filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

اسرار روزه جلسه سیزدهم

اسرار روزه جلسه 13

در باب درجات ایمان و معنای رب

در حدیث گفته شد برای چشیدن ایمان این سه کار را انجام بده :
1. خود را گرسنگی بده 2. سکوت را با زبان خود همراه کن. 3.خشیت و خوف را همیشه با خود بدار.
اگر این کارها را انجام دادی شاید سالم بمانی و اگر نه پس تو از هلاک شدندگان هستی.
ممکن است انسان حلال بخورد اما همین سیر خوردن او را هلاک میکند. ممکن است حرام نگوید اما حرف های بیهوده حلال او را به هلاکت رساند و این که در قلب خود خوفی نداشته باشد. این را بدانید که جهنم فقط برای کارهای حرام نیست. نفت آن آتش جهنم، پرخوری ها و پرحرفهایی است که داریم.

مولف محترم در اینجا بیانی دارند که ” حلاوت ایمان را نمی توانیم پیدا کنیم مگر این که به اعلا درجات ایمان برسیم”

ایمان صدق ، یعنی مرتبه آخر را توضیح دادیم که :
ایمان یعنی انسان اعتقاد به چیزی پیدا کند. منتهی این اعتقاد با یقین همراه است ، شک در آن نیست.
ایمان وهمی” داریم که با شک همراه است ومعمولا با مصیبت های پشت سر هم شخص زبان به حرفهایی می گشاید که مثلا اگر خدایی هست چرا من باید سختی بکشم و حرفهایی از این قبیل. یعنی شک باطنی ، ظاهر می شود. مصیبت ها امتحانهای خدا هستند که اگر شک در درون انسان باشد را بیرون می کشند.
از این بالاتر،” ایمان عقلی”  است که کار فیلسوف است و با استدلال خدا را اثبات میکند. فیلسوف نمیتواند به ایمان صدق برسد .
ایمان واقعی در یکجا برای انسان صورت می گیرد و آن ” ایمان قلبی” است. قلب ایمان خود را نه از راه تلقین به دست می آورد و نه از راه استدلال و برهان. قلب ایمان خود را از راه مشاهده به دست می آورد. اگر پرده های حجاب کنار رفتند و انسان نور خدا را در قلب خود دید، می شود شهود خدا. همیشه یقین ، محصول مشاهده است.

پس تنها ابزار مشاهده خدا قلب است. امیرالمونین فرمودند :« خدایی را که نبینم عبادت نمیکنم.»

«  الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا  أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ /15حجرات » کسانی که ایمان آوردند و شک نکردند در ایمانشان ، اینها صادق هستند . یعنی ایمان صدق ، ایمان قلب است.  که آن هم از راه مشاهده برای انسان حاصل می شود.
ایمان ، یقینی است که شک در آن نباشد و با گرمی و نشاط همراه باشد. اگر شخص به ایمان قلبی رسید، حالا عاشق خدا می شود ، گرم می شود و این طور نیست که مانند کسانی باشد که وقتی به نماز می ایستند، با کسالت می ایستند. انسان اگر به ایمان رسید، با نشاط و شور به نماز می ایستند و شب زنده داری دارد.

« انسان به درجات عالی ایمان نمی رسد مگر با ورود به صراط عبودیت »:
هرچیزی یک راهی دارد. مثلا برای رسیدن به مشهد، باید از راه آن رود. اگر انسان بخواهد به درجات عالی ایمان دست پیدا کند باید وارد صراط عبودیت  شود.

عبودیت :
یک جاده / صراطی است که ابتدایی دارد و انتهایی. ابتدای آن منطقه صفر وجود انسان است و انتهای آن خدا است، مشاهده خدا است.
زمانی انسان می تواند وارد این صراط شود که خود را هیچ نبیند. یعنی وقتی به خود نگاه میکند، خود را عاجز ببیند. این من ها باعث شده ما در این خانه بمانیم و وارد صراط نشویم. از بچه تا بزرگ دوست دارند که خود را مطرح کنند و به دیگران بشناسانند. به خاطر این که این “من” عزیز است برای انسان و میخواهد آن را جلوه دهد.انسان باید به معنای کامل عبد باشد. برده ها از خود نه مال داشتند ، نه خانه ، هیچ نداشتند و همه چیز آنها برای ارباب آنها بود. انسان باید به جایی برسد که این گونه احساس کند.

شخص عارفی می گوید در راه با برده ای میرفتم و توحید را از او آموختم. از او پرسیدم: نامت چیست؟ گفت: هرچه بنامندم. چه می خوری؟ هرچه بخورانند. چه می پوشی؟ هرچه بپوشانند. کجا زندگی می کنی؟ هرجا بنشانند.
همین گونه است، برده نمی تواند به ارباب بگوید که این غذا را نمی خواهم و آن را می خواهم.
لذا اگر انسان بخواهد وارد صراط عبودیت شود، باید به منطقه “ظل نفس” برسد. یعنی همان منطقه ای که وقتی انسان به خودش نگاه میکند، خودش را از خودش خالی می بیند. “من” نمی بیند. این کار خیلی سخت است و از عهده هرکسی ساخته نیست. مگر این که خداوند انسان را در طول زمان این قدر زمین بزند ، تا انسان را از خودش خالی کند. اگر انسان همانطور که به کف دست خود نگاه کرد و هیچ ندید ، به خود نگاه کند و هیچ نبیند، در اول جاده عبودیت قرار گرفته است.

در اینجاست که جاذبه خدا در صراط عبودیت اثر میکند. یعنی مادامی که انسان در صراط عبودیت وارد نشده، در جاذبه خدا قرار نمی گیرد. اگر وارد این صراط شد، جاذبه اینجاست که بر او اثر میکند. حال در اینجا انسان شروع به حرکت در خداوند میکند. گفت :
                                                   ” این سفر زین پس همه جذب خداست
از اینجا به بعد نمی خواهد تو زحمت بکشی. زحمت تو همین قدر باشد که خودت را به صفر برسانی. به عبودیت برسانی. عبد شوی. اگر به این منطقه صفر رسیدی ، به صراط عبودیت رسیده ای. به صراط عبودیت که رسیدی، در میدان مغناطیس خداوند افتاده ای و خود به خود خدا تو را می برد. تا به جایی که قلب تو خدا را مشاهده کند و مشاهده که کرد؛ ایمان صدق در قلب تو ایجاد می شود.
البته ما بنده نفس خودمان هستیم. من را بر کرسی سلطنت نشانده ایم و هرچه می خواهد به او می دهیم. این یک عبد مجازی است. عبد حقیقی این است که نفسش را سرکوب کرده . عارفی می گفت 12 سال نفس من خرما می خواست و به او ندادم. انسان باید رب نفس خودش باشد.
در روایت هست که: « دو شادی / فرح بر روزگار هست:  « در هنگام افطار و در زمان داخل شدن در بهشت. » 
این فرح در هنگام افطار به چه معنا است ؟ اهل الله می فرمایند: چون ما تجلی ذات خدا هستیم، این روح خدا ، همه صفات خدا را دارد. یکی از صفات خدا، ربوبیت است. یعنی کارگردان است، ادراه کننده است. وقتی افطار می شود، انسان می خواهد ربوبیت کند. یعنی می خواهد به نفس حیوانی خودش غذا دهد و از این که او را ربوبیت میکند خوشحال است. از اینکه مثال خدا شده و کار خدایی میکند. خدا رب است و موجودات را روزی میدهد. ما هم میخواهیم خدایی کنیم و نفس حیوانی خود را آب و غذا دهیم. رب طبق مصلحت رفتار میکند و نمیگذارد حیوانیت هرچه میخواهد شود. این ربوبیت مخصوص به زمان افطار نیست، انسان باید در همه ایام سال این مراقب را داشته باشد.  مراقبت های اهل الله این است.

این که عرفا می فرمایند “مراقبه ” یعنی :
تو رب هستی. مواظب باش نفس حیوانی را طوری ربوبیت کنی که تویی که ربی ، عبد او شوی.ربوبیت خود را حفظ کن.
انسانی که عبد می شود برای حیوان، کجا می خواهد به حلاوت ایمان دست پیدا کند! یکی از اسماء خدا “رب ” است. خدا “رب العالمین” است، موجودات عالم را ربوبیت میکند، حاجات آنها را برآورده میکند منتهی به هرکسی که هرچیزی را نمیدهد. خیلی از چیزها که به صلاح نیست را به آنها نمیدهد. تو نیز رب باش . رب حیوان نفس باش. هرجا به صلاحش است به او چیزی بده و اگر به صلاحش نیست، نده. نگذار تو را به این طرف و آن طرف بکشاند.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

در باب درجات ایمان و معنای رب

در حدیث گفته شد برای چشیدن ایمان این سه کار را انجام بده :
1. خود را گرسنگی بده 2. سکوت را با زبان خود همراه کن. 3.خشیت و خوف را همیشه با خود بدار.
اگر این کارها را انجام دادی شاید سالم بمانی و اگر نه پس تو از هلاک شدندگان هستی.
ممکن است انسان حلال بخورد اما همین سیر خوردن او را هلاک میکند. ممکن است حرام نگوید اما حرف های بیهوده حلال او را به هلاکت رساند و این که در قلب خود خوفی نداشته باشد. این را بدانید که جهنم فقط برای کارهای حرام نیست. نفت آن آتش جهنم، پرخوری ها و پرحرفهایی است که داریم.

مولف محترم در اینجا بیانی دارند که ” حلاوت ایمان را نمی توانیم پیدا کنیم مگر این که به اعلا درجات ایمان برسیم”

ایمان صدق ، یعنی مرتبه آخر را توضیح دادیم که :
ایمان یعنی انسان اعتقاد به چیزی پیدا کند. منتهی این اعتقاد با یقین همراه است ، شک در آن نیست.
ایمان وهمی” داریم که با شک همراه است ومعمولا با مصیبت های پشت سر هم شخص زبان به حرفهایی می گشاید که مثلا اگر خدایی هست چرا من باید سختی بکشم و حرفهایی از این قبیل. یعنی شک باطنی ، ظاهر می شود. مصیبت ها امتحانهای خدا هستند که اگر شک در درون انسان باشد را بیرون می کشند.
از این بالاتر،” ایمان عقلی”  است که کار فیلسوف است و با استدلال خدا را اثبات میکند. فیلسوف نمیتواند به ایمان صدق برسد .
ایمان واقعی در یکجا برای انسان صورت می گیرد و آن ” ایمان قلبی” است. قلب ایمان خود را نه از راه تلقین به دست می آورد و نه از راه استدلال و برهان. قلب ایمان خود را از راه مشاهده به دست می آورد. اگر پرده های حجاب کنار رفتند و انسان نور خدا را در قلب خود دید، می شود شهود خدا. همیشه یقین ، محصول مشاهده است.

پس تنها ابزار مشاهده خدا قلب است. امیرالمونین فرمودند :« خدایی را که نبینم عبادت نمیکنم.»

«  الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا  أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ /15حجرات » کسانی که ایمان آوردند و شک نکردند در ایمانشان ، اینها صادق هستند . یعنی ایمان صدق ، ایمان قلب است.  که آن هم از راه مشاهده برای انسان حاصل می شود.
ایمان ، یقینی است که شک در آن نباشد و با گرمی و نشاط همراه باشد. اگر شخص به ایمان قلبی رسید، حالا عاشق خدا می شود ، گرم می شود و این طور نیست که مانند کسانی باشد که وقتی به نماز می ایستند، با کسالت می ایستند. انسان اگر به ایمان رسید، با نشاط و شور به نماز می ایستند و شب زنده داری دارد.

« انسان به درجات عالی ایمان نمی رسد مگر با ورود به صراط عبودیت »:
هرچیزی یک راهی دارد. مثلا برای رسیدن به مشهد، باید از راه آن رود. اگر انسان بخواهد به درجات عالی ایمان دست پیدا کند باید وارد صراط عبودیت  شود.

عبودیت :
یک جاده / صراطی است که ابتدایی دارد و انتهایی. ابتدای آن منطقه صفر وجود انسان است و انتهای آن خدا است، مشاهده خدا است.
زمانی انسان می تواند وارد این صراط شود که خود را هیچ نبیند. یعنی وقتی به خود نگاه میکند، خود را عاجز ببیند. این من ها باعث شده ما در این خانه بمانیم و وارد صراط نشویم. از بچه تا بزرگ دوست دارند که خود را مطرح کنند و به دیگران بشناسانند. به خاطر این که این “من” عزیز است برای انسان و میخواهد آن را جلوه دهد.انسان باید به معنای کامل عبد باشد. برده ها از خود نه مال داشتند ، نه خانه ، هیچ نداشتند و همه چیز آنها برای ارباب آنها بود. انسان باید به جایی برسد که این گونه احساس کند.

شخص عارفی می گوید در راه با برده ای میرفتم و توحید را از او آموختم. از او پرسیدم: نامت چیست؟ گفت: هرچه بنامندم. چه می خوری؟ هرچه بخورانند. چه می پوشی؟ هرچه بپوشانند. کجا زندگی می کنی؟ هرجا بنشانند.
همین گونه است، برده نمی تواند به ارباب بگوید که این غذا را نمی خواهم و آن را می خواهم.
لذا اگر انسان بخواهد وارد صراط عبودیت شود، باید به منطقه “ظل نفس” برسد. یعنی همان منطقه ای که وقتی انسان به خودش نگاه میکند، خودش را از خودش خالی می بیند. “من” نمی بیند. این کار خیلی سخت است و از عهده هرکسی ساخته نیست. مگر این که خداوند انسان را در طول زمان این قدر زمین بزند ، تا انسان را از خودش خالی کند. اگر انسان همانطور که به کف دست خود نگاه کرد و هیچ ندید ، به خود نگاه کند و هیچ نبیند، در اول جاده عبودیت قرار گرفته است.

در اینجاست که جاذبه خدا در صراط عبودیت اثر میکند. یعنی مادامی که انسان در صراط عبودیت وارد نشده، در جاذبه خدا قرار نمی گیرد. اگر وارد این صراط شد، جاذبه اینجاست که بر او اثر میکند. حال در اینجا انسان شروع به حرکت در خداوند میکند. گفت :
                                                   ” این سفر زین پس همه جذب خداست
از اینجا به بعد نمی خواهد تو زحمت بکشی. زحمت تو همین قدر باشد که خودت را به صفر برسانی. به عبودیت برسانی. عبد شوی. اگر به این منطقه صفر رسیدی ، به صراط عبودیت رسیده ای. به صراط عبودیت که رسیدی، در میدان مغناطیس خداوند افتاده ای و خود به خود خدا تو را می برد. تا به جایی که قلب تو خدا را مشاهده کند و مشاهده که کرد؛ ایمان صدق در قلب تو ایجاد می شود.
البته ما بنده نفس خودمان هستیم. من را بر کرسی سلطنت نشانده ایم و هرچه می خواهد به او می دهیم. این یک عبد مجازی است. عبد حقیقی این است که نفسش را سرکوب کرده . عارفی می گفت 12 سال نفس من خرما می خواست و به او ندادم. انسان باید رب نفس خودش باشد.
در روایت هست که: « دو شادی / فرح بر روزگار هست:  « در هنگام افطار و در زمان داخل شدن در بهشت. » 
این فرح در هنگام افطار به چه معنا است ؟ اهل الله می فرمایند: چون ما تجلی ذات خدا هستیم، این روح خدا ، همه صفات خدا را دارد. یکی از صفات خدا، ربوبیت است. یعنی کارگردان است، ادراه کننده است. وقتی افطار می شود، انسان می خواهد ربوبیت کند. یعنی می خواهد به نفس حیوانی خودش غذا دهد و از این که او را ربوبیت میکند خوشحال است. از اینکه مثال خدا شده و کار خدایی میکند. خدا رب است و موجودات را روزی میدهد. ما هم میخواهیم خدایی کنیم و نفس حیوانی خود را آب و غذا دهیم. رب طبق مصلحت رفتار میکند و نمیگذارد حیوانیت هرچه میخواهد شود. این ربوبیت مخصوص به زمان افطار نیست، انسان باید در همه ایام سال این مراقب را داشته باشد.  مراقبت های اهل الله این است.

این که عرفا می فرمایند “مراقبه ” یعنی :
تو رب هستی. مواظب باش نفس حیوانی را طوری ربوبیت کنی که تویی که ربی ، عبد او شوی.ربوبیت خود را حفظ کن.
انسانی که عبد می شود برای حیوان، کجا می خواهد به حلاوت ایمان دست پیدا کند! یکی از اسماء خدا “رب ” است. خدا “رب العالمین” است، موجودات عالم را ربوبیت میکند، حاجات آنها را برآورده میکند منتهی به هرکسی که هرچیزی را نمیدهد. خیلی از چیزها که به صلاح نیست را به آنها نمیدهد. تو نیز رب باش . رب حیوان نفس باش. هرجا به صلاحش است به او چیزی بده و اگر به صلاحش نیست، نده. نگذار تو را به این طرف و آن طرف بکشاند.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.