filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

اسرار روزه جلسه دوازدهم

اسرار روزه جلسه 12

در باب حلاوت ایمان

حدیث قدسی: « اگر دوست داری حلاوت و شیرینی ایمان را در خودت بیابی ، پس خودت را گرسنگی بده.و زبان خود را وادار به سکوت کن. و همواره خشیت و خوف از خدا را با خود داشته باش. پس اگر این سه کار را انجام دادی شاید که تو سالم بمانی وگرنه از هلاک شوندگان هستی. »

ایمان شیرینی و لذت معنوی ای دارد که اگر کسی آن را حس کند، مواظب است که از دستش ندهد و طالب آن است. کسی از امام صادق (ع) سوال میکند : ای عالم ! به من بگو کدام یک از اعمال افضل هستند در نزد خدا. فرمودند:« عملی که به واسطه آن اعمال دیگر قبول می شوند. » پرسیدم: آن چیست؟ فرمودند: « ایمان به الهی که الهی جز او نیست. »
در اینجا ایمان را عمل به شمار آورده اند چون ایمان عمل قلبی است نه عمل جوارحی ، خیالی، عقلی .

عمل قلبی : یقین و اطمینان و عمل به خدا است. لذا فرمودند بالاترین اعمال است.

باز پرسیدم : آیا خبر نمی دهی از این که آیا ایمان قول است و عمل قول است بی عمل ؟  یعنی اول انسان به زبان خودش بگوید لا اله الا الله و بعد عمل کند یا این که همین که شخص شهادتین را بر زبان جاری کرد، می شود مومن؟ فرمودند: « ایمان همش قلب است. قول مرتبه ای از ایمان قلبی است. » باز می پرسد: بیشتر توضیح دهید تا بفهمم. می فرمایند: « ایمان حالاتی است، درجاتی است ، طبقاتی است ، منازلی است.( یعنی ایمان در همه افراد یک جور نیست.  ) یک جور ایمان است که تام است و به منتهی خود رسیده و انسان در آخرین مرتبه ایمان است. یک جور ایمان است که ناقص است ( و آشکار است که ناقص است و شخص ایمان درستی ندارد. ) برخی ایمانشان رجحان دارد. یعنی قوی تر است. »  باز پرسیدم : آیا ایمان زیاد و کم می شود در انسان؟ فرمودند: « خداوند ایمان را بر اعضای انسان فرض و واجب کرد و ایمان را بر اعضای بدن تقسیم کرد. ( این قسمت بیشتر مورد تاکید است ) پس برخی از این جوارح ایمانی دارند که این ایمان غیر از ایمانی است که عضو دیگر دارد. قلب هم یک ایمان دارد. ( که آن طور دیگری است ) جوارح بدون قلب نمی توانند کاری کنند. »

نکته ای است در مورد این حدیث که اگر حل شود شاید مسائلی از قبیل حدیث دیگر که می فرماید « اگر انسان معصیت کند ، ایمان از او سلب می شود. » حل شود.
باور قلبی بر سایر اعضا نیز اثر گذار است. حکم عقل ، اثر ایمان قلب است. مثلا: اگر ایمان داشته باشم که باران می بارد، بر عقل اثر می گذارد و حکم می کند :با خود چتر ببر. ایمان قلب ، بر حکم عقل نیز ظهور پیدا میکند. بعد دست من هم تحت تاثیر قرار می گیرد یعنی من چتر را با دست برمیدارم و به بیرون می روم. در واقع تجلی ایمان است که بر روی عقل و اعضای بدن ظهور پیدا کرده است. لذا این است که از آن ایمان قلبی ، عقل هم سهمی پیدا کرده ، اعضای بدن هم سهمی پیدا کرده. حالا اگر عقل شخص گفت: همین طوری برو. اینجا این عقل ایمان ندارد و کافر است. بنابراین دست انسان نیز چتر را بر نمیدارد چون دست در تحت فرمان عقل است. قلب مومن است اما بدن کافر است .

 اصل مطلب این است که وقتی قلب مومن شد بر خدا ، ایمان قلبی پرتویی بر اعضای بدن می اندازد و بر آنها اثر می گذارد. اقتضای ایمان ، عمل است . حال اگر چشم به نامحرم نگاه انداخت، ایمان از او رخت بر می بندد و کافر می شود. کفر ظلمت است . در واقع عدم است. عدم ایمان را می گویند کفر. عدم نور ظلمت است. بعد ظلمت/ کفر چشم هم بر قلب می افتد چون دستگاه های ادراکی انسان همچون آینه هایی هستند که نور را در یکدیگر انعکاس میدهند. بنابراین اگر چشم کافر شد، عکس آن در قلب می افتد و یک نقطه تاریک در قلب ایجاد می شود. در روایت می فرماید: « وقتی انسان گناه میکند، نقطه سیاه در قلب او ایجاد می شود.» نقطه سیاه همین است. فلسفی آن می شود همین.

لذا اینگونه در ایمان قلب نقصی ایجاد می شود اما کل ایمان از قلب نمی رود. اگر کسی زیاد گناه کند، نقطه های سیاه جمع می شود و اصل ایمان را از قلب بیرون می کنند.ظلمت بر قلب حاکم می شود. این نکته مهم است. 

همین اعضا و جوراحی که از ایمان قلب آب می خورند و قلب سرچشمه آنهاست ، می توانند قلب را از ایمان خالی کنند. چراکه محال است ایمان و گناه با هم جمع شوند.

این که « ایمان بر اعضای بدن تقسیم شده » یعنی این که تمام دستگاه های ادراکی انسان روی یکدیگر تاثیر دارند. در قلب ایمان باشد، بر همه می تابد همچون خورشید که بر دریا، جنگل می تابد.اگر با یکی از اعضا گناه کردیم، ایمان از آن می رود منتهی باز می گردد چراکه هنوز ایمان قلب قوت دارد اما اگر گناهان زیاد شدند و عضوی گناه کرد، دیگر ایمان به آن باز نمی گردد . نور قلب ضعیف است دیگر نمی تواند پرتویی بیندازد و بر آن عضو تجلی کند و ایمان آن عضو را تامین کند. دیگر نوری در قلب نیست که بتواند ایمان از دست رفته آن عضو را جبران کند.کم کم انسان در اثر اسرار بر گناه ایمان را در خودش از دست می دهد. حتی گناهان صغیره، حرف های بیهوده. در اینجاست که کفر بر قلب حاکم است. ممکن است او بگوید در ظاهر مسلمان است اما قلب کافر است. کفر قلب بدتر از کسی است که کافر است. یعنی بعد از ایمان کافر شدیم و این بد کفری است.

کفر عضو منجر به کفر قلب می شود. ایمان وقتی ضعیف است ، اعضا سرباز می زنند و گناه می کنند. این است که اگر انسان بتواند با گرسنگی های ممتد وسکوت ، بهره های عظیمی از ایمان را به قلب خود وارد کند، در نتیجه تابش آن بر اعضا نیز وارد می شود و آنها را از انجام گناه باز میدارد . مثل بچه ای که مادر را که می بیند دست به قیچی نمی زند، اگر خدا را حاضر و ناظر بدانیم و این ایمان بر اعضا بتابد ، دیگر گناه نمی کنند.
فرصت این ماه را مغتنم بدانیم.مادامی که حیوان نفس ضعیف می شود، نور خدا بیشتر وارد قلب انسان می شود.ایمان قوی تر می شود و ایمان اعضا نیز قوی می شود.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

در باب حلاوت ایمان

حدیث قدسی: « اگر دوست داری حلاوت و شیرینی ایمان را در خودت بیابی ، پس خودت را گرسنگی بده.و زبان خود را وادار به سکوت کن. و همواره خشیت و خوف از خدا را با خود داشته باش. پس اگر این سه کار را انجام دادی شاید که تو سالم بمانی وگرنه از هلاک شوندگان هستی. »

ایمان شیرینی و لذت معنوی ای دارد که اگر کسی آن را حس کند، مواظب است که از دستش ندهد و طالب آن است. کسی از امام صادق (ع) سوال میکند : ای عالم ! به من بگو کدام یک از اعمال افضل هستند در نزد خدا. فرمودند:« عملی که به واسطه آن اعمال دیگر قبول می شوند. » پرسیدم: آن چیست؟ فرمودند: « ایمان به الهی که الهی جز او نیست. »
در اینجا ایمان را عمل به شمار آورده اند چون ایمان عمل قلبی است نه عمل جوارحی ، خیالی، عقلی .

عمل قلبی : یقین و اطمینان و عمل به خدا است. لذا فرمودند بالاترین اعمال است.

باز پرسیدم : آیا خبر نمی دهی از این که آیا ایمان قول است و عمل قول است بی عمل ؟  یعنی اول انسان به زبان خودش بگوید لا اله الا الله و بعد عمل کند یا این که همین که شخص شهادتین را بر زبان جاری کرد، می شود مومن؟ فرمودند: « ایمان همش قلب است. قول مرتبه ای از ایمان قلبی است. » باز می پرسد: بیشتر توضیح دهید تا بفهمم. می فرمایند: « ایمان حالاتی است، درجاتی است ، طبقاتی است ، منازلی است.( یعنی ایمان در همه افراد یک جور نیست.  ) یک جور ایمان است که تام است و به منتهی خود رسیده و انسان در آخرین مرتبه ایمان است. یک جور ایمان است که ناقص است ( و آشکار است که ناقص است و شخص ایمان درستی ندارد. ) برخی ایمانشان رجحان دارد. یعنی قوی تر است. »  باز پرسیدم : آیا ایمان زیاد و کم می شود در انسان؟ فرمودند: « خداوند ایمان را بر اعضای انسان فرض و واجب کرد و ایمان را بر اعضای بدن تقسیم کرد. ( این قسمت بیشتر مورد تاکید است ) پس برخی از این جوارح ایمانی دارند که این ایمان غیر از ایمانی است که عضو دیگر دارد. قلب هم یک ایمان دارد. ( که آن طور دیگری است ) جوارح بدون قلب نمی توانند کاری کنند. »

نکته ای است در مورد این حدیث که اگر حل شود شاید مسائلی از قبیل حدیث دیگر که می فرماید « اگر انسان معصیت کند ، ایمان از او سلب می شود. » حل شود.
باور قلبی بر سایر اعضا نیز اثر گذار است. حکم عقل ، اثر ایمان قلب است. مثلا: اگر ایمان داشته باشم که باران می بارد، بر عقل اثر می گذارد و حکم می کند :با خود چتر ببر. ایمان قلب ، بر حکم عقل نیز ظهور پیدا میکند. بعد دست من هم تحت تاثیر قرار می گیرد یعنی من چتر را با دست برمیدارم و به بیرون می روم. در واقع تجلی ایمان است که بر روی عقل و اعضای بدن ظهور پیدا کرده است. لذا این است که از آن ایمان قلبی ، عقل هم سهمی پیدا کرده ، اعضای بدن هم سهمی پیدا کرده. حالا اگر عقل شخص گفت: همین طوری برو. اینجا این عقل ایمان ندارد و کافر است. بنابراین دست انسان نیز چتر را بر نمیدارد چون دست در تحت فرمان عقل است. قلب مومن است اما بدن کافر است .

 اصل مطلب این است که وقتی قلب مومن شد بر خدا ، ایمان قلبی پرتویی بر اعضای بدن می اندازد و بر آنها اثر می گذارد. اقتضای ایمان ، عمل است . حال اگر چشم به نامحرم نگاه انداخت، ایمان از او رخت بر می بندد و کافر می شود. کفر ظلمت است . در واقع عدم است. عدم ایمان را می گویند کفر. عدم نور ظلمت است. بعد ظلمت/ کفر چشم هم بر قلب می افتد چون دستگاه های ادراکی انسان همچون آینه هایی هستند که نور را در یکدیگر انعکاس میدهند. بنابراین اگر چشم کافر شد، عکس آن در قلب می افتد و یک نقطه تاریک در قلب ایجاد می شود. در روایت می فرماید: « وقتی انسان گناه میکند، نقطه سیاه در قلب او ایجاد می شود.» نقطه سیاه همین است. فلسفی آن می شود همین.

لذا اینگونه در ایمان قلب نقصی ایجاد می شود اما کل ایمان از قلب نمی رود. اگر کسی زیاد گناه کند، نقطه های سیاه جمع می شود و اصل ایمان را از قلب بیرون می کنند.ظلمت بر قلب حاکم می شود. این نکته مهم است. 

همین اعضا و جوراحی که از ایمان قلب آب می خورند و قلب سرچشمه آنهاست ، می توانند قلب را از ایمان خالی کنند. چراکه محال است ایمان و گناه با هم جمع شوند.

این که « ایمان بر اعضای بدن تقسیم شده » یعنی این که تمام دستگاه های ادراکی انسان روی یکدیگر تاثیر دارند. در قلب ایمان باشد، بر همه می تابد همچون خورشید که بر دریا، جنگل می تابد.اگر با یکی از اعضا گناه کردیم، ایمان از آن می رود منتهی باز می گردد چراکه هنوز ایمان قلب قوت دارد اما اگر گناهان زیاد شدند و عضوی گناه کرد، دیگر ایمان به آن باز نمی گردد . نور قلب ضعیف است دیگر نمی تواند پرتویی بیندازد و بر آن عضو تجلی کند و ایمان آن عضو را تامین کند. دیگر نوری در قلب نیست که بتواند ایمان از دست رفته آن عضو را جبران کند.کم کم انسان در اثر اسرار بر گناه ایمان را در خودش از دست می دهد. حتی گناهان صغیره، حرف های بیهوده. در اینجاست که کفر بر قلب حاکم است. ممکن است او بگوید در ظاهر مسلمان است اما قلب کافر است. کفر قلب بدتر از کسی است که کافر است. یعنی بعد از ایمان کافر شدیم و این بد کفری است.

کفر عضو منجر به کفر قلب می شود. ایمان وقتی ضعیف است ، اعضا سرباز می زنند و گناه می کنند. این است که اگر انسان بتواند با گرسنگی های ممتد وسکوت ، بهره های عظیمی از ایمان را به قلب خود وارد کند، در نتیجه تابش آن بر اعضا نیز وارد می شود و آنها را از انجام گناه باز میدارد . مثل بچه ای که مادر را که می بیند دست به قیچی نمی زند، اگر خدا را حاضر و ناظر بدانیم و این ایمان بر اعضا بتابد ، دیگر گناه نمی کنند.
فرصت این ماه را مغتنم بدانیم.مادامی که حیوان نفس ضعیف می شود، نور خدا بیشتر وارد قلب انسان می شود.ایمان قوی تر می شود و ایمان اعضا نیز قوی می شود.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.