اسرار روزه جلسه چهارم

اسرار روزه جلسه 4

در باب ظهور اسماء الله در نظام عالم 

     اسماء الهی دست اندر کار گرداندن عالم هستند. مثلا :
اسم خالق – خلق می کند، اسم رازق – رزق می دهد، اسم شافی – شفا می دهد، اسم محی – زنده می کند، اسم ممیت – می میراند و خداوند با اسماء خود در این عالم کار میکند. دو اسمی که خیلی قوی در این عالم کار می کنند ” قابض ” و ” باسط” هستند.
قابض = قبض کننده
باسط = باز کننده
این دو اسم در همه جا عالم ظهور خیلی قوی ای دارند. مثلا وقتی پرنده پرواز می کند، بالهای خود را می بندد و باز می کند. وقتی می بندد اسم قابض بر او حاکم است و وقتی باز می کند اسم باسط بر او حاکم است.در تحت این دو اسم ،  قلب انسان باز و بسته می شود.  دریاها جزر و مد میکنند. مد زمانی است که اسم باسط بر آن قائم می شود. در روایت رسول خدا فرمودند: « ملکی در دریا است که وقتی پای خود را به دریا فشار میدهد ، دریا مد می کند (آب به ساحل پیشروی میکند.) » این ملک مظهر اسم باسط هست. وقتی اسم قابض حاکم می شود، دریا جزر میکند. در زندگی آدمها نیز این گونه است. وقتی وضعشان خوب می شود گاهی فقیر. گاهی شاد هستند و گاهی غمگین.

الا در ماه مبارک رمضان که به جای دو اسم قابض و باسط ، دو اسم “ممسک” و ” فاطر ” بر عالم حاکم می شوند. در آیه دارد که « مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا  /2فاطر» چیزی را که خدا باز کند کسی نمی تواند امساک کند و جلوی آن را بگیرد.

امساک ≠قابض :
قابض : فشرده می کند. اما ممسک : مانع می شود ، جلو آن چیز را می گیرد.
اسم قابض جلوی چیز را نمی بندد فقط فشرده اش می کند. اما اسم ممسک می بندد. اگر بر رزق تعلق گیرد جلوی رزق را میگیرد و انسان فقیر می شود. یا اگر به انسان سالم تعلق گیرد، نمی گذارد حیات به او برسد و مریض می شود.

اسم ممسک بر مزاج روز حاکم می شود و اسم فاطر بر مزاج شب حاکم می شود. در طی روز اسم ممسلک مانع از این می شود که انسانها چیزی بخورند و یا بی آشامند بنابراین دهان ها بسته می شود.
اگر کسی در این ایام روزه خورد – فرد سالم – ، این روزه خوردن امری است بر خلاف طبیعت این ایام ، اینها عملی انجام می دهند برخلاف مزاج روز و هرکس عملی بر خلاف مزاج یک شی انجام دهد، آن عمل به ضرر خودش تمام می شود. ( مثل سرخ کردنی برای فرد سرما خورده ) همیشه باید با امور ، طبق مزاج انها برخورد کرد. برخلاف مزاج نمی توان عمل کرد. مزاج روز در ماه مبارک، خوردن را قبول نمی کند. یعنی روز نمی تواند ببیند که آدمها غذا می خورند.

بالاخره زمان یک موجود آگاه است، مزاج دارد. بنابراین خود روز دارای یک مزاج است که خوردن و آشامیدن با این مزاج نمی سازد. و اگر خورد روز با او دشمن می شود و ضررهایی را بر این شخص وارد میکند. عموما این افراد متوجه آن نیستند.

برخی از مزاج ها انفعالی هستند. برخی از مزاج ها فاعلی هستند.
انفعالی مثل مزاج نوزاد که تاثیر گذاری ندارد، تاثیر پذیری دارد. اگر کسی به بچه کله پاچه داد ، بچه بر علیه او کاری نمیکند، خودش دچار انفعال می شود و می میرد. اما برخی از مزاج ها فاعلی هستند و اگر کاری بر علیه مزاج آنها انجام دادی ، برعلیه تو وارد می شوند و کاری انجام می دهند. ضرری می زنند بر آدم. این است که با بعضی چیزها نمی توان شوخی کرد. اگر برخلاف مزاج آنها کاری انجام دهی تاثیر بدی می گذارند. فرض کنید به آدم پهلوان و جنگویی کسی ناسزایی بگوید ، همان جا بر علیه او می آید. مزاج روز در این ایام ، مزاج فاعلی است یعنی قوی است و اگر کسی بر علیه او کاری کند به شدت فاعلیت نشان می دهد و برعلیه او وارد جنگ می شود و تاثیرات بدی را می گذارد. لذا می گویند کسانی که عذر دارند ، به مقداری بخورند و بیاشامند که ضدیت از آن معلوم نشود.

بر شب اسم “فاطر” حاکم هست. فاطر از فطر می آید به معنای شکافنده. می گویند خداوند « فاطر السماوت و الارض » است.
از ابن عباس نقل می کنند که من در معنای فاطر اشکال داشتم. (چون قرآن کلماتی را آورد که در آن زمان در زبان عرب به کار نرفته بود ، تازه آمده بود. ) تا این که در جایی می رفتم و دو عرب ، سر یک چاه دعوا می کردند. یکی می گفت : انا حفرتها . دیگری می گفت: انا فطرتها . یعنی چی ؟ یکی آمده بود چاه را شکافته بود ولی به آب نرسیده بود . به این می گویند “فَطر”  دیگری حفرش کرده بود و به آب رسیده بود. ابن عباس می گوید: آنجا معنی فطر را فهمیدم که به معنی شکافتن است.

این که خداوند “فاطر” عالم هست به معنای این است که شما فرض بفرمایید در زمانی عالم نبوده( که محال است) ، عدم بر عالم حکم فرما بوده . خداوند آمد این عدم/ نیستی را شکافت . ما این طور فرض کنیم که : خدا بود و هیچ نبود. – یکی بود ، یکی نبود – عدم بر عالم حاکم بود . عرفا به این نیستی می گویند ” خلوت الحق
این بحث “خلوت”ی را که ما زیاد در بحث ها می آوریم :
ماها خلوت نداریم. به دست آمدن خلوت مشکل است. ما عزلت داریم.
عدم = خلوت الحق (عرفا ) ، بعدا خداوند وجودی / نوری را از خود افاضه کرد، این نور عدم را شکافت ، به جلو رفت و این عالم را به پا کرد. به این “فطر” می گویند. خداوند فاطر است = شکافنده عدم است.
خداوند به واسطه یک وجودی که عرفا به آن می گویند ” نفس رحمانی” / “صادر اول ” عدم را شکافت و  این وجود آمد ، عدم را پر کرد. خدا را می گوییم “فاطر” چون این عدم را شکافت و یک وجود وارد این عدم کرد. با وارد کرد وجود، عدم را شکافت.

بنابراین « فاطر السماوات و الارض» ≠ « خالق السماوت و الارض »

 این که می گویند “فطرت انسان بر خداست” – « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا /30 روم » یعنی مثل این که خدا وجود انسان را شکافت ، وجود خودش را داخل وجود انسان کرد. بنابراین وجود الهی ، در ماهیت انسانی وارد شد. وجود الهی ، ماهیت انسانی را شکافت و به درون ماهیت انسان نفوذ کرد. لذا اگر انسان بتواند لایه های ظاهری وجود خود را کنار زند، به عمق وجود خود برسد، به وجود خدا می رسد. « من عرف نفسه فقد عرف ربه » خداوند ماهیت انسانی را شکافت و وجود خود را درون ماهیت انسانی نفوذ داد بنابراین می گوییم : ” انسان از فطرت الهی برخوردار است. ” یعنی از وجود الهی برخوردار است.

چرا وجود را گفتیم فطرت؟
چون وجود، شکافت انسان را .ماهیت انسان را شکافت.   « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا /30 روم » یعنی وجود خدا که انسان را بر همان وجود آفرید. منظور از وجود = فطرت. چرا می گویند فطرت؟ چون آن وجود ، شکافت ماهیت انسان را. این است که اگر انسان در درون و باطن خود رود، به وجود خدا می رسد و گمشده خود را در باطن خود می بیند.

همین که اذان مغرب گفته شد، اسم “فاطر” امساکی را که بر روز حاکم بود، می شکافد.  بنابراین انسان آزاد می شود که غذا بخورد یا آب بنوشد. گفته شده که خوردن سحری واجب است حتی به خوردن یک خرما و یا نوشیدن یک لیوان آب. این سرش در اینجا است که اگر انسان بخواهد در تمام طول شب هیچ چیز نخورد ، بر خلاف طبیعت/ مزاج شب عمل کرده . این است که گفته اند چیزی بخور که آن فطر حاصل شود.
البته در ابتدا که اسلام وارد شده بود حکم این بود که اگر کسی در هنگام اذان مغرب خوابش ببرد، حق ندارد آن شب چیزی بخورد و فردا را هم باید روزه بگیرد.  این حکم در جنگ خندق بود که این جنگ در ماه رمضان بین مسلمانها و کفار در گرفت. پیرمردی بود در آن زمان که در موقع اذان به خاطر خستگی ناشی از کندن خندق خوابش رفته بود. طبق این حکم روز بعد را نیز روزه گرفته و دوباره روز بعد خوابش برده و روزه گرفت و روز سوم بیهوش شد. – چه آدمهای عجیبی بودند و چه اراده هایی داشتند – خداوند بر پیامبر اکرم آیه ای نازل کردند و این حکم نسخ شد.  
یک سر نسخ همین است که حکم را به طبیعت خود بر می گرداند . حکم قبلی را می برد، حکم جدیدی را می آورد که مطابق طبیعت خودش است.

اگر انسان بخواهد خود را با باطن عالم آفرینش وقف دهد باید در این 30 روز چیزی نخورد. این طور نیست که حکم یک حاکم بداخلاق باشد.  اگر انسان بتواند خود را با عالم وقف دهد، می تواند به خوبی در این عالم زندگی کند. و به کمالات روحانی خود برسد و در قیامت هم از نعمت ها برخوردار شود. اما وقتی که انسان در این عالم ، تعادل خود را با عالم بر هم زد، نمی شود. اگر برخلاف مزاج عالم عمل کنی ، عالم بر علیه تو حرکت میکند. لذا این است که در اثر گناهانی که انسانها انجام می دهند، عالم برعلیه انسان وارد عمل می شود: خشکسالی – سیل – زلزله ها پدید می آیند. اینها به خاطر این است که انسان حاضر نیست خود را با عالم متعادل کند و عالم برعلیه او به حرکت در می اید. هرکس با عالم آفرینش به جنگ برخیزد، مغلوب خود اوست. ممکن است در این دنیا نفهمد اما در آن عالم متوجه می شود که چگونه روزها برعلیه او وارد شدند و آثار مخربی را در روح او گذاشتند .

دین امده که انسان را با مزاج این عالم متعادل کند. اگر انسان بتواند در طول حیاتش در این عالم، تعادل خود را با این عالم حفظ کند، این عالم می تواند به مقصد برسد. بر اصل عالم آفرینش اسم “عدل” حاکم است.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

در باب ظهور اسماء الله در نظام عالم 

     اسماء الهی دست اندر کار گرداندن عالم هستند. مثلا :
اسم خالق – خلق می کند، اسم رازق – رزق می دهد، اسم شافی – شفا می دهد، اسم محی – زنده می کند، اسم ممیت – می میراند و خداوند با اسماء خود در این عالم کار میکند. دو اسمی که خیلی قوی در این عالم کار می کنند ” قابض ” و ” باسط” هستند.
قابض = قبض کننده
باسط = باز کننده
این دو اسم در همه جا عالم ظهور خیلی قوی ای دارند. مثلا وقتی پرنده پرواز می کند، بالهای خود را می بندد و باز می کند. وقتی می بندد اسم قابض بر او حاکم است و وقتی باز می کند اسم باسط بر او حاکم است.در تحت این دو اسم ،  قلب انسان باز و بسته می شود.  دریاها جزر و مد میکنند. مد زمانی است که اسم باسط بر آن قائم می شود. در روایت رسول خدا فرمودند: « ملکی در دریا است که وقتی پای خود را به دریا فشار میدهد ، دریا مد می کند (آب به ساحل پیشروی میکند.) » این ملک مظهر اسم باسط هست. وقتی اسم قابض حاکم می شود، دریا جزر میکند. در زندگی آدمها نیز این گونه است. وقتی وضعشان خوب می شود گاهی فقیر. گاهی شاد هستند و گاهی غمگین.

الا در ماه مبارک رمضان که به جای دو اسم قابض و باسط ، دو اسم “ممسک” و ” فاطر ” بر عالم حاکم می شوند. در آیه دارد که « مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا  /2فاطر» چیزی را که خدا باز کند کسی نمی تواند امساک کند و جلوی آن را بگیرد.

امساک ≠قابض :
قابض : فشرده می کند. اما ممسک : مانع می شود ، جلو آن چیز را می گیرد.
اسم قابض جلوی چیز را نمی بندد فقط فشرده اش می کند. اما اسم ممسک می بندد. اگر بر رزق تعلق گیرد جلوی رزق را میگیرد و انسان فقیر می شود. یا اگر به انسان سالم تعلق گیرد، نمی گذارد حیات به او برسد و مریض می شود.

اسم ممسک بر مزاج روز حاکم می شود و اسم فاطر بر مزاج شب حاکم می شود. در طی روز اسم ممسلک مانع از این می شود که انسانها چیزی بخورند و یا بی آشامند بنابراین دهان ها بسته می شود.
اگر کسی در این ایام روزه خورد – فرد سالم – ، این روزه خوردن امری است بر خلاف طبیعت این ایام ، اینها عملی انجام می دهند برخلاف مزاج روز و هرکس عملی بر خلاف مزاج یک شی انجام دهد، آن عمل به ضرر خودش تمام می شود. ( مثل سرخ کردنی برای فرد سرما خورده ) همیشه باید با امور ، طبق مزاج انها برخورد کرد. برخلاف مزاج نمی توان عمل کرد. مزاج روز در ماه مبارک، خوردن را قبول نمی کند. یعنی روز نمی تواند ببیند که آدمها غذا می خورند.

بالاخره زمان یک موجود آگاه است، مزاج دارد. بنابراین خود روز دارای یک مزاج است که خوردن و آشامیدن با این مزاج نمی سازد. و اگر خورد روز با او دشمن می شود و ضررهایی را بر این شخص وارد میکند. عموما این افراد متوجه آن نیستند.

برخی از مزاج ها انفعالی هستند. برخی از مزاج ها فاعلی هستند.
انفعالی مثل مزاج نوزاد که تاثیر گذاری ندارد، تاثیر پذیری دارد. اگر کسی به بچه کله پاچه داد ، بچه بر علیه او کاری نمیکند، خودش دچار انفعال می شود و می میرد. اما برخی از مزاج ها فاعلی هستند و اگر کاری بر علیه مزاج آنها انجام دادی ، برعلیه تو وارد می شوند و کاری انجام می دهند. ضرری می زنند بر آدم. این است که با بعضی چیزها نمی توان شوخی کرد. اگر برخلاف مزاج آنها کاری انجام دهی تاثیر بدی می گذارند. فرض کنید به آدم پهلوان و جنگویی کسی ناسزایی بگوید ، همان جا بر علیه او می آید. مزاج روز در این ایام ، مزاج فاعلی است یعنی قوی است و اگر کسی بر علیه او کاری کند به شدت فاعلیت نشان می دهد و برعلیه او وارد جنگ می شود و تاثیرات بدی را می گذارد. لذا می گویند کسانی که عذر دارند ، به مقداری بخورند و بیاشامند که ضدیت از آن معلوم نشود.

بر شب اسم “فاطر” حاکم هست. فاطر از فطر می آید به معنای شکافنده. می گویند خداوند « فاطر السماوت و الارض » است.
از ابن عباس نقل می کنند که من در معنای فاطر اشکال داشتم. (چون قرآن کلماتی را آورد که در آن زمان در زبان عرب به کار نرفته بود ، تازه آمده بود. ) تا این که در جایی می رفتم و دو عرب ، سر یک چاه دعوا می کردند. یکی می گفت : انا حفرتها . دیگری می گفت: انا فطرتها . یعنی چی ؟ یکی آمده بود چاه را شکافته بود ولی به آب نرسیده بود . به این می گویند “فَطر”  دیگری حفرش کرده بود و به آب رسیده بود. ابن عباس می گوید: آنجا معنی فطر را فهمیدم که به معنی شکافتن است.

این که خداوند “فاطر” عالم هست به معنای این است که شما فرض بفرمایید در زمانی عالم نبوده( که محال است) ، عدم بر عالم حکم فرما بوده . خداوند آمد این عدم/ نیستی را شکافت . ما این طور فرض کنیم که : خدا بود و هیچ نبود. – یکی بود ، یکی نبود – عدم بر عالم حاکم بود . عرفا به این نیستی می گویند ” خلوت الحق
این بحث “خلوت”ی را که ما زیاد در بحث ها می آوریم :
ماها خلوت نداریم. به دست آمدن خلوت مشکل است. ما عزلت داریم.
عدم = خلوت الحق (عرفا ) ، بعدا خداوند وجودی / نوری را از خود افاضه کرد، این نور عدم را شکافت ، به جلو رفت و این عالم را به پا کرد. به این “فطر” می گویند. خداوند فاطر است = شکافنده عدم است.
خداوند به واسطه یک وجودی که عرفا به آن می گویند ” نفس رحمانی” / “صادر اول ” عدم را شکافت و  این وجود آمد ، عدم را پر کرد. خدا را می گوییم “فاطر” چون این عدم را شکافت و یک وجود وارد این عدم کرد. با وارد کرد وجود، عدم را شکافت.

بنابراین « فاطر السماوات و الارض» ≠ « خالق السماوت و الارض »

 این که می گویند “فطرت انسان بر خداست” – « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا /30 روم » یعنی مثل این که خدا وجود انسان را شکافت ، وجود خودش را داخل وجود انسان کرد. بنابراین وجود الهی ، در ماهیت انسانی وارد شد. وجود الهی ، ماهیت انسانی را شکافت و به درون ماهیت انسان نفوذ کرد. لذا اگر انسان بتواند لایه های ظاهری وجود خود را کنار زند، به عمق وجود خود برسد، به وجود خدا می رسد. « من عرف نفسه فقد عرف ربه » خداوند ماهیت انسانی را شکافت و وجود خود را درون ماهیت انسانی نفوذ داد بنابراین می گوییم : ” انسان از فطرت الهی برخوردار است. ” یعنی از وجود الهی برخوردار است.

چرا وجود را گفتیم فطرت؟
چون وجود، شکافت انسان را .ماهیت انسان را شکافت.   « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا /30 روم » یعنی وجود خدا که انسان را بر همان وجود آفرید. منظور از وجود = فطرت. چرا می گویند فطرت؟ چون آن وجود ، شکافت ماهیت انسان را. این است که اگر انسان در درون و باطن خود رود، به وجود خدا می رسد و گمشده خود را در باطن خود می بیند.

همین که اذان مغرب گفته شد، اسم “فاطر” امساکی را که بر روز حاکم بود، می شکافد.  بنابراین انسان آزاد می شود که غذا بخورد یا آب بنوشد. گفته شده که خوردن سحری واجب است حتی به خوردن یک خرما و یا نوشیدن یک لیوان آب. این سرش در اینجا است که اگر انسان بخواهد در تمام طول شب هیچ چیز نخورد ، بر خلاف طبیعت/ مزاج شب عمل کرده . این است که گفته اند چیزی بخور که آن فطر حاصل شود.
البته در ابتدا که اسلام وارد شده بود حکم این بود که اگر کسی در هنگام اذان مغرب خوابش ببرد، حق ندارد آن شب چیزی بخورد و فردا را هم باید روزه بگیرد.  این حکم در جنگ خندق بود که این جنگ در ماه رمضان بین مسلمانها و کفار در گرفت. پیرمردی بود در آن زمان که در موقع اذان به خاطر خستگی ناشی از کندن خندق خوابش رفته بود. طبق این حکم روز بعد را نیز روزه گرفته و دوباره روز بعد خوابش برده و روزه گرفت و روز سوم بیهوش شد. – چه آدمهای عجیبی بودند و چه اراده هایی داشتند – خداوند بر پیامبر اکرم آیه ای نازل کردند و این حکم نسخ شد.  
یک سر نسخ همین است که حکم را به طبیعت خود بر می گرداند . حکم قبلی را می برد، حکم جدیدی را می آورد که مطابق طبیعت خودش است.

اگر انسان بخواهد خود را با باطن عالم آفرینش وقف دهد باید در این 30 روز چیزی نخورد. این طور نیست که حکم یک حاکم بداخلاق باشد.  اگر انسان بتواند خود را با عالم وقف دهد، می تواند به خوبی در این عالم زندگی کند. و به کمالات روحانی خود برسد و در قیامت هم از نعمت ها برخوردار شود. اما وقتی که انسان در این عالم ، تعادل خود را با عالم بر هم زد، نمی شود. اگر برخلاف مزاج عالم عمل کنی ، عالم بر علیه تو حرکت میکند. لذا این است که در اثر گناهانی که انسانها انجام می دهند، عالم برعلیه انسان وارد عمل می شود: خشکسالی – سیل – زلزله ها پدید می آیند. اینها به خاطر این است که انسان حاضر نیست خود را با عالم متعادل کند و عالم برعلیه او به حرکت در می اید. هرکس با عالم آفرینش به جنگ برخیزد، مغلوب خود اوست. ممکن است در این دنیا نفهمد اما در آن عالم متوجه می شود که چگونه روزها برعلیه او وارد شدند و آثار مخربی را در روح او گذاشتند .

دین امده که انسان را با مزاج این عالم متعادل کند. اگر انسان بتواند در طول حیاتش در این عالم، تعادل خود را با این عالم حفظ کند، این عالم می تواند به مقصد برسد. بر اصل عالم آفرینش اسم “عدل” حاکم است.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.