قدیم وقتی ناف را می بریدند آن را چرب می کردند ) آن مقدار روغن در خانه آنها نبود که ناف او را چرب کند. مادرش گفت که از همسایه بگیر. پدر هم قصد کرده بود، نیت قطعی که هیچی از مردم نگیرد و اصلا تقاضایی نگیرد. وقتی عیالش به او گفت از همسایه بگیر، از خانه بیرون آمد و با خود فکر کرد که من قصد کردم، نیت کردم، با خود عهد کردم که از خلق هیچ نگیرم حالا به در خانه همسایه بروم؟ با خود کلنجار می رفت و در آخر گفت: به عهد خود وفا می کنم و روغن نمی گیرم. پیش عیال خود آمد و گفت: خواب بودند و دلم نیامد آن ها را بیدار کنم حالا باشد تا فردا. وقتی شب خوابید، پیامبر اکر م را در خواب دید و به او گفت: پیش حاکم بصره برو و بگو که نظر کرده بودی هرشب 400 صلوات برای من بفرستی ولی شب جمعه فراموش کرده بودی که 400 صلوات بر من بفرستی حالا 400 صلوات را قضا کن و بگو 400درهم به من بده و بگو نشان به آن نشان که از نظر تو حاکم هیچ کس خبر دار نبود. بنابراین 800صلوات بفرست و پیامبر فرمود که 400 درهم هم به من بده. صبح که از خواب برخواست به پیش حاکم رفت و حاکم فهمید که این یک رویای صادقه بوده و گفت: 400 درهم که فرمایش پیامبر اکرم است و 400 درهم هم خودم روی آن می گذارم این 800 درهم.
اگر انسان این ها را باور داشته باشد، این طور می شود. حقیقتش این است که ما باور نداریم. از هیمن رابعه عدویه نقل می کنند که از همه دنیا یک خشت داشت که شب ها زیر سر می گذاشت و یک آفتابه ای داشت که با آن وضو می گرفت. هیچ چیز دیگری نداشت. یک وقتی یک درهم به کسی داد که برای او نمدی بخرد. او پرسید: سفید بخرم یا سیاه بخرم؟ گفت: آن یک درهم را بده و گفت نمدی که هنوز نخریده ام در من تفرقه ایجاد کرده و من را به این فکر فرو برده که سفید یا سیاه. به همین اندازه که بخواهم فکر کنم سفید یا سیاه، به همین اندازه از خدای خود غافل می شوم پس اگر به زندگی من بیاید چه قدر در زندگی من تفرقه ایجاد میکند. آن را پرت کرد و گفت نمی خواهم.  ببینید چه طور بعضی انسان ها توجه دارند و نمی گذارند یک ذره از خدا غافل شوند. حالا شما مقایسه کنید با خود ما! همه زندگی ما در این است که چه بخرم از کجا بخرم؟ همه اینها در غفلت از خداست و جانی که غافل از خدا باشد، تاریک است و ظلمانی.
زمانی عرفایی از شهرهای دیگری به دیدار او می رفتند و با خود قرار گذاشته بودند که بعد از بحث های علمی و عرفانی ظهر هم در منزل ایشان غذا می خوریم و بعد می رویم. آمدند و نشستند و مطالب علمی رد و بدل شد و دیدند از آشپزخانه بوی غذایی نمی آید و او اصلا در فکر غذا نیست با وجود مهمان. رابعه فهمید و گفت: حالا نرگان نباشید، می رسد. ظهر شد، نماز خواندند. در زدند و کنیزی بود و گفت: خانم من مقداری نان نظر تو کرده است. رابعه آن ها را شمرد و دید 18 عدد است. گفت: خانمت اشتباه کرده آنها را برگردان. کنیز آنها را بر گرداند و بعد از مدتی دوباره برگشت. گفت: بله، خانمم 20 نان نظر شما کرده بود و 2 نان دیگر روی آن گذاشت. او هم گفت: خیلی ممنون. آنها را در پیش مهمان ها گذاشت و گفت: این هم ناهار شما. آنها تعجب کردند که قضیه چه بود؟ رابعه گفت: دیروز 2 نان صدقه دادم، خداوند فرموده: « صدقه را ده برابر می دهم.» بنابراین دیروز 2 نان دادم و خداوند باید 20 نان به من بازگرداند. من می دانستم امروز که شما آمدید، خداوند حتما آن را باز می گرداند. انسان در مرحله یقین که باشد این گونه می شود.
2. انسان از خودش ببرد. / انقطاع عن النفس :
از خودم منقطع شوم به این معنا که انسان به کلی هوی ها و خواست های نفسش را زیر پا بگذارد.
هوی = میل  / نفس = من  ؛ هوی نفس = میل من
میل من این است که این را بخرم یا آن را بخرم. مشکل ما این است که این عناوین را به مصادیق جلی جمل می کنیم. « مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ / 43فرقان » آیا دیدی کسی را که خدای خودش را هوی نفسش قرار داد. یعنی میل خودش قرار داد. تا شب خودم را عبادت می کنم و حوائج خودم را برطرف می کنم. در ادامه می فرماید: « أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا / 43 فرقان » وکیل کسی است که من کار خود را به او واگذار می کنم. کسی که میل خود را خدای خود قرار دهد، پیامبر دیگر وکیل او نیست و انسان را رها می کند. رها کردن پیامبر همان و بدبخت شدن انسان همان. خدا نکند که انسان مشمول آن آیه بشود که: « ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ /3حجر » آنها ول کن تا بچرند، در آرزوهای دور و دراز خود مشغول باشند، به زودی قیامتی برپا خواهد شد و ثمر آنها را ببیند. خدا نکند انسان به جایی برسد که خداوند به پیامبر بگوید انها را ول کن و پیامبر بگوید تو خودت خانه ات را بفروش من به تو کاری ندارم. این بدترین موقعیت برای انسان می شود. یعنی خداوند به انسان بگوید پرهیز نکن ، هر کاری می خواهی انجام بده، به زودی خواهند دید. آنجا نهایت بدبختی انسان میرسد و مولوی داستانی دارد:
درویشی بود که مریض بود و به دکتر رفت. وقتی دکتر به او نگاه کرد، گفت یک ماه دیگر می میرد. دکتر با خود گفت: اگر به او بگویم چنان نکنم و چنان نخور ، او که می خواهد بمیرد، من هر چه بگویم فایده ای ندارد. بنابراین چه خوب است که بگذارم در این یک ماه باقی مانده هر کاری می خواهد انجام دهد و لذتی از دنیا ببرد. گفت: دوای تو این است که از هرچیزی پرهیز نکنی. درویش میل به صحرا و گشت و گذار در صحرا کرد. دید بنده خدایی لباسش را در آورده و در جوی آبی می شوید. دید که پشت گردن او صاف است، میل کرد که به او پس گردنی بزند. شخص هم داد و بیداد کرد و او گفت که دکتر گفته است. او را به نزد قاضی برد، قاضی وقتی او را دید، دید که مردنی است و اگردستور قصاص بدهد، می میرد. به درویش گفت چه قدر پول داری؟ گفت نصفش را به او بده تا برود. شخص شاکی شد که هم کتک بخورم و هم پول بدهم؟ خلاصه قاضی و آن شخص با هم صحبت می کردند که مریض نگاهش به پس گردن قاضی افتاد و میل کرد پس گردن او بزند. گفت می خواهم چیزی به شما بگویم، به این بهانه نزدیک قاضی رفت و پس گردن او زد و گفت آن سه درهم را به من بده تا بروم. قاضی برای هر کسی که عدالت نخواهد، برای خود می خواهد. گفت: باید قصاص شوی.

مولوی در این جا همین حرف را می زند که خدا نکند انسان به جایی برسد که خدا بگوید ولش کن. این که انسان را واگذار می کند در اثر این است که انسان هوی خود را متابعت می کند. این است که در مرتبه دوم انقطاع انسان بای از میل خود ببرد. فرعونیت ما به اندازه خودمان است نه به اندازه بوش.

نفس اژدرهاست او کی مرده است؟ *** از غم و بی آلتی افسرده است
گر بیابد آلت فرعون او *** که به امر او همی‌رفت آب جو
آنگه او بنیاد فرعونی کند *** راه صد موسی و صد هارون برزند

معلوم می شود در درون من همان فرعون هست اما کوچکش. آن جا من هم با موسی و هارون نیز در می افتد. پس خیال نکنیم آدم های خوبی هستیم، امکانات نداریم. اگر آن امکانات فرعونی را به من هم بدهند، همان طور می شوم. مگه فرعون از ابتدا این گونه بوده؟ وقتی به او قدرت داده اند این گونه شده. معلوم می شود اصل آن در وجودش بوده. لذا همه ما فرعون کوچک هستین. تبتل برای این لازم است که انسان از فرعونیت به در آید.

انقطاع الی الله :
توجه تام به خدا داشته باشد. همه چیزش فقط و فقط خدا باشد. زیارت شعبانیه را خوانده اید. شیخ عباس قمی فرموده اند هر وقت که حال پیدا کردی آن دعا را بخوان. « اِلهی هَب لی کَمالَ الاِنقِطاعِ اِلیکَ » امام صادق از دو مرحله قبل به در رفته و در پی مرحله سوم تبتل است. « وَ اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضِیآءِ نَظَرِها اِلَیک » خدایا چشم های قلب ما را به نور خودت نورانی کن. یعنی کاری کن که چشم من تو را ببیند و از تو نورانی شود. « حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ »  این قدر چشم من قوی شود که بتواند پرده های نور را ببرد. دقت در این جاست که امام می فرماید من از ظلمت بریده ام. نور خورشید در روز این قدر زاید است که انسان نمی تواند ستاره ببیند. ایعنی خورشید حجاب نورانی است. بین ما و خدا این قدر ملائکه قرار گرفته اند که نمی گذارند ما خدا را ببینیم. آنها حجاب های نورانی هستند. امام می فرماید: این قدر چشم ما را قوی کن که وقتی به تو نگاه می کنیم بتواند از همه لایه های نورانی بگذرد و تو را ببیند.« فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ إِلَهِي » و به معدن عظمت برسد. یعنی به تو برسد. ارواح ما وصل شود، تعلق بگیرد به منطقه حقیقی عزت و قدس. حال چرا امام دو کلمه “عزت” و “قدس” را در این جا آورده اند باز فلسفه دارد.

قنوت :
قنوتی که ما در نما انجام می دهیم مظهر تبتل الی الله ( مرحله آخر ) است. همین که دست به طرف پایین است ، به طرف خلق است و یک مرتبه آن را از مرتبه خلق به درمی آوریم، به سوی بالا و خدا می بریم. همین که دست را از خلق به در می آوریم می شود “انقطاع عن الخلق” و همین که به سوی خدا متوجهش می کنیم می شود “انقطاع الی الله” . بنابراین وقتی انسان قتوت انجام می دهد متوجه این منظور باشد. از خودم، از خلق هیچ نمی خواهمو کف دستم به طرف تو است. فقط از تو می خواهم و بعد دعا می کنیم. یعنی من از هیچ کسی چیزی نمی خواهم. یکی از مقاماتی که سالک طی می کند مقام تبتل است که به طور کلی از همه می کند و به سوی خدا متوجه شود. وقتی که روزی چند بار قنوت می کنم هی بگویم « منقطع شو به سوی خدا » حداقل این قضیه را بفهمم و هی به در خانه زید نروم و چاپلوسی نکنم، طمع نکنم و هوی نفس را در خود قوی نکنم.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.