filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

اسرار روزه جلسه هشتم

اسرار روزه جلسه 8

درباب آثار حکمت  

در حدیث معراج در مورد فضیلت گرسنگی و حفظ لسان گفتیم که از آثار آن حکمت است.
حکمت = قوه باطن بینی
این قوه = نور قلب = برهان = واسطه

 نور واسطه می شود اشیاء را ببینیم. قلب انسان نیز دارای نور خداست . در نتیجه باطن های مجهول را معلوم میکند.

یکی از آثار حکمت : بیرون آمدن از شک. همانطور که در تاریکی اتاق حرکت انسان با شک همراه می شود.  خصوصیات این حکمت : « می داند چیزهایی را که نمی دانست می بیند چیزهایی را که قبلا نمی دید » انسان در پرتو این نور می تواند باطن اشیاء را ببیند. باطن اشیاء = ملکوت اشیاء و وقتی به عالم آفرینش نگاه کند می تواند باطن این عالم را ببیند. ملائکه را ببیند ، صدای تسبیح موجودات را بشنود. این نور باعث غالب شدن انسان به مرتبه غیب این عالم هم میشود.

خداوند در اینجا می گوید اولین چیزی که به او نشان می دهم، “عیوب نفس خودش” است. چون عیوب نفس از جمله چیزهایی است که برای ما غیب است و به آن آگاه نیستیم. ممکن است معایبی بروز کرده باشند اما خیلی از معایب در باطن ما هست که فرصت بروز و ظهور پیدا نکرده اند لذا ما فکر میکنیم آنها را نداریم. مثلا آدمی که فقیر است اهل تکبر نیست. اما ندارد یا فرصت بروز برای او فراهم نشده است؟ یا کسی که تک فرزند بوده و در مدرسه صفت حسادت بروز پیدا میکند. حسادت : کسی چیزی دارد که من ندارم.
لذا انسان ها خیلی از صفات را دارند که فرصت بروز برای آنها فراهم نمی شود و با همان صفت از دنیا می رود. از دنیا می رود در حالی که این صفات در قلبش هست. بودن این صفات در قلب مثل اتش زیر خاکستر است. و بعد در اثر طوفان این خاکسترها به کنار می رود و این آتش ها برای انسان می ماند.

نفس اژدرهاست او کی مرده است *** از غم بی آلتی افسرده ست
یا

مر  بشر  را  پنجه  و  ناخن  مباد   ***   که نه دین اندیشد آنگه نه سداد


انسان ناخن ندارد وگرنه آن حسی که ناخن را در چشم مردم فرو کند دارد. پنجه ای که به دور گردن دیگران بیندازد ندارد وگرنه صفت آن را دارد. قرآن در داستان بلعم باعورا میگوید که اسم اعظم می دانست و مریض ها جلوی صومعه او جمع می شدند، او به آنها می دمید و آنها شفا می گرفتند. نفس شفا دهنده داشت. بعد حضرت موسی به نبوت برگزیده شد ، به شهری امد که بلعم باعورا در آنجا بود و بلعم حسادتش گل کرد. که با وجود چون من چرا خداوند من را پیغمبر نکرد. چون که زمینه نداشت، آدم خوبی بود و به مرتبه اسم اعظم هم رسیده بود. غافل از این که در من هم صفت حسادت وجود دارد منتهی چون من از همه یک سر و گردن بالاتر هستم، و دیگران به اندازه من ندارند، حسادتی نیست.
این است که زمینه برای ما ایجاد نشده و می بینیم که آدم های سر به زیر و خوبی هستیم . بعد که زمینه فراهم شد، می بینیم چه بوده ایم در باطن.
                                

میل ها همچون سگان خفته اند   ***   و اندر ایشان خیر و شر بنهفته اند  
      تا که مرداری در آید در میان  ***   نفخ صور حرص کوبد بر سگان
     چون در آن کوچه خری مردار شد  ***   صد سگ خفته بدان بیدار شد


و همه به جان آن مردار می افتند . هم مردار را تکه پاره می کنند و هم خودشان را و هم اگر رهگذری رد شود به او آسیب می زنند.  

صد چنین سگ اندرین تن خفته‌اند *** چون شکاری نیستشان بنهفته‌اند

در حدیث قدسی می فرماید: عیوب او را به او نشان میدهم یعنی درون او را روشن میکنم وقتی روشن شد، می بیند در زوایای تاریک که تا الان از او پنهان بوده ، چه حیوانات خطرناکی زندگی میکنند. انسان مثل خرابه ای می مانند که در هر گوشه و کنار آن حیوانات موزی هستند، حیواناتی خفته اند. در وجود انسان گرگی هست که او را حریص به دنیا می کند. یک روباه وجود دارد که انسان را وادرا می کند سر مردم کلاه بگذارد. یک طاووس وجود دارد که انسان را وادار به خودنمایی می کند. مورچه ای هست که مرتب طمع می کند و هی جمع میکند. ماری هست که در ظاهر زیباست اما در باطن پر از زهر است. همه حیوانات در درون خرابه وجود انسان خوابیده اند. نتیجه این می شود که از دنیا می رویم با وجودی پر از این حیوانات موزی و شر . مرحوم علامه مجلسی در کتاب “حق الیقین “در صفات اهل جهنم این روایت آورده:        « در جهنم اتاق هایی هست که در هر اتاق 70عقرب وجود دارد .هر عقرب 70کیسه زهر دارد به اندازه یک کوزه بزرگ . هرکدام به نوبت انسان را نیش می زنند . » اینها در واقع خود وجود انسان است که آشکار می شود. همین الان با زبان کسی را نیش می زند و روزها و ماه ها و سال ها او سوخته. عقربهایی که در بیابان ها هستند اگر یکبار به کسی نیش بزنند، معمولا آن زهر تمام می شود و باید مدتها بگذرد تا دوباره در کیسه زهر تولید شود.نهایتا بتواند 2/3 نفر را در جایی نیش بزند. انسان این گونه نیست ، می بینی در مجلسی نشسته و پشت سر هم غیبت میکند، دیگران را نیش میزند. یعنی با همین زبان ، دل 50 نفر را در یک دقیقه می شکند. یا در یک آن. این است که این روایت ها واقعیت دارند در واقع بیان حال خود ما هستند. « جراحت نیزه التیام پیدا میکند اما جراحت زبان هیچگاه التیام پیدا نمیکند. » هر وقت انسان به یاد می آورد ، دلش آتش می گیرد و همان سوز و التهاب را دارد.
ممکن است کسی باشد که در طول عمر خود به کسی زخم زبان نزده باشد. باز هم در این صورت آن عقرب را نکشته. باید آن را کشت و از ویرانه به بیرون انداخته شوند که اصلا در وجود انسان نباشند نه این که باشند و جلوی آنها را بگیریم.
این است که می فرماید : « اولین چیزی که به او نشان می دهم ، عیوب نفس خودش است.» انسان می تواند صفاتی که از وجود آنها خبر ندارد ، درون وجود خود ببیند. و وقتی دید حتما اقدامی میکند تا آنها را بیرون کند.  این گونه انسان با نور حکمت به عیوب نفس خود بینا  می شود.   

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درباب آثار حکمت  

در حدیث معراج در مورد فضیلت گرسنگی و حفظ لسان گفتیم که از آثار آن حکمت است.
حکمت = قوه باطن بینی
این قوه = نور قلب = برهان = واسطه

 نور واسطه می شود اشیاء را ببینیم. قلب انسان نیز دارای نور خداست . در نتیجه باطن های مجهول را معلوم میکند.

یکی از آثار حکمت : بیرون آمدن از شک. همانطور که در تاریکی اتاق حرکت انسان با شک همراه می شود.  خصوصیات این حکمت : « می داند چیزهایی را که نمی دانست می بیند چیزهایی را که قبلا نمی دید » انسان در پرتو این نور می تواند باطن اشیاء را ببیند. باطن اشیاء = ملکوت اشیاء و وقتی به عالم آفرینش نگاه کند می تواند باطن این عالم را ببیند. ملائکه را ببیند ، صدای تسبیح موجودات را بشنود. این نور باعث غالب شدن انسان به مرتبه غیب این عالم هم میشود.

خداوند در اینجا می گوید اولین چیزی که به او نشان می دهم، “عیوب نفس خودش” است. چون عیوب نفس از جمله چیزهایی است که برای ما غیب است و به آن آگاه نیستیم. ممکن است معایبی بروز کرده باشند اما خیلی از معایب در باطن ما هست که فرصت بروز و ظهور پیدا نکرده اند لذا ما فکر میکنیم آنها را نداریم. مثلا آدمی که فقیر است اهل تکبر نیست. اما ندارد یا فرصت بروز برای او فراهم نشده است؟ یا کسی که تک فرزند بوده و در مدرسه صفت حسادت بروز پیدا میکند. حسادت : کسی چیزی دارد که من ندارم.
لذا انسان ها خیلی از صفات را دارند که فرصت بروز برای آنها فراهم نمی شود و با همان صفت از دنیا می رود. از دنیا می رود در حالی که این صفات در قلبش هست. بودن این صفات در قلب مثل اتش زیر خاکستر است. و بعد در اثر طوفان این خاکسترها به کنار می رود و این آتش ها برای انسان می ماند.

نفس اژدرهاست او کی مرده است *** از غم بی آلتی افسرده ست
یا

مر  بشر  را  پنجه  و  ناخن  مباد   ***   که نه دین اندیشد آنگه نه سداد


انسان ناخن ندارد وگرنه آن حسی که ناخن را در چشم مردم فرو کند دارد. پنجه ای که به دور گردن دیگران بیندازد ندارد وگرنه صفت آن را دارد. قرآن در داستان بلعم باعورا میگوید که اسم اعظم می دانست و مریض ها جلوی صومعه او جمع می شدند، او به آنها می دمید و آنها شفا می گرفتند. نفس شفا دهنده داشت. بعد حضرت موسی به نبوت برگزیده شد ، به شهری امد که بلعم باعورا در آنجا بود و بلعم حسادتش گل کرد. که با وجود چون من چرا خداوند من را پیغمبر نکرد. چون که زمینه نداشت، آدم خوبی بود و به مرتبه اسم اعظم هم رسیده بود. غافل از این که در من هم صفت حسادت وجود دارد منتهی چون من از همه یک سر و گردن بالاتر هستم، و دیگران به اندازه من ندارند، حسادتی نیست.
این است که زمینه برای ما ایجاد نشده و می بینیم که آدم های سر به زیر و خوبی هستیم . بعد که زمینه فراهم شد، می بینیم چه بوده ایم در باطن.
                                

میل ها همچون سگان خفته اند   ***   و اندر ایشان خیر و شر بنهفته اند  
      تا که مرداری در آید در میان  ***   نفخ صور حرص کوبد بر سگان
     چون در آن کوچه خری مردار شد  ***   صد سگ خفته بدان بیدار شد


و همه به جان آن مردار می افتند . هم مردار را تکه پاره می کنند و هم خودشان را و هم اگر رهگذری رد شود به او آسیب می زنند.  

صد چنین سگ اندرین تن خفته‌اند *** چون شکاری نیستشان بنهفته‌اند

در حدیث قدسی می فرماید: عیوب او را به او نشان میدهم یعنی درون او را روشن میکنم وقتی روشن شد، می بیند در زوایای تاریک که تا الان از او پنهان بوده ، چه حیوانات خطرناکی زندگی میکنند. انسان مثل خرابه ای می مانند که در هر گوشه و کنار آن حیوانات موزی هستند، حیواناتی خفته اند. در وجود انسان گرگی هست که او را حریص به دنیا می کند. یک روباه وجود دارد که انسان را وادرا می کند سر مردم کلاه بگذارد. یک طاووس وجود دارد که انسان را وادار به خودنمایی می کند. مورچه ای هست که مرتب طمع می کند و هی جمع میکند. ماری هست که در ظاهر زیباست اما در باطن پر از زهر است. همه حیوانات در درون خرابه وجود انسان خوابیده اند. نتیجه این می شود که از دنیا می رویم با وجودی پر از این حیوانات موزی و شر . مرحوم علامه مجلسی در کتاب “حق الیقین “در صفات اهل جهنم این روایت آورده:        « در جهنم اتاق هایی هست که در هر اتاق 70عقرب وجود دارد .هر عقرب 70کیسه زهر دارد به اندازه یک کوزه بزرگ . هرکدام به نوبت انسان را نیش می زنند . » اینها در واقع خود وجود انسان است که آشکار می شود. همین الان با زبان کسی را نیش می زند و روزها و ماه ها و سال ها او سوخته. عقربهایی که در بیابان ها هستند اگر یکبار به کسی نیش بزنند، معمولا آن زهر تمام می شود و باید مدتها بگذرد تا دوباره در کیسه زهر تولید شود.نهایتا بتواند 2/3 نفر را در جایی نیش بزند. انسان این گونه نیست ، می بینی در مجلسی نشسته و پشت سر هم غیبت میکند، دیگران را نیش میزند. یعنی با همین زبان ، دل 50 نفر را در یک دقیقه می شکند. یا در یک آن. این است که این روایت ها واقعیت دارند در واقع بیان حال خود ما هستند. « جراحت نیزه التیام پیدا میکند اما جراحت زبان هیچگاه التیام پیدا نمیکند. » هر وقت انسان به یاد می آورد ، دلش آتش می گیرد و همان سوز و التهاب را دارد.
ممکن است کسی باشد که در طول عمر خود به کسی زخم زبان نزده باشد. باز هم در این صورت آن عقرب را نکشته. باید آن را کشت و از ویرانه به بیرون انداخته شوند که اصلا در وجود انسان نباشند نه این که باشند و جلوی آنها را بگیریم.
این است که می فرماید : « اولین چیزی که به او نشان می دهم ، عیوب نفس خودش است.» انسان می تواند صفاتی که از وجود آنها خبر ندارد ، درون وجود خود ببیند. و وقتی دید حتما اقدامی میکند تا آنها را بیرون کند.  این گونه انسان با نور حکمت به عیوب نفس خود بینا  می شود.   

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *