filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

اسرار روزه جلسه بیست و چهارم

اسرار روزه جلسه 24

در باب معنای عدالت

از آثار مهم روزه رسیدن به حکمت و نور قلب است . دو عاملی که در فتح ابواب قلب خیلی موثر هستند، سکوت و روزه است.

انفراد از مردم و خلوت تفاوت دارند همچنین عزلت و رهبانیت.
خلوت و سکوت بالذات نیستند. اینها موقت هستند. برای قوت گرفتن است. مسلما انسانی که قدرت روحی ندارد که خود را حفظ کند، تیر های شیطان او را از پا در می آورد. انسانی که کار نکرده روی خود و در جامعه بیاید، بدتر کار را خراب میکند. چرا بیشتر کسانی که به جایگاهی می رسند در جوامع، کار را خراب میکنند؟ برای این که آدم های خود ساخته ای نیستند و قوت روحانی در آنها ایجاد نشده. شاید اگر ما هم بودیم همین گونه عمل میکردیم.

اگر سه قوه شهوت ، غضب و فکر در حد وسط بیایند ، در مسئله شهوت به مرتبه “عفت” بیاید ، در مسئله غضب به مرتبه “شجاعت” و در مسئله فکر به مرتبه “حکمت” ، اگر این سه قوه رئیسه در حد وسط آمدند ، از امتزاج آنها یک مزاج چهارمی برای انسان ایجاد میشود و آن “عدل” است.  
وقتی نفس انسان در وسط، در حد تعادل قرار گرفت، این انسان نه در مسئله شهوت افراط میکند که آزمند باشد ، نه در مسئله غضب که اهل انتقام جویی و اینها باشد، اهل بخشش و عفو است. وقتی وجود انسان در حد وسط آمد، نه خرابکاری میکند، نه دزدی میکند، نه رشوه قبول میکند و نه حق کسی را ناحق میکند. فرمود : « عدالت کنید حتی اگر بر علیه خودتان باشد.» خب یک قاضی کجا این را یاد می گیرد که عدالت را در خودش اجرا کند؟ چون عملی است نه یاد گرفتنی.

این عدالتی که عرض شد، “عدالت اخلاقی” است. ” عدالت اکبر/کبری” :
انسان مظهر اسم الله می شود. عرض کردیم که بر مزاج “الله” عدل حاکم است. چون الله جامع دو دسته از اسماء جمالی و جلالی است. اسماء جلالی و جمالی در حد عدل نیستند. الله در مرتبه عدل است. یک نفر در عالم از آن عدالت کبری برقرار است که آن انسان کامل است، که مظهر تام اسم الله شود و عدل بر مزاج او حاکم. لذا می بینی جزء شاخصه علی (ع) ، عدالت است. لذا در مورد امام زمان (ع) میفرمایند: « یملا الارض عدلا و قسطا »  از شاخصه های ایشان عدالت است.

عدالت انسان کامل در مرتبه عدالت الله است.

اما عدالت اخلاقی، عدالت عرفانی است.

البته عدالت فقهی نیز داریم :
انسان دقیقا افعال شرعی را انجام دهد. واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند. این عدالت از درون نشات نمی گیرد. یعنی از نفسی که در حد وسط است، نشات نمی گیرد. مثلا انسانی که عصبانی است و قوه غضبیه خیلی در او قوت دارد و می تواند به جان مردم بیفتد اما اینکار را نمی کند. این انسانی است که در حد فقهی عادل است. یعنی رفتار و اعمال او مطابق با فقه هستند. در حد ما این عدالت فقهی، عدالت خوبی است. اما این عدالت تا جایی انسان را نگه می دارد. عقل تا جایی انسان را نگه میدارد. مثلا اگر 1 میلیارد بیاورند تو میتوانی خود را نگه داری؟ در آنجا شهوت چنان قوی می شود که روی عقل به کلی پوشیده می شود. دیگر عقلی نیست که حکم دهد چنین و چنان کن.

عدالت اخلاقی خوب است که انسان نفسش را در حد وسط نگه دارد. البته مستلزم خیلی زحمت و کوشش است که انسان سالها در خلوت خود بنشیند و با نفس مجاهده کند، هرچه نفس میخواهد به او ندهد. به قول مولانا: « نفس خار سه سویه است »
 یک طرف آن به طرف تو آمده ، اگر آن را آن طرف کنی ، طرف دیگر به سوی تو می آید. از دست آن خلاصی نداری. نمونه اش مجاهدی که سالها جهاد میکرده و در آخر فهمید که برای نفسش جهاد میکرده. کسی که در صف اول نماز می ایستاد و در آخر فهمید برای نفسش ایستاده است. خیلی عجیب است. یعنی از راه هایی وارد می شود که انسان اصلا فکرش را نمیکند. واقعا « مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ » مولوی مثالهای زیادی دارد. یکی از تمثیل های آن مارمولک است. در زیر زمین جای دارد ، از هر طرف که میخواهی بزنی ، از طرف دیگر در می آید. یا مثل موش است. موش نیز در زیر زمین راه هایی درست میکند، از هر طرف که دشمن بیاید، از طرف دیگر فرار میکند. حریفش نیستی. راه هایی بلد است که به فکر انسان نیز نمی رسد. مخصوصا این که شیطان هم کمکش میکند. حال با چنین نفسی، انسان خود را در معرض قرار دهد.

افلاطون خوب به این مسئله پی برده است. لذا معتقد بود که تنها علم کافی نیست که انسان در کارها وارد شود. میگفت باید تهذیب نیز باشد لذا آکادمی ای که در جزیزه سیسیل درست کرد ، برای همین بود که عده ای را در آنجا برد و هم حکمت نظری را روی آنها پیاده کرد و هم حکمت عملی. و می گفت طبقه رئسا، وکلا و اینها از میان آنها انتخاب شوند. در آکادمی خود با آنها اخلاق عملی هم کار میکرد.

به راستی تا انسان به حد وسط نرسد، افراط و تفریط ها کار را خراب میکنند. در قران هم زیاد دارد که « یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ /26قصص » دختر حضرت شیعب به پدرش می گوید همین موسی را استخدام کن  چون او قوی و امین است. قوی است یعنی ( به قول امروزی ها ) تخصصش را دارد. امین است یعنی تعهدش را دارد . معمولا راهنما به جلو حرکت میکند و شخص پشت سر او. اما حضرت موسی به او گفت من جلو حرکت میکنم و تو در پشت سر. پرسید : چرا؟ فرمود: « ما آل یعقوب هستیم که پشت سر زنهاراه نمی رویم. » دختر حضرت شعیب از اینجا فهمید که او آدم درستی است. بر نفس غلبه دارد و گرنه اگر آدم مقداری مریض باشد به او می گوید: تو جلو برو و من هم پشت سر تو. از اینجا فهمیده بود که او امانت دار است. بالاخره ما زنها و دخترها را به چشم امانت ببینیم. خداوند از ما خواسته که «  قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِم /30نور » مومنین چشمانشان را بپوشانند.
این است که یک قاضی حداقل باید 10 سال ریاضت بکشد تا بتواند نفس را از سر راه بردارد و آن را به حد وسط بکشاند. نه این که نیمه جانش کند ، بلکه به کلی آن را بکشد. حضرت علی (ع) فرمود « أَمَاتَ نَفْسَهُ و أحْيَا عَقْلَهُ » اگر کشته نشود و نیمه جانی داشته باشد ، حکایت آن مارگیری می شود که مار افسرده و یخ زده را برداشت و آورد در آفتاب عراق. نیمه جانی داشت اما همین که آفتاب عراق بر او تابید، او جان گرفت .
                      بندها بگسست و بیرون شد ز زیر *** اژدهایی زشت و غران همچو شیر
اژدها نیمه جان هم که باشد فایده ای ندارد، همین که آفتاب دنیا بر او بتابد بیدار می شود.
حضرت امیر (ع) دستور میدهد به کارمندانش که سر قلم هایتان را تیز بتراشید که کم مرکب بردارد .فاصله سطرها را کم بگذارید که زیاد کاغذ مصرف نشود. زمان علی (ع) زمانی نبود که کشور اسلامی در فقر باشد. فتوحات انجام شده بود، در کشور اسلامی خیلی درآمد زیاد بود. خزانه ها پر بود. اما حضرت این چنین دستور می دهند. بحث بیت المال است. بحث این است که در میان کسانی که مالیات میدهند، یک نفر راضی نباشد، چگونه می خواهند در قیامت جواب دهند؟ در دانشگاه ها نهایت یک درسی به نام معارف دارند. اما اخلاق به درس نیست . اخلاق عملی است و تا انسان به صورت جدی وارد مبارزه با نفس نشود، نمی شود. تا این نفس حیوانی را نکشد ، نمی شود. تا شهوت و غضب به حد تعادل نرسند و عدالت بر مزاج انسان حاکم نشود، نمی شود. نه تنها به افعال بلکه به مزاج او. عدالت در افعال تا حدی آدم را نگه می دارد.  عدالت در نفس که اصلا عدالت مزاج انسان شده باشد، خیلی مهم است. مثلا اگر نخود و لوبیا و گوشت را با هم ترکیب کرد، می توان آن را خورد؟ نه . باید بجوشد. وقتی که جوشید، اینقدر اینها روی یکدیگر تاثیر میگذارند که از امتزاج آنها مزاج حاصل می شود. یعنی آن غذا یک حقیقت دیگری می شود. این است که معمولا باید مزاج حاصل شود، یعنی یک طبیعت دیگری. انسان نیز این گونه است :

شجاعت ( حد وسط قوه غضبیه ) + عفت ( حد وسط قوه شهویه ) + حکمت ( حد وسط قوه فکریه ) = عدالت  (از امتزاج آنها یک مزاج چهارم حاصل شده  )

وقتی مزاج عادل شد، افعال حرام از آن سر نمی زند. حساب و کتاب عقلی خیلی لازم نیست،  خود به خود این انسان کار خلاف انجام نمی دهد. یعنی از درون. به عقربه های ساعت دقت کنید. چرا منظم و دقیق می گردند؟ از درون پیچ و مهره ها و فنرهای درونی در حالت عدالت هستند ، از درون آنها را نگه میدارند. و این عقربه ها رفتار عادلانه از خود بروز می دهند . لذا این مهم است که انسان از درون یک عامل داشته باشد که رفتارش را از بیرون کنترل کند. عاملی که انسان را از درون کنترل میکند “عدالت” است. عدالتی که محصول آن مجاهدت ها است. وقتی انسان به عدالت رسید، حالا بیرون بیاید و قبول مسئلیت کند.

رسول الله فرمودند : « ملعون است کسی که بداند در جامعه کسی بهتر از او برای کاری هست و آن کار را رها نکند و به او ندهد.» اما در جامعه امروز یک نفر را هم پیدا نمیکنی که این چنین باشد. میدانیم که بهتر از من هست ولی رها نمیکنیم. شهوت قوی است و چسبیده به آن کار.  شهوت قوی است که مردم زیر پای یکدیگر را خالی میکنند برای رسیدن به پست، در حد تعادل نیست. بعد فرمودند :
 « خداوند رحمت کند کسی را که ببیند کسی لایق تر از او است و پست را به او بدهد. »

نفس اژدرهاست او کی مرده است؟  ***   از غم و بی آلتی افسرده است

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

در باب معنای عدالت

از آثار مهم روزه رسیدن به حکمت و نور قلب است . دو عاملی که در فتح ابواب قلب خیلی موثر هستند، سکوت و روزه است.

انفراد از مردم و خلوت تفاوت دارند همچنین عزلت و رهبانیت.
خلوت و سکوت بالذات نیستند. اینها موقت هستند. برای قوت گرفتن است. مسلما انسانی که قدرت روحی ندارد که خود را حفظ کند، تیر های شیطان او را از پا در می آورد. انسانی که کار نکرده روی خود و در جامعه بیاید، بدتر کار را خراب میکند. چرا بیشتر کسانی که به جایگاهی می رسند در جوامع، کار را خراب میکنند؟ برای این که آدم های خود ساخته ای نیستند و قوت روحانی در آنها ایجاد نشده. شاید اگر ما هم بودیم همین گونه عمل میکردیم.

اگر سه قوه شهوت ، غضب و فکر در حد وسط بیایند ، در مسئله شهوت به مرتبه “عفت” بیاید ، در مسئله غضب به مرتبه “شجاعت” و در مسئله فکر به مرتبه “حکمت” ، اگر این سه قوه رئیسه در حد وسط آمدند ، از امتزاج آنها یک مزاج چهارمی برای انسان ایجاد میشود و آن “عدل” است.  
وقتی نفس انسان در وسط، در حد تعادل قرار گرفت، این انسان نه در مسئله شهوت افراط میکند که آزمند باشد ، نه در مسئله غضب که اهل انتقام جویی و اینها باشد، اهل بخشش و عفو است. وقتی وجود انسان در حد وسط آمد، نه خرابکاری میکند، نه دزدی میکند، نه رشوه قبول میکند و نه حق کسی را ناحق میکند. فرمود : « عدالت کنید حتی اگر بر علیه خودتان باشد.» خب یک قاضی کجا این را یاد می گیرد که عدالت را در خودش اجرا کند؟ چون عملی است نه یاد گرفتنی.

این عدالتی که عرض شد، “عدالت اخلاقی” است. ” عدالت اکبر/کبری” :
انسان مظهر اسم الله می شود. عرض کردیم که بر مزاج “الله” عدل حاکم است. چون الله جامع دو دسته از اسماء جمالی و جلالی است. اسماء جلالی و جمالی در حد عدل نیستند. الله در مرتبه عدل است. یک نفر در عالم از آن عدالت کبری برقرار است که آن انسان کامل است، که مظهر تام اسم الله شود و عدل بر مزاج او حاکم. لذا می بینی جزء شاخصه علی (ع) ، عدالت است. لذا در مورد امام زمان (ع) میفرمایند: « یملا الارض عدلا و قسطا »  از شاخصه های ایشان عدالت است.

عدالت انسان کامل در مرتبه عدالت الله است.

اما عدالت اخلاقی، عدالت عرفانی است.

البته عدالت فقهی نیز داریم :
انسان دقیقا افعال شرعی را انجام دهد. واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند. این عدالت از درون نشات نمی گیرد. یعنی از نفسی که در حد وسط است، نشات نمی گیرد. مثلا انسانی که عصبانی است و قوه غضبیه خیلی در او قوت دارد و می تواند به جان مردم بیفتد اما اینکار را نمی کند. این انسانی است که در حد فقهی عادل است. یعنی رفتار و اعمال او مطابق با فقه هستند. در حد ما این عدالت فقهی، عدالت خوبی است. اما این عدالت تا جایی انسان را نگه می دارد. عقل تا جایی انسان را نگه میدارد. مثلا اگر 1 میلیارد بیاورند تو میتوانی خود را نگه داری؟ در آنجا شهوت چنان قوی می شود که روی عقل به کلی پوشیده می شود. دیگر عقلی نیست که حکم دهد چنین و چنان کن.

عدالت اخلاقی خوب است که انسان نفسش را در حد وسط نگه دارد. البته مستلزم خیلی زحمت و کوشش است که انسان سالها در خلوت خود بنشیند و با نفس مجاهده کند، هرچه نفس میخواهد به او ندهد. به قول مولانا: « نفس خار سه سویه است »
 یک طرف آن به طرف تو آمده ، اگر آن را آن طرف کنی ، طرف دیگر به سوی تو می آید. از دست آن خلاصی نداری. نمونه اش مجاهدی که سالها جهاد میکرده و در آخر فهمید که برای نفسش جهاد میکرده. کسی که در صف اول نماز می ایستاد و در آخر فهمید برای نفسش ایستاده است. خیلی عجیب است. یعنی از راه هایی وارد می شود که انسان اصلا فکرش را نمیکند. واقعا « مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ » مولوی مثالهای زیادی دارد. یکی از تمثیل های آن مارمولک است. در زیر زمین جای دارد ، از هر طرف که میخواهی بزنی ، از طرف دیگر در می آید. یا مثل موش است. موش نیز در زیر زمین راه هایی درست میکند، از هر طرف که دشمن بیاید، از طرف دیگر فرار میکند. حریفش نیستی. راه هایی بلد است که به فکر انسان نیز نمی رسد. مخصوصا این که شیطان هم کمکش میکند. حال با چنین نفسی، انسان خود را در معرض قرار دهد.

افلاطون خوب به این مسئله پی برده است. لذا معتقد بود که تنها علم کافی نیست که انسان در کارها وارد شود. میگفت باید تهذیب نیز باشد لذا آکادمی ای که در جزیزه سیسیل درست کرد ، برای همین بود که عده ای را در آنجا برد و هم حکمت نظری را روی آنها پیاده کرد و هم حکمت عملی. و می گفت طبقه رئسا، وکلا و اینها از میان آنها انتخاب شوند. در آکادمی خود با آنها اخلاق عملی هم کار میکرد.

به راستی تا انسان به حد وسط نرسد، افراط و تفریط ها کار را خراب میکنند. در قران هم زیاد دارد که « یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ /26قصص » دختر حضرت شیعب به پدرش می گوید همین موسی را استخدام کن  چون او قوی و امین است. قوی است یعنی ( به قول امروزی ها ) تخصصش را دارد. امین است یعنی تعهدش را دارد . معمولا راهنما به جلو حرکت میکند و شخص پشت سر او. اما حضرت موسی به او گفت من جلو حرکت میکنم و تو در پشت سر. پرسید : چرا؟ فرمود: « ما آل یعقوب هستیم که پشت سر زنهاراه نمی رویم. » دختر حضرت شعیب از اینجا فهمید که او آدم درستی است. بر نفس غلبه دارد و گرنه اگر آدم مقداری مریض باشد به او می گوید: تو جلو برو و من هم پشت سر تو. از اینجا فهمیده بود که او امانت دار است. بالاخره ما زنها و دخترها را به چشم امانت ببینیم. خداوند از ما خواسته که «  قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِم /30نور » مومنین چشمانشان را بپوشانند.
این است که یک قاضی حداقل باید 10 سال ریاضت بکشد تا بتواند نفس را از سر راه بردارد و آن را به حد وسط بکشاند. نه این که نیمه جانش کند ، بلکه به کلی آن را بکشد. حضرت علی (ع) فرمود « أَمَاتَ نَفْسَهُ و أحْيَا عَقْلَهُ » اگر کشته نشود و نیمه جانی داشته باشد ، حکایت آن مارگیری می شود که مار افسرده و یخ زده را برداشت و آورد در آفتاب عراق. نیمه جانی داشت اما همین که آفتاب عراق بر او تابید، او جان گرفت .
                      بندها بگسست و بیرون شد ز زیر *** اژدهایی زشت و غران همچو شیر
اژدها نیمه جان هم که باشد فایده ای ندارد، همین که آفتاب دنیا بر او بتابد بیدار می شود.
حضرت امیر (ع) دستور میدهد به کارمندانش که سر قلم هایتان را تیز بتراشید که کم مرکب بردارد .فاصله سطرها را کم بگذارید که زیاد کاغذ مصرف نشود. زمان علی (ع) زمانی نبود که کشور اسلامی در فقر باشد. فتوحات انجام شده بود، در کشور اسلامی خیلی درآمد زیاد بود. خزانه ها پر بود. اما حضرت این چنین دستور می دهند. بحث بیت المال است. بحث این است که در میان کسانی که مالیات میدهند، یک نفر راضی نباشد، چگونه می خواهند در قیامت جواب دهند؟ در دانشگاه ها نهایت یک درسی به نام معارف دارند. اما اخلاق به درس نیست . اخلاق عملی است و تا انسان به صورت جدی وارد مبارزه با نفس نشود، نمی شود. تا این نفس حیوانی را نکشد ، نمی شود. تا شهوت و غضب به حد تعادل نرسند و عدالت بر مزاج انسان حاکم نشود، نمی شود. نه تنها به افعال بلکه به مزاج او. عدالت در افعال تا حدی آدم را نگه می دارد.  عدالت در نفس که اصلا عدالت مزاج انسان شده باشد، خیلی مهم است. مثلا اگر نخود و لوبیا و گوشت را با هم ترکیب کرد، می توان آن را خورد؟ نه . باید بجوشد. وقتی که جوشید، اینقدر اینها روی یکدیگر تاثیر میگذارند که از امتزاج آنها مزاج حاصل می شود. یعنی آن غذا یک حقیقت دیگری می شود. این است که معمولا باید مزاج حاصل شود، یعنی یک طبیعت دیگری. انسان نیز این گونه است :

شجاعت ( حد وسط قوه غضبیه ) + عفت ( حد وسط قوه شهویه ) + حکمت ( حد وسط قوه فکریه ) = عدالت  (از امتزاج آنها یک مزاج چهارم حاصل شده  )

وقتی مزاج عادل شد، افعال حرام از آن سر نمی زند. حساب و کتاب عقلی خیلی لازم نیست،  خود به خود این انسان کار خلاف انجام نمی دهد. یعنی از درون. به عقربه های ساعت دقت کنید. چرا منظم و دقیق می گردند؟ از درون پیچ و مهره ها و فنرهای درونی در حالت عدالت هستند ، از درون آنها را نگه میدارند. و این عقربه ها رفتار عادلانه از خود بروز می دهند . لذا این مهم است که انسان از درون یک عامل داشته باشد که رفتارش را از بیرون کنترل کند. عاملی که انسان را از درون کنترل میکند “عدالت” است. عدالتی که محصول آن مجاهدت ها است. وقتی انسان به عدالت رسید، حالا بیرون بیاید و قبول مسئلیت کند.

رسول الله فرمودند : « ملعون است کسی که بداند در جامعه کسی بهتر از او برای کاری هست و آن کار را رها نکند و به او ندهد.» اما در جامعه امروز یک نفر را هم پیدا نمیکنی که این چنین باشد. میدانیم که بهتر از من هست ولی رها نمیکنیم. شهوت قوی است و چسبیده به آن کار.  شهوت قوی است که مردم زیر پای یکدیگر را خالی میکنند برای رسیدن به پست، در حد تعادل نیست. بعد فرمودند :
 « خداوند رحمت کند کسی را که ببیند کسی لایق تر از او است و پست را به او بدهد. »

نفس اژدرهاست او کی مرده است؟  ***   از غم و بی آلتی افسرده است

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.