filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

اسرار روزه جلسه یازدهم

اسرار روزه جلسه 11

در باب عبادت و خصلت های عابد

در قسمت بعدی حدیث معراج باز خطاب به حضرت محمد می فرماید: « یا احمد ! آیا می دانی چه زمانی است که عبد عابد است ؟حضرت فرمودند: نه ای پرودگار من . فرمود: وقتی 7 خصلت در او جمع شود  »
معمولا وقتی صفت می آورند، قوی تر از فعل است. مثلا: آن شخص عبادت میکند (1) آن شخص عبادت کننده خداست (2) این دو با هم فرق دارند. در جمله 1 یعنی او الان عبادت میکند اما معلوم نیست که آیا قبلا هم عبادت کرده و یا بعدا هم عبادت خواهد کرد؟ در جمله 2 از اسم فاعل استفاده شده “عبادت کننده خدا” یعنی در عربی وقتی فعل به کار می بریم یعنی آن شخص کاری را انجام می دهد اما آن فعل در ظاهر وجود او مانده است. مثلا در فارسی می گویی : آن شخص نجاری می کند. آیا از این جمله بر می آید که حرفه و شغل او نجاری است؟ خیر. اما وقتی می گویی: آن شخص نجار است. یعنی نجاری کردن در عمق وجود او نفوذ کرده است.  حرفه و پیشه او است. در مورد عبادت نیز این گونه است: آن شخص خدا را عبادت میکند (1) و آن شخص عابد است. (2) یعنی عبادت در درون وجود او نفوذ کرده است.
لذا در قرآن یکی از صفات امام را عابد بودن بیان میکند. « وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ /73 انبیاء » در اینجا نمی فرمایند این کسانی را که ما قرار دادیم ، عبادت می کردند . بلکه می فرماید “عابد” بودند. از این جا معلوم می شود صفت عبادت در عمق وجود اینها نفوذ کرده بود. این مهم است.

گاهی عبادت در جسم جاری می شود :
نماز می خواند – روزه – حج اما قلب هیچ بهره ای از آن ندارد و اکثرا این گونه اند چون جسم رو به خدا ایستاده اما قلب در دنیا است، محبت دنیا را دارد. به نماز ایستاده اما خیالش در کارش است. خیالش که یک مرتبه بالاتر از جسم است، در دنیا است و او را مشغول کرده. چه برسد به مراتب باطنی تر وجودش که قلبش باشد. لذا بچه که گریه می کند نماز را می شکند که به او برسد. این نماز کجا و نماز امام سجاد کجا که بعد از نماز متوجه شدند بچه از پشت بام افتاده و پای او شکسته. بعد که نماز تمام می شود و به عالم طبیعت باز می گردد، حالا می فهمد بچه این طور شده است. یا تیر را از پای حضرت امیر در می آورند و متوجه نمی شود. ابوالعباس قصاب که از عرفا است، نقل می کند : زنی را دیدم از متعبرات که نماز می خواند و عقربی پای او را زد و اصلا متوجه نشد. چندبار عقرب پای او را زد و متوجه نشد.بعد که از نماز خارج شد، یک مرتبه دید پایش می سوزد و نگاه کرد. این جور نمازها را ببینید و نمازهایی را که ما می خوانیم را نیز ببینید. چون قلب را از این عالم نکنده است.

خداوند عالم در مورد عبادت می فرماید « روح پاک انسانی، سیرش به سوی خداست. چه چیزی آن را بالا می برد؟ عمل صالح . عبادت. » بنابراین نمازی که نماز باشد ؛ باید روح را از این عالم بکند و به بالا ببرد پیش خدا. در حالی که ارواح ما این گونه نیست. در دنیا هستیم.پس نماز، نماز واقعی نیست ، نمازی است که در سطح جسم جاری می شود. روح پاک انسانی فقط رو به سوی خدا می تواند برود ، هیچ جای دیگری نمیتواند برود. در همین جا مثال هواپیما را در نظر بگیرید. هواپیما فقط برای بالا رفتن است ، نمی توانی آن را به خیابان ببری.  چه چیزی آن را بالا می برد؟ موتورها ( عمل صالح ). اگر دیدیم موتورها کار میکنند اما هواپیما بالا نمی رود، معلوم می شود موتورها عیب دارند. یا به اندازه ای که هواپیما را بالا ببرند نیستند، به آن اندازه قدرت ندارند. در انسان نیز این گونه است که روح فقط می تواند بالا رود، نمی تواند در دنیا رود. آن را درست کرده اند که فقط پرواز کند به سوی خدا. موتوری که می تواند روح را پرواز دهد؛ عمل صالح است. اگر دیدیم عبادت میکنیم منتهی روح همچنان در دنیا است ، معلوم می شود این عبادت ، عبادت نیست.
این است که عبادت می کنیم اما عابد نیستیم. روی همین جهت نماز و روزه و حج قدرت این که روح را به سمت بالا ببرند را ندارند. اما در واقع طراحی این عبادت ها برای این است که روح را بالا ببرند. لذا می فرماید « الصلاه معراج المومن » یعنی روح را بالا می برد، به معراج می رساند، وارد عالم ملکوتش می کند.
یا در مورد روزه همین طور. روزه انسان را به اسم « لیس کمثله شی » ، صمد، العدل می رساند. در انسان حکمت، نور قلب ایجاد میکند. واقعا کدام یک از ما روزه را می گیریم؟ لذا امام صادق فرمودند: « چه بسیارند گرسنگی کشندگان و چه کمند روزه داران »

معیوب بودن عبادت ها بیشتر از ناحیه “عدم مراقبت” است. معمولا دکتر دو جور دوا می دهد :
اثباتی : این قرص را بخور .
سلبی:  این غذا را نخور.
عبادت ها بعد اثباتی حرکت روح به سوی خدا هستند. از طرف دیگر هم می گوید پرهیز کن که البته پرهیز نیز مراتبی دارد:
1.پرهیز از گناه 2.پرهیز از حلال ( زوائد )
لذا در روایت می فرماید « می دانی کی عبد تبدیل به عابد می شود. » یعنی عبادت در عمق روح او اثر میکند و روح را بالا میبرد.
سپس فرمود :
« زمانی که 7 خصلت در جمع شود : 1. تقوایی که او را از حرام نگه دارد. »
لذا انسانی که پرهیز از حرام نکند، عبادت نمی تواند روح او را بالا برد.
« 2.سکوتی که او را از حرف های زائد نگه دارد. »
 صمت، چیزی است که آن قدر مهم بود که در ابتدای روایت آن را در کنار روزه آورده بود. آن قدر مهم است که در برخی ادیان قبل ، روزه را به نحو سکوت برگزار میکردند. آن قدر حرف زدن در پروش انسانیت انسان عجیب است؛ همانطور که خوردن ، آشامیدن و اعمال جنسی در پرورش حیوانیت قوی هستند و نفس حیوانی را تقویت می کنند ، حرف زدن هم به همان اندازه موثر است. این است که در روایت گفته اند خود سکوت عبادت است. خود حضرت مریم نیز روزه سکوت گرفت وقتی که عیسی را با خود به شهر آورد. یا وقتی خداوند به حضرت زکریا مژده اولادی را داد، حضرت پرسیدند: علامتش چیست؟ فرمود: سه روز نمی توانی حرف بزنی.
لذا نگه داشتن سکوت به اندازه روزه داری می تواند در تضعیف نفس حیوانی اثر داشته باشد. رها کردن شکم و رها کردن زبان ، هر دو به یک اندازه می تواند در پرورش نفس حیوانی تاثیر داشته باشد. این است که حرف حلال اما بی خود یکی از عواملی است که عبادت های ما را خنثی می کند و در عمق روح ما وارد نمی شود و انسان می گوید چرا از عبادت ، گرمی و عشق و شوری را در خود نمی بینم؟  به خاطر همین ها است.

« 3.ترسی که هر روز بر گریه انسان بیفزاید. » انسان ترسی از خدا داشته باشد که هر روز خوفش در پیشگاه خدا بیشتر شود.« وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا  -إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا – إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا/ 8-10-9انسان » در مورد اهل بیت ، آخر آیه فرمود ما از آن روز وحشت داریم. ائمه در آن مقام بالا هنوز می گویند ما ترس داریم. قرآن فرمود : روزی که کودکان را پیر می کند آنقدر که سنگین ، سخت، هولناک است. ما هم همینطور نشسته ایم. حال آن روز کجا هست؟ بیخ گوشمان است. خیلی دور نیست. همین روز اگر مردیم به آنجا می رسیم، بلکه همین الان در آن روز قرار داریم منتهی نمی فهمیم. حواسمان نیست. پرده های غفلت بر روی ما کشیده شده است. مثل این که من الان بگویم: الان روز است. تا قبل از این که این را بگویم حواستان نبود. در ذهنتان هم نبود که الان روز است. یعنی اصلا روز نبود؟ چرا ، روز بود ولی غفلت بود ( حواس به حرف های من بود )  در مورد قیامت هم همین است. لذا خداوند در مورد قیامت می فرماید « لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ / 22ق »  شما از امروز در غفلت بودید. غفلت یعنی قیامت با شما بود ، همانطور که الان روز با ماست .ما درمیان روز قرار گرفتیم اما از آن غافل شدیم. ما به خیلی چیزها علم داریم اما غافل هستیم از آنها. مثلا: قلب شما می تپد. تا قبل از گفتن من غفلت بود. غفلت یعنی همین که شما قلب داری ، می تپد اما غفلت هست. قیامت همین الان هست.حضور دارد.  این طور نیست که بگوییم  بعد که مردم مردند  بعد از میلیاردها سال قیامت سرپا می شود. همین الان با ما هست. همین الان مردم یا در جهنم هستند و یا در بهشت. ولی ما راحت نشسته ایم. چرا؟ چون ادراک قلبی از قیامت ندرایم. لذا فرمود یکی از علائم عبد عابد این است که خوف دارد و آن هم خوفی که هر روز بر شدت گریه او می افزاید.

« 4. حیایی داشته باشد که در خلوت او را از گناه باز دارد. » ما از مردم حیا داریم اما حیا از خدا مهم است. یعنی در خلوت گناه نکند نه این که در پیش مردم گناه نکنند.

« 5.خوردن به اندازه ای که نیاز جسم است » نه بیشتر از آن.

« 6.مغبوض بدارد دنیا را. » از دنیا متنفر باشد به خاطر این که منِ خدا از دنیا بیزار هستم.

« 7. آخرت را دوست داشته باشد. » برای این که من آخرت را دوست دارم. اگر انسان بیزار از دنیا باشد و آخرت را دوست داشته باشد ، علامتش این است که  « آروزی مرگ می کند .» میگوید: خدایا هرچه زودتر مرا به محبوبم برسان. چون آخرت جایی است که اسماء خدا قوی تجلی می کنند. نعمت های خدا قوی در قیامت تجلی پیدا میکنند. در قیامت ابدیت، صمدیت هست. انسان به مقام صمد می رسد، به ابدیت دست پیدا میکند. به کمال محض می رسد. عالمی است که در آن نقص نیست. هرچه هست زیبایی است. چرا ما به این دنیا چسبیده ایم؟ معلوم می شود قلب به اینجا توجه دارد. نمی فهمیم. درکی از قیامت نداریم. انسان وقتی حب چیزی را داشته باشد، به سوی همان محبوب میرود.اگر قیامت محبوب انسان باشد، میخواهد که به سوی آن رود. لذا حاضر است مرگ را با جان و دل پذیرا باشد. باید با احتیاط پیش مردم از مرگ صحبت کنی چون حب دنیا قوی است در نتیجه حب آخرت کم است.

البته اگر همین نمازها را نیز نخوانیم؛ با هر وعده،یک قدم بیشتر در ظلمت رفته ایم. در روایت هست: « نزدیک ترین حالت بنده به کفر زمانی است که نماز نمی خواند. » نمی شود دارو نخورد، باید در فکر این بود که داروها اثر کنند.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

در باب عبادت و خصلت های عابد

در قسمت بعدی حدیث معراج باز خطاب به حضرت محمد می فرماید: « یا احمد ! آیا می دانی چه زمانی است که عبد عابد است ؟حضرت فرمودند: نه ای پرودگار من . فرمود: وقتی 7 خصلت در او جمع شود  »
معمولا وقتی صفت می آورند، قوی تر از فعل است. مثلا: آن شخص عبادت میکند (1) آن شخص عبادت کننده خداست (2) این دو با هم فرق دارند. در جمله 1 یعنی او الان عبادت میکند اما معلوم نیست که آیا قبلا هم عبادت کرده و یا بعدا هم عبادت خواهد کرد؟ در جمله 2 از اسم فاعل استفاده شده “عبادت کننده خدا” یعنی در عربی وقتی فعل به کار می بریم یعنی آن شخص کاری را انجام می دهد اما آن فعل در ظاهر وجود او مانده است. مثلا در فارسی می گویی : آن شخص نجاری می کند. آیا از این جمله بر می آید که حرفه و شغل او نجاری است؟ خیر. اما وقتی می گویی: آن شخص نجار است. یعنی نجاری کردن در عمق وجود او نفوذ کرده است.  حرفه و پیشه او است. در مورد عبادت نیز این گونه است: آن شخص خدا را عبادت میکند (1) و آن شخص عابد است. (2) یعنی عبادت در درون وجود او نفوذ کرده است.
لذا در قرآن یکی از صفات امام را عابد بودن بیان میکند. « وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ /73 انبیاء » در اینجا نمی فرمایند این کسانی را که ما قرار دادیم ، عبادت می کردند . بلکه می فرماید “عابد” بودند. از این جا معلوم می شود صفت عبادت در عمق وجود اینها نفوذ کرده بود. این مهم است.

گاهی عبادت در جسم جاری می شود :
نماز می خواند – روزه – حج اما قلب هیچ بهره ای از آن ندارد و اکثرا این گونه اند چون جسم رو به خدا ایستاده اما قلب در دنیا است، محبت دنیا را دارد. به نماز ایستاده اما خیالش در کارش است. خیالش که یک مرتبه بالاتر از جسم است، در دنیا است و او را مشغول کرده. چه برسد به مراتب باطنی تر وجودش که قلبش باشد. لذا بچه که گریه می کند نماز را می شکند که به او برسد. این نماز کجا و نماز امام سجاد کجا که بعد از نماز متوجه شدند بچه از پشت بام افتاده و پای او شکسته. بعد که نماز تمام می شود و به عالم طبیعت باز می گردد، حالا می فهمد بچه این طور شده است. یا تیر را از پای حضرت امیر در می آورند و متوجه نمی شود. ابوالعباس قصاب که از عرفا است، نقل می کند : زنی را دیدم از متعبرات که نماز می خواند و عقربی پای او را زد و اصلا متوجه نشد. چندبار عقرب پای او را زد و متوجه نشد.بعد که از نماز خارج شد، یک مرتبه دید پایش می سوزد و نگاه کرد. این جور نمازها را ببینید و نمازهایی را که ما می خوانیم را نیز ببینید. چون قلب را از این عالم نکنده است.

خداوند عالم در مورد عبادت می فرماید « روح پاک انسانی، سیرش به سوی خداست. چه چیزی آن را بالا می برد؟ عمل صالح . عبادت. » بنابراین نمازی که نماز باشد ؛ باید روح را از این عالم بکند و به بالا ببرد پیش خدا. در حالی که ارواح ما این گونه نیست. در دنیا هستیم.پس نماز، نماز واقعی نیست ، نمازی است که در سطح جسم جاری می شود. روح پاک انسانی فقط رو به سوی خدا می تواند برود ، هیچ جای دیگری نمیتواند برود. در همین جا مثال هواپیما را در نظر بگیرید. هواپیما فقط برای بالا رفتن است ، نمی توانی آن را به خیابان ببری.  چه چیزی آن را بالا می برد؟ موتورها ( عمل صالح ). اگر دیدیم موتورها کار میکنند اما هواپیما بالا نمی رود، معلوم می شود موتورها عیب دارند. یا به اندازه ای که هواپیما را بالا ببرند نیستند، به آن اندازه قدرت ندارند. در انسان نیز این گونه است که روح فقط می تواند بالا رود، نمی تواند در دنیا رود. آن را درست کرده اند که فقط پرواز کند به سوی خدا. موتوری که می تواند روح را پرواز دهد؛ عمل صالح است. اگر دیدیم عبادت میکنیم منتهی روح همچنان در دنیا است ، معلوم می شود این عبادت ، عبادت نیست.
این است که عبادت می کنیم اما عابد نیستیم. روی همین جهت نماز و روزه و حج قدرت این که روح را به سمت بالا ببرند را ندارند. اما در واقع طراحی این عبادت ها برای این است که روح را بالا ببرند. لذا می فرماید « الصلاه معراج المومن » یعنی روح را بالا می برد، به معراج می رساند، وارد عالم ملکوتش می کند.
یا در مورد روزه همین طور. روزه انسان را به اسم « لیس کمثله شی » ، صمد، العدل می رساند. در انسان حکمت، نور قلب ایجاد میکند. واقعا کدام یک از ما روزه را می گیریم؟ لذا امام صادق فرمودند: « چه بسیارند گرسنگی کشندگان و چه کمند روزه داران »

معیوب بودن عبادت ها بیشتر از ناحیه “عدم مراقبت” است. معمولا دکتر دو جور دوا می دهد :
اثباتی : این قرص را بخور .
سلبی:  این غذا را نخور.
عبادت ها بعد اثباتی حرکت روح به سوی خدا هستند. از طرف دیگر هم می گوید پرهیز کن که البته پرهیز نیز مراتبی دارد:
1.پرهیز از گناه 2.پرهیز از حلال ( زوائد )
لذا در روایت می فرماید « می دانی کی عبد تبدیل به عابد می شود. » یعنی عبادت در عمق روح او اثر میکند و روح را بالا میبرد.
سپس فرمود :
« زمانی که 7 خصلت در جمع شود : 1. تقوایی که او را از حرام نگه دارد. »
لذا انسانی که پرهیز از حرام نکند، عبادت نمی تواند روح او را بالا برد.
« 2.سکوتی که او را از حرف های زائد نگه دارد. »
 صمت، چیزی است که آن قدر مهم بود که در ابتدای روایت آن را در کنار روزه آورده بود. آن قدر مهم است که در برخی ادیان قبل ، روزه را به نحو سکوت برگزار میکردند. آن قدر حرف زدن در پروش انسانیت انسان عجیب است؛ همانطور که خوردن ، آشامیدن و اعمال جنسی در پرورش حیوانیت قوی هستند و نفس حیوانی را تقویت می کنند ، حرف زدن هم به همان اندازه موثر است. این است که در روایت گفته اند خود سکوت عبادت است. خود حضرت مریم نیز روزه سکوت گرفت وقتی که عیسی را با خود به شهر آورد. یا وقتی خداوند به حضرت زکریا مژده اولادی را داد، حضرت پرسیدند: علامتش چیست؟ فرمود: سه روز نمی توانی حرف بزنی.
لذا نگه داشتن سکوت به اندازه روزه داری می تواند در تضعیف نفس حیوانی اثر داشته باشد. رها کردن شکم و رها کردن زبان ، هر دو به یک اندازه می تواند در پرورش نفس حیوانی تاثیر داشته باشد. این است که حرف حلال اما بی خود یکی از عواملی است که عبادت های ما را خنثی می کند و در عمق روح ما وارد نمی شود و انسان می گوید چرا از عبادت ، گرمی و عشق و شوری را در خود نمی بینم؟  به خاطر همین ها است.

« 3.ترسی که هر روز بر گریه انسان بیفزاید. » انسان ترسی از خدا داشته باشد که هر روز خوفش در پیشگاه خدا بیشتر شود.« وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا  -إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا – إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا/ 8-10-9انسان » در مورد اهل بیت ، آخر آیه فرمود ما از آن روز وحشت داریم. ائمه در آن مقام بالا هنوز می گویند ما ترس داریم. قرآن فرمود : روزی که کودکان را پیر می کند آنقدر که سنگین ، سخت، هولناک است. ما هم همینطور نشسته ایم. حال آن روز کجا هست؟ بیخ گوشمان است. خیلی دور نیست. همین روز اگر مردیم به آنجا می رسیم، بلکه همین الان در آن روز قرار داریم منتهی نمی فهمیم. حواسمان نیست. پرده های غفلت بر روی ما کشیده شده است. مثل این که من الان بگویم: الان روز است. تا قبل از این که این را بگویم حواستان نبود. در ذهنتان هم نبود که الان روز است. یعنی اصلا روز نبود؟ چرا ، روز بود ولی غفلت بود ( حواس به حرف های من بود )  در مورد قیامت هم همین است. لذا خداوند در مورد قیامت می فرماید « لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ / 22ق »  شما از امروز در غفلت بودید. غفلت یعنی قیامت با شما بود ، همانطور که الان روز با ماست .ما درمیان روز قرار گرفتیم اما از آن غافل شدیم. ما به خیلی چیزها علم داریم اما غافل هستیم از آنها. مثلا: قلب شما می تپد. تا قبل از گفتن من غفلت بود. غفلت یعنی همین که شما قلب داری ، می تپد اما غفلت هست. قیامت همین الان هست.حضور دارد.  این طور نیست که بگوییم  بعد که مردم مردند  بعد از میلیاردها سال قیامت سرپا می شود. همین الان با ما هست. همین الان مردم یا در جهنم هستند و یا در بهشت. ولی ما راحت نشسته ایم. چرا؟ چون ادراک قلبی از قیامت ندرایم. لذا فرمود یکی از علائم عبد عابد این است که خوف دارد و آن هم خوفی که هر روز بر شدت گریه او می افزاید.

« 4. حیایی داشته باشد که در خلوت او را از گناه باز دارد. » ما از مردم حیا داریم اما حیا از خدا مهم است. یعنی در خلوت گناه نکند نه این که در پیش مردم گناه نکنند.

« 5.خوردن به اندازه ای که نیاز جسم است » نه بیشتر از آن.

« 6.مغبوض بدارد دنیا را. » از دنیا متنفر باشد به خاطر این که منِ خدا از دنیا بیزار هستم.

« 7. آخرت را دوست داشته باشد. » برای این که من آخرت را دوست دارم. اگر انسان بیزار از دنیا باشد و آخرت را دوست داشته باشد ، علامتش این است که  « آروزی مرگ می کند .» میگوید: خدایا هرچه زودتر مرا به محبوبم برسان. چون آخرت جایی است که اسماء خدا قوی تجلی می کنند. نعمت های خدا قوی در قیامت تجلی پیدا میکنند. در قیامت ابدیت، صمدیت هست. انسان به مقام صمد می رسد، به ابدیت دست پیدا میکند. به کمال محض می رسد. عالمی است که در آن نقص نیست. هرچه هست زیبایی است. چرا ما به این دنیا چسبیده ایم؟ معلوم می شود قلب به اینجا توجه دارد. نمی فهمیم. درکی از قیامت نداریم. انسان وقتی حب چیزی را داشته باشد، به سوی همان محبوب میرود.اگر قیامت محبوب انسان باشد، میخواهد که به سوی آن رود. لذا حاضر است مرگ را با جان و دل پذیرا باشد. باید با احتیاط پیش مردم از مرگ صحبت کنی چون حب دنیا قوی است در نتیجه حب آخرت کم است.

البته اگر همین نمازها را نیز نخوانیم؛ با هر وعده،یک قدم بیشتر در ظلمت رفته ایم. در روایت هست: « نزدیک ترین حالت بنده به کفر زمانی است که نماز نمی خواند. » نمی شود دارو نخورد، باید در فکر این بود که داروها اثر کنند.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.