filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

اسرار کربلا جلسه هفتم

اسرار کربلا جلسه 7

جلسه 7

خلاصه بحث جلسه قبل:

  • زمین کربلا: مظهر ولایت – ولایت در آن تجلی کرد.
  • زمین کعبه: مظهر نبوت – نبوت در آن تجلی کرد.
  • مقام ولایت > مقام نبوت ← شرافت زمین کربلا > شرافت زمین کعبه
  • کربلا باطن است.

سرزمین های مقدس :

در روی کره زمین، زمین های متعددی هستند که نبوت در آن جا ظهور کرده است مانند بیت المقدس که نبوت  حضرت ابراهیم، حضرت سلیمان، حضرت داوود در آن جا آشکار شد.  خود مسجد الاقصی مظهر نبوت است. حضرت ابراهیم مدتی در اورشلیم حضور داشت، بعد حضرت سلیمان، حضرت داوود.
کربلا باطن مکه است، کربلا باطن بیت المقدس است.  کربلا باطن هر سرزمینی است که نبی ای از انبیاء خدا در آن جا ظهور کرده است. مثلا اگر حضرت شعیب در شهر مدین ظهور کردند، باطن مدین می شود کربلا. سر مطلب در این است که همیشه باطن واحد است و ظاهر متکثر.
در باطن انسان که نگاه می کنید، یک حقیقت است که به آن “من” می گوییم. یک حقیقت تجردی است که به آن روح، نفس ناطقه، من می گوییم اما ظاهرش خیلی است: قلب، عقل، وهم، خیال، قوه بینایی، قوه شنوایی، جسم که همه این ها ظهورات هستند. اگر از جسم به باطن روی، به روح می رسی. باطن یک حقیقت است، ظهوراتش متکثر است.
 یا مثلا در مورد عالم آفرینش نیز همین گونه است وقتی خداوند می فرماید: « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » خدواند نور آسمان و زمین است از باب تمثیل استفاده شده است یعنی شما ادامه اش را نیز بفرمایید که خداوند نور درخت، نور کوه، نور دریا، نور انسان است. بنابراین می بینید که یک حقیقت واحد است که یک امر باطنی است و ظهورات آن متکثر است. یک نور است که در جایی به صورت جبرئیل ظهور کرده است، در جایی به صورت عزرائیل ظهور کرده است، در جایی به صورت انسان ظهور کرده است، در هر جایی جوری ظهور کرده است. اما اگر از این ظهورهای متکثر به درون وارد شوی، به یک حقیقت می رسی: نور. یعنی شما از ظاهر جبرئیل به باطن جبرئیلی برسی، به نور می رسی. از ظاهر عزرائیل به باطن جبرئیلی برسی، به نور می رسی. از ظاهر انسان به باطن جبرئیلی برسی، به نور می رسی.
مثل این که در خانه ای یک چراغ روشن باشد منتهی در اطراف شیشه های رنگی باشد. در بیرون که می ایستی می بینی که یک نور سبز به کوچه می تابد، یک نور آبی به کوچه می تابد اما اگر از همین شیشه آبی به درون خانه بیایی به یک نور واحد رسیده ای.

حقیقت موجودات عالم نور است و حقیقت این نور الله است. مسئله کربلا و سایر زمین ها نیز این گونه است. کربلا حقیقت واحد است و آن باطن است که همان تجلی ولایت است و ظهوراتش متکثر است. روی این مسئله است که شرافت زمین کربلا نسبت به سایر زمین ها بیشتر است.

خصوصیات زمین کربلا:

این سرزمین خصوصیاتی دارد مثل این که از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است: « گل قبر امام حسین(ع) شفای هر دردی است. » در روایت دیگری: « در گل حائل حسینی( یعنی همان محدوده مزار امام حسین(ع) ) شفای هر دردی است و امان از هر ترسی است. » در روایت دیگری آمده: « خوردن گل حرام است مگر گل قبر امام حسین(ع) که در آن شفای هر دردی و امان از هر ترسی است. » همچنین روایاتی که شب گذشته مطرح شد: « سجده بر تربت امام حسین پاره می کند حجاب های هفتگانه را. » سر این مطلب واضح است. به طور کلی عالم ماده مظهر عالم ملکوت است یعنی عالم ماده سایه عالم ملکوت است. مثلا یکی از صفات خداوند حیات است، خداوند دارای حیات است. اسم “الحی” وقتی در عالم ماده ظهور کرده است شده “آب“. بنابراین همین آب که در این جا هست سایه اسم الحی است. همین طور هرچیزی که در این عالم حساب کنید، چه جماد چه نبات و چه حیوان همه مظاهر اسماء الهی هستند. مثلا: یکی از اسماء خداوند شافی است، یک طبیب مظهر اسم شافی است. یا مثلا یکی از اسماء خدا رازق است، کشاورز، نانوا یا دامدار مظاهر این اسم هستند. یعنی صفت رازق وقتی از ذات خدا آمده تا به عالم ماده یا شده نانوا یا کشاورز یا امثال این ها. همین طور همه موجوداتی که در این عالم هستند، مظاهر عالم ملکوت هستند.  همه ملائکه هم سایه اسماء و صفات خداوند هستند مثلا یکی از اسماء خداوند محی است و اسرافیل می شود سایه اسم محی ای. یکی از اسماء خدا ممیت است یعنی میراننده و سایه او در عالم ملکوت شده است عزرائیل که میراننده است. حضرت یوسف مظهر میکائیا است. معلمین مظهر جبرئیل هستند که جبرئیل معلم البشر است. این است که تمام موجودات مادی و ملکوتی سایه ها و رقائق و ضعیف شده های اسماء خدا هستند. یعنی اسماء خدا سایه هایی انداخته اند وشده اند ملائکه و ملائکه نیز سایه هایی اندخته اند و شده اند عالم ماده. یعنی شما اگر همین موجودات مادی را بالا ببرید تبدیل می شوند به ملائکه مجرد، اسماء خدا. منتهی آن ها یک مظهر خاص و یک مظهر عمومی دارند. مثلا کشاورزان مظهر عام میکائیل هستند و حضرت یوسف مظهر خاص آن است که میکائیل در آن جا خصوصیت رزق بخشی اش را قوی جلوه داده است. ایشان انسانی بودند که صفت رزق بخشی در ایشان قوی جلوه کرده بود و به همین علت توانستند هفت سال مردم را از قحطی نجات دهند و به آن ها روزی دهد که این کار از دست هرکسی ساخته نیست. از دست انسان معمولی بر نمی آمد و توانست کشور مصر و کشورهای اطراف را با تدبیرهایی که می اندیشد از قحطی نجات دهد.

حجر الاسفد:

در مورد حجر الاسفد می گویند که « یمین الله فی ارضه- دست خداست بر زمین » یعنی وقتی انسان به حجر الاسفد دست می زند دعا کند که « تو شاهد باش که امانت خود را ادا کردم. » می شود انسان با سنگ حرف بزند و سنگ را مورد خطاب قرار دهد که امانت خود را ادا کردم؟ این سنگ خودش نازل شده ای، یک ملک از جانب خداست. یا مثلا در روایت هست که حجرالاسفد زبان دارد. زبان تیزی دارد که در قیامت شهادت می دهد که خدایا فلان حاجی کنار من ایستاد و امانت خودش را با من تجدید عهد کرد. در واقع حجر الاسفد ملکی از ملائکه خدا بوده وقتی نازل شده، شده حجرالاسفد. در واقع اگر ما با حجرالاسفد حرف می زنیم، با روح این سنگ که یک ملک است حرف می زنیم. مثل این که وقتی به پیش شما می آیم با جسم شما صحبت می کنم و می گویم شاهد باش که امانت خود را ادا کردم. در این که شما را شاهد می گیرم، در واقع با روح شما صحبت می کنم. حجرالاسفد دارای روح است که ملکی از ملائکه خداست. وقتی او را شاهد می گیرم که تو شاهد باش که آن امانتی که خداوند در روز ازل گرفت و با ما عهد بست که جز او را به ربوبیت نگیریم، ادا کردم و من جز خدا را به عنوان رب نمی گیرم، آمدم به مکه، این خانه را طواف می کنم یعنی تنها رب من خداست.

یک شبهه از اهل سنت:
اهل سنت یک اشتباهی در همین زمینه می کنند و می گویند: شما مشرک هستید و با قبر امامان حرف می زنید. آن ها مرده اند، و این قبر جماد است، با سنگ حرف می زنید یا ضریح امام را می بوسید. این ها را شرک می دانند اما ببینید که این قضیه در کجا ریشه دارد؟ امام صادق(ع) به همراه یکی از دوستانشان در مسجدالحرام بودند که کسی آمد و به حجرالاسود دست مالید. یک شخص عمری آمد [ یا از اولاد عمر یا از طرفداران عمر ] و او را نهی کرد که با جماد که صحبت نمی کنند! آن شخص از امام صادق(ع) می پرسد: آقا آیا واقعا این طور است؟ امام فرمودند: دروغ گفت آن شخص عمری. و بعد فرمودند: این سنگ دارای زبان تیزی است ، دارای فهم و عقل است. اگر اهل سنت ایراد می کنند غافل از این هستند که:

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

همه ملائکه عالم ملکوت یک جسمی در عالم خاک دارند. مثل خود ما. انسان که جسم نیست. انسان یک روحی دارد که آن روح یک ملک است، یک روح مجرد دارد که آن ملک دارای جسم نیز هست. من اگر با شما حرف می زنم و جسم شما را مورد خطاب قرار می دهم، در واقع با روح شما سخن می گویم. اگر انسان دارای این روح است، سنگ و درخت نیز دارای این روح هستند. اهل سنت از این غافل شدند که:

جمله ی ذرّات عالم در نهــان *** با تو می گویند روزان و شبــا
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم *** با شمـــا نامحـرمان ما ناخوشیـم
چون شما سوي جمادي مي رويد *** غلغل اجزاي عالم نشنويد

انسان یک چشم باطن بین داشته و آن را باز کند و بعد بفهمد آن نور الله است. آیه «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» کلید توحید است. چرا آن زمین می تواند در قیامت شهادت دهد که زید روی من ایستاد و عبادت کرد، امر روی من ایستاد و گناه کرد. یعنی چی؟ یعنی این زمین زید و امر را می شناسد. این زمین فرق عبادت و گناه را تشخیص می دهد. چرا می شناسد؟ چون باطن آن نور است و آن نور الله است. منتهی ما نامحرمیم

فاش تسبیح جمادات آیدت *** وسوسه‌ی تاویلها نربایدت
چون ندارد جان تو قندیلها *** بهر بینش کرده‌ای تاویلها

چون جان انسان قندیل ندارد، چون نورانی نیست وقتی به زمین نگاه می کند می گوید زمین است دیگر!  

داستان سامری:

از زمانی که حضرت یوسف از سرزمین فلسطین به واسطه افتادن در چاه مصر رفته بودند، وقتی از برادرانشان خواستند که با عهد و ایال به مصر آیند، در آن جا اولین باری بود که قوم بنی اسرائیل وارد مصر شدند. تقریبا بعد از حضرت یوسف 200 سال طول کشید و آن ها در مصر بودند اما مصری ها آن ها را به بردگی گرفتند و آن ها را خیلی اذیت می کردند و حضرت موسی آمد و آن ها را از مصر به اورشلیم خارج کرد. در میان راه در صحرای سینا گیر افتادند به خاطر نافرمانی ای که کردند که آن ها گوساله را پرستیدند. خداوند به حضرت موسی فرمود: 30 روز بیا به کوه طور تا در آن جا به تورات را دهیم که با ریاضت هایی که می کشد نفسش آماده پذیرفتن تورات شود. حضرت موسی هم به کور طور رفت و در اتمام سی روز که می خواست بازگردد خداوند گفت 10 روز دیگر نیز بمان. در این ده شب که مردم دیدند حضرت موسی نیامد، سامری گفت که حضرت موسی رفت و ما را ترک کرد. ما در مصر بودیم و خدای مصریان را می پرستیدیم [مصریان گاو آپیس [1]را می پرستیدند]، آن خدا را از ما گرفت و رفت خدای جدیدی برای ما بیاورد که نیامد. سامری گفت: من خدای جدیدی درست می کنم و همین را بپرستیم. برای آن ها آن گوساله را ساخت. ریخته گر بود، طلاهای مردم را جمع کرد آن ها را آب کرده و گوساله ای ساخت اما آن گوساله معمولی نبود یعنی این طور نبود که مجسمه طلایی باشد چون قرآن می فرماید « فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ  / 88 طه» جسد به چه معناست؟ به مجسمه جامد جسد نمی گویند، مجسمه می گویند. جسد به جسمی گفته می شود که دارای پوست و گوشت و استخوان باشد منتهی بی جان باشد. جسم ما جسد است.معنی جسد و جسم تقریبا یکی است و هر دو موجود بی جان هستند اما ما به هر جسم بی جانی جسد نمی گوییم به دیوار جسد نمی گوییم، جسد به جسمی می گوییم که گوشت و پوست و استخوان داشته باشد. قرآن می فرماید جسد بود، یعنی دارای گوشت و پوست و استخوان بود و همچنین « لَهُ خُوَارٌ » صدای گاو از او بیرون می آمد. برخی در تفسیر آورده اند که چون سامری ریخته گر بود گوساله ای ساخته بود که چون سازهای بادی بود، وقتی باد به دم او می خورد، صدا از دهانش می آمد. اما این گونه نیست چرا که قرآن می فرماید جسد بود. مردم هم دیند که چیز عجیبی است. تقریبا می توان گفت مانند کاری بود که حضرت موسی چوبی را تبدیل به اژدها کرد. و همه مردم عابدان گوساله شدند. حضرت از او پرسیدند که چگونه این را درست کردی؟گفت: « فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ / 96 طه » گفت طلاهای مردم را جمع کردم و قبضه ای از اثر رسول را در آن ریختم و این گونه شد. آن اثر رسول چه بود که توانست مجسمه بی جان را تبدیل به گاو کند؟ قوت نفس سامری نیز خیلی عجیب بوده. این همان مطلبی است که عرض کردیم موجودات ملکوتی در بعضی از نقاط عالم طبیعت، یا در بعضی از انسان ها آثار قوی از خود بروز می دهند. همانطور که عرض شد.

 این اثر رسول چه بود؟ نمی دانیم، تفاسیر مختلف هستند:
1. گفته اند طلاهایی بوده که زمانی حضرت موسی در دربار فرعون زندگی می کرده به سر و گردن داشته و آن ها را دور انداخته بودند.
2. یا می گویند مقداری خاک بوده که اثر سم اسب جبرئیل بوده.
کاری به این که اثر رسول چه بوده نداریم اما سامری روی قدرت نفسانی عجیبی که داشت – معلوم می شود انسان عارفی بوده است – به باطن آن آگاه بوده و در یک جا خاصیت اسرافیلی را خیلی قوی دیده.
برخی سنگ ها هستند که خواص عجیبی دارند . مثلا راجع به سنگ عقیق، زمرد، یاقوت خواص بسیاری گفته اند. این ها آثار ملائکه هستند که در این سنگ ها خیلی قوی جلوه کرده است.
هرچه بود سامری دیده بود، فهمیده بود که در یک چیزی اثر اسرافیلی را قوی دیده بوده و آن را در طلاها ریخته و حیات پیدا کرد. این است که وقتی حضرت موسی آن را دید پرسید که چگونه آن را درست کرده ای؟ معلوم می شود که اگر مجسمه معمولی بود این سوال را نمی پرسیدند. از این جا معلوم می شود مسئله چیزی دیگری بوده و صرف مجسمه سازی و قالب گیری نبوده است. مسئله این جا بوده که آن جان داشته و تبدیل به گاو واقعی شده بوده.

خواص تربت کربلا ازکجا هستند؟
به بحث خود برگردیم که در روایات آمده که تربت کربلا شفا بخش است. این خواص از کجا هستند؟ این خواص از روحانیت امام حسین(ع) هستند. که روحانیت ایشان در همه کره زمین بلکه در همه عالم تاثیر دارد اما تاثیرش در کربلا خیلی قوی تر است. همان گونه که اسرافیل در همه عالم اثر دارد- هر حیاتی در عالم می بیند برای اسرافیل است- اما در آب خیلی قوی اثر خود را نشان داده است. سامری آن اثر را دید. انسان عارفی بود اما بعضی انسان ها به آن اوج می رسند بعد کار خطایی می کنند و خداوند آن ها را پست می کند. به جایی رسید که حضرت موسی او را نفرین کرد که به چنان مرضی دچار شوی که بگویی: ای مردم من را مس نکنید. همین گونه نیز شد یک مرض واگیردار خیلی شدیدی داشت و به گوشه رفت و گفت: ای مردم دست به من نزنید. این گونه نیز می شود که انسانی به آن مراحل برسد و بعد خداوند چنان او را پست کند به خاطر بی ادبی. یعنی خداوند خالق است و تو هم خالق؟ تو هم می خواهی ادا خدا را درآوری؟
بنابراین روح مقدس امام حسین(ع) در زمین کربلا خیلی قوی تر خود را نشان داده و خاک کربلا می شود شفابخش، امان از ترس است. یعنی شما به کربلا به چشم یک زمین نگاه نکنید، به چشم جسم امام حسین نگاه کنید. چرا که فرقی نمی کند. اصل در وجود انسان روح است منتهی این روح به هرجا که تعلق بگیرد، آن جا می شود جسم او. اگر روح قوی ای چون اسرافیل پیدا شود، جسم های بسیاری دارد. یا میکائیل که ملک روزی بخش است اجسام بسیاری دراد مثلا گندم، نانوا، دامدار، کشاورز می شود جسم او. روی همین حساب امام حسین به خاطر قوت روحانی که دارند یک جسم تنها ندارند که آن را شهید کردند، خود زمین کربلا نیز جسم امام حسین(ع) است.بنابراین اگر مسی به نزد آن زمین برود، به نزد امام حسین رفته. این زمین جایی است که بیشترین عنایت حسینی در آن جاست. در همین خاک قوت روح حسینی خود را بروز داده که حجاب های هفتگانه را پاره می کند. این حجاب های هفتانه یا حجاب های نورانی است یا حجاب های ظلمانی است:
حجاب های ظلمانی :
مربوط به طبیعت وجود انسان می شوند. گناهانی که انجام می دهیم مربوط به 5 عضو هستند + قوه شهویه و غضبیه. انسان در بعد طبیعی و مادی خودش 7 بعد، 7 طبقه دارد. این که قرآن می فرماید: « لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ /44 حجر » همین ها 7 در هستند.
حجاب های نورانی:
« سَبْعَ سَمَاوَاتٍ /12طلاق » یعنی بین ما و خدا طبقاتی از نور است، طبقات ملائکه هستند که مثلا عالم ملکوت 7 طبقه است: ملائکه ای که در آسمان اول ، دوم هستند، اسرافیل، میکائیل، بالاتر عقول، نفوس هستند. این که امام صادق در زیارت شعبانیه می فرمایند: « هَب لی کَمالَ الاِنقِطاعِ اِلیکَ … حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ » ایشان چون امام هستند، حجاب ظلمانی برای ایشان معنا ندارد. اگر بین امام و خدا حجاب هست، حجاب نورانی است.

انسان سالک وقتی می خواهد به سوی خدا سیر کند اول باید حجاب های ظلمانی را خراب کند تا این که طبیعت انسان محکوم شود، مطیع انسان شود و برای انسان حجاب نشود. انسان باید شهوات حلال را ترک کند یعنی چیزهای غیرلازم را ترک کند، خیلی کار کرده است. اگر توانست این 7 در جهنم کهدر درون انسان است را ببندد، و بعد طبقات نور را یکی پس از دیگری پاره کند، در این جا انسان به ذات خدا واصل می شود.
تربت امام حسنی این خاصیت را دارد که حجاب های سبع ( چه ظلمانی و جه نورانی ) را بر هم زند. البته باز نه برای هر کسی. یک مقداری استعداد می خواهد. آمادگی می خواهد. لذا اگر آدم کافری بر خاک کربلا سجده کند، به جایی نمی رسد. اما این تربت این قدرت را دارد که اگر انسان مقداری آمادگی در خود ایجاد کرد، اگر انسان موفق شد حجاب های ظلمانی خود را از بین ببرد، تربت امام حسین حجاب های نورانی را از بین می برد. این که در روایت آمده منظور حجاب های هفتگانه نوری است. یعنی اگر خود انسان توانست حجاب های ظلمانی را خاموش کند، بعد که بر تربت امام حسین سجده کرد می تواند آن حجاب های نورانی را نیز از بین ببرد.


[1] در دین مصر باستان، آپیس یا هاپیس که همچنین به صورت هاپی-انخ نیز تلفظ می‌شد، گاو مقدسی بود که در منطقه ممفیس مورد پرستش قرار می‌گرفت. او را پسر حاثور، از بزرگترین ایزدان پانتئون مصر باستان می‌شناختند. در ابتدا ، او نقش مهمی در عبادت ، قربانی شدن و تولد دوباره حاثور داشت. بعداً ، آپیس به عنوان واسطه‌ای بین انسان‌ها و دیگر خدایان قدرتمند (در اصل پتاه ، سپس اوزیریس و آتوم) عمل کرد. نشان آن این بود که دارای پیشانی سفید بر پشت وی شکل عقاب یا کرکس بوده و چون سن گاو از ۲۵ تجاوز می‌کرد، او را در رود نیل غرق می‌کردند و جسد وی را مومیایی کرده و در مقبرهٔ مخصوص قرار می‌دادند.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جلسه 7

خلاصه بحث جلسه قبل:

سرزمین های مقدس :

در روی کره زمین، زمین های متعددی هستند که نبوت در آن جا ظهور کرده است مانند بیت المقدس که نبوت  حضرت ابراهیم، حضرت سلیمان، حضرت داوود در آن جا آشکار شد.  خود مسجد الاقصی مظهر نبوت است. حضرت ابراهیم مدتی در اورشلیم حضور داشت، بعد حضرت سلیمان، حضرت داوود.
کربلا باطن مکه است، کربلا باطن بیت المقدس است.  کربلا باطن هر سرزمینی است که نبی ای از انبیاء خدا در آن جا ظهور کرده است. مثلا اگر حضرت شعیب در شهر مدین ظهور کردند، باطن مدین می شود کربلا. سر مطلب در این است که همیشه باطن واحد است و ظاهر متکثر.
در باطن انسان که نگاه می کنید، یک حقیقت است که به آن “من” می گوییم. یک حقیقت تجردی است که به آن روح، نفس ناطقه، من می گوییم اما ظاهرش خیلی است: قلب، عقل، وهم، خیال، قوه بینایی، قوه شنوایی، جسم که همه این ها ظهورات هستند. اگر از جسم به باطن روی، به روح می رسی. باطن یک حقیقت است، ظهوراتش متکثر است.
 یا مثلا در مورد عالم آفرینش نیز همین گونه است وقتی خداوند می فرماید: « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » خدواند نور آسمان و زمین است از باب تمثیل استفاده شده است یعنی شما ادامه اش را نیز بفرمایید که خداوند نور درخت، نور کوه، نور دریا، نور انسان است. بنابراین می بینید که یک حقیقت واحد است که یک امر باطنی است و ظهورات آن متکثر است. یک نور است که در جایی به صورت جبرئیل ظهور کرده است، در جایی به صورت عزرائیل ظهور کرده است، در جایی به صورت انسان ظهور کرده است، در هر جایی جوری ظهور کرده است. اما اگر از این ظهورهای متکثر به درون وارد شوی، به یک حقیقت می رسی: نور. یعنی شما از ظاهر جبرئیل به باطن جبرئیلی برسی، به نور می رسی. از ظاهر عزرائیل به باطن جبرئیلی برسی، به نور می رسی. از ظاهر انسان به باطن جبرئیلی برسی، به نور می رسی.
مثل این که در خانه ای یک چراغ روشن باشد منتهی در اطراف شیشه های رنگی باشد. در بیرون که می ایستی می بینی که یک نور سبز به کوچه می تابد، یک نور آبی به کوچه می تابد اما اگر از همین شیشه آبی به درون خانه بیایی به یک نور واحد رسیده ای.

حقیقت موجودات عالم نور است و حقیقت این نور الله است. مسئله کربلا و سایر زمین ها نیز این گونه است. کربلا حقیقت واحد است و آن باطن است که همان تجلی ولایت است و ظهوراتش متکثر است. روی این مسئله است که شرافت زمین کربلا نسبت به سایر زمین ها بیشتر است.

خصوصیات زمین کربلا:

این سرزمین خصوصیاتی دارد مثل این که از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است: « گل قبر امام حسین(ع) شفای هر دردی است. » در روایت دیگری: « در گل حائل حسینی( یعنی همان محدوده مزار امام حسین(ع) ) شفای هر دردی است و امان از هر ترسی است. » در روایت دیگری آمده: « خوردن گل حرام است مگر گل قبر امام حسین(ع) که در آن شفای هر دردی و امان از هر ترسی است. » همچنین روایاتی که شب گذشته مطرح شد: « سجده بر تربت امام حسین پاره می کند حجاب های هفتگانه را. » سر این مطلب واضح است. به طور کلی عالم ماده مظهر عالم ملکوت است یعنی عالم ماده سایه عالم ملکوت است. مثلا یکی از صفات خداوند حیات است، خداوند دارای حیات است. اسم “الحی” وقتی در عالم ماده ظهور کرده است شده “آب“. بنابراین همین آب که در این جا هست سایه اسم الحی است. همین طور هرچیزی که در این عالم حساب کنید، چه جماد چه نبات و چه حیوان همه مظاهر اسماء الهی هستند. مثلا: یکی از اسماء خداوند شافی است، یک طبیب مظهر اسم شافی است. یا مثلا یکی از اسماء خدا رازق است، کشاورز، نانوا یا دامدار مظاهر این اسم هستند. یعنی صفت رازق وقتی از ذات خدا آمده تا به عالم ماده یا شده نانوا یا کشاورز یا امثال این ها. همین طور همه موجوداتی که در این عالم هستند، مظاهر عالم ملکوت هستند.  همه ملائکه هم سایه اسماء و صفات خداوند هستند مثلا یکی از اسماء خداوند محی است و اسرافیل می شود سایه اسم محی ای. یکی از اسماء خدا ممیت است یعنی میراننده و سایه او در عالم ملکوت شده است عزرائیل که میراننده است. حضرت یوسف مظهر میکائیا است. معلمین مظهر جبرئیل هستند که جبرئیل معلم البشر است. این است که تمام موجودات مادی و ملکوتی سایه ها و رقائق و ضعیف شده های اسماء خدا هستند. یعنی اسماء خدا سایه هایی انداخته اند وشده اند ملائکه و ملائکه نیز سایه هایی اندخته اند و شده اند عالم ماده. یعنی شما اگر همین موجودات مادی را بالا ببرید تبدیل می شوند به ملائکه مجرد، اسماء خدا. منتهی آن ها یک مظهر خاص و یک مظهر عمومی دارند. مثلا کشاورزان مظهر عام میکائیل هستند و حضرت یوسف مظهر خاص آن است که میکائیل در آن جا خصوصیت رزق بخشی اش را قوی جلوه داده است. ایشان انسانی بودند که صفت رزق بخشی در ایشان قوی جلوه کرده بود و به همین علت توانستند هفت سال مردم را از قحطی نجات دهند و به آن ها روزی دهد که این کار از دست هرکسی ساخته نیست. از دست انسان معمولی بر نمی آمد و توانست کشور مصر و کشورهای اطراف را با تدبیرهایی که می اندیشد از قحطی نجات دهد.

حجر الاسفد:

در مورد حجر الاسفد می گویند که « یمین الله فی ارضه- دست خداست بر زمین » یعنی وقتی انسان به حجر الاسفد دست می زند دعا کند که « تو شاهد باش که امانت خود را ادا کردم. » می شود انسان با سنگ حرف بزند و سنگ را مورد خطاب قرار دهد که امانت خود را ادا کردم؟ این سنگ خودش نازل شده ای، یک ملک از جانب خداست. یا مثلا در روایت هست که حجرالاسفد زبان دارد. زبان تیزی دارد که در قیامت شهادت می دهد که خدایا فلان حاجی کنار من ایستاد و امانت خودش را با من تجدید عهد کرد. در واقع حجر الاسفد ملکی از ملائکه خدا بوده وقتی نازل شده، شده حجرالاسفد. در واقع اگر ما با حجرالاسفد حرف می زنیم، با روح این سنگ که یک ملک است حرف می زنیم. مثل این که وقتی به پیش شما می آیم با جسم شما صحبت می کنم و می گویم شاهد باش که امانت خود را ادا کردم. در این که شما را شاهد می گیرم، در واقع با روح شما صحبت می کنم. حجرالاسفد دارای روح است که ملکی از ملائکه خداست. وقتی او را شاهد می گیرم که تو شاهد باش که آن امانتی که خداوند در روز ازل گرفت و با ما عهد بست که جز او را به ربوبیت نگیریم، ادا کردم و من جز خدا را به عنوان رب نمی گیرم، آمدم به مکه، این خانه را طواف می کنم یعنی تنها رب من خداست.

یک شبهه از اهل سنت:
اهل سنت یک اشتباهی در همین زمینه می کنند و می گویند: شما مشرک هستید و با قبر امامان حرف می زنید. آن ها مرده اند، و این قبر جماد است، با سنگ حرف می زنید یا ضریح امام را می بوسید. این ها را شرک می دانند اما ببینید که این قضیه در کجا ریشه دارد؟ امام صادق(ع) به همراه یکی از دوستانشان در مسجدالحرام بودند که کسی آمد و به حجرالاسود دست مالید. یک شخص عمری آمد [ یا از اولاد عمر یا از طرفداران عمر ] و او را نهی کرد که با جماد که صحبت نمی کنند! آن شخص از امام صادق(ع) می پرسد: آقا آیا واقعا این طور است؟ امام فرمودند: دروغ گفت آن شخص عمری. و بعد فرمودند: این سنگ دارای زبان تیزی است ، دارای فهم و عقل است. اگر اهل سنت ایراد می کنند غافل از این هستند که:

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

همه ملائکه عالم ملکوت یک جسمی در عالم خاک دارند. مثل خود ما. انسان که جسم نیست. انسان یک روحی دارد که آن روح یک ملک است، یک روح مجرد دارد که آن ملک دارای جسم نیز هست. من اگر با شما حرف می زنم و جسم شما را مورد خطاب قرار می دهم، در واقع با روح شما سخن می گویم. اگر انسان دارای این روح است، سنگ و درخت نیز دارای این روح هستند. اهل سنت از این غافل شدند که:

جمله ی ذرّات عالم در نهــان *** با تو می گویند روزان و شبــا
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم *** با شمـــا نامحـرمان ما ناخوشیـم
چون شما سوي جمادي مي رويد *** غلغل اجزاي عالم نشنويد

انسان یک چشم باطن بین داشته و آن را باز کند و بعد بفهمد آن نور الله است. آیه «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» کلید توحید است. چرا آن زمین می تواند در قیامت شهادت دهد که زید روی من ایستاد و عبادت کرد، امر روی من ایستاد و گناه کرد. یعنی چی؟ یعنی این زمین زید و امر را می شناسد. این زمین فرق عبادت و گناه را تشخیص می دهد. چرا می شناسد؟ چون باطن آن نور است و آن نور الله است. منتهی ما نامحرمیم

فاش تسبیح جمادات آیدت *** وسوسه‌ی تاویلها نربایدت
چون ندارد جان تو قندیلها *** بهر بینش کرده‌ای تاویلها

چون جان انسان قندیل ندارد، چون نورانی نیست وقتی به زمین نگاه می کند می گوید زمین است دیگر!  

داستان سامری:

از زمانی که حضرت یوسف از سرزمین فلسطین به واسطه افتادن در چاه مصر رفته بودند، وقتی از برادرانشان خواستند که با عهد و ایال به مصر آیند، در آن جا اولین باری بود که قوم بنی اسرائیل وارد مصر شدند. تقریبا بعد از حضرت یوسف 200 سال طول کشید و آن ها در مصر بودند اما مصری ها آن ها را به بردگی گرفتند و آن ها را خیلی اذیت می کردند و حضرت موسی آمد و آن ها را از مصر به اورشلیم خارج کرد. در میان راه در صحرای سینا گیر افتادند به خاطر نافرمانی ای که کردند که آن ها گوساله را پرستیدند. خداوند به حضرت موسی فرمود: 30 روز بیا به کوه طور تا در آن جا به تورات را دهیم که با ریاضت هایی که می کشد نفسش آماده پذیرفتن تورات شود. حضرت موسی هم به کور طور رفت و در اتمام سی روز که می خواست بازگردد خداوند گفت 10 روز دیگر نیز بمان. در این ده شب که مردم دیدند حضرت موسی نیامد، سامری گفت که حضرت موسی رفت و ما را ترک کرد. ما در مصر بودیم و خدای مصریان را می پرستیدیم [مصریان گاو آپیس [1]را می پرستیدند]، آن خدا را از ما گرفت و رفت خدای جدیدی برای ما بیاورد که نیامد. سامری گفت: من خدای جدیدی درست می کنم و همین را بپرستیم. برای آن ها آن گوساله را ساخت. ریخته گر بود، طلاهای مردم را جمع کرد آن ها را آب کرده و گوساله ای ساخت اما آن گوساله معمولی نبود یعنی این طور نبود که مجسمه طلایی باشد چون قرآن می فرماید « فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ  / 88 طه» جسد به چه معناست؟ به مجسمه جامد جسد نمی گویند، مجسمه می گویند. جسد به جسمی گفته می شود که دارای پوست و گوشت و استخوان باشد منتهی بی جان باشد. جسم ما جسد است.معنی جسد و جسم تقریبا یکی است و هر دو موجود بی جان هستند اما ما به هر جسم بی جانی جسد نمی گوییم به دیوار جسد نمی گوییم، جسد به جسمی می گوییم که گوشت و پوست و استخوان داشته باشد. قرآن می فرماید جسد بود، یعنی دارای گوشت و پوست و استخوان بود و همچنین « لَهُ خُوَارٌ » صدای گاو از او بیرون می آمد. برخی در تفسیر آورده اند که چون سامری ریخته گر بود گوساله ای ساخته بود که چون سازهای بادی بود، وقتی باد به دم او می خورد، صدا از دهانش می آمد. اما این گونه نیست چرا که قرآن می فرماید جسد بود. مردم هم دیند که چیز عجیبی است. تقریبا می توان گفت مانند کاری بود که حضرت موسی چوبی را تبدیل به اژدها کرد. و همه مردم عابدان گوساله شدند. حضرت از او پرسیدند که چگونه این را درست کردی؟گفت: « فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ / 96 طه » گفت طلاهای مردم را جمع کردم و قبضه ای از اثر رسول را در آن ریختم و این گونه شد. آن اثر رسول چه بود که توانست مجسمه بی جان را تبدیل به گاو کند؟ قوت نفس سامری نیز خیلی عجیب بوده. این همان مطلبی است که عرض کردیم موجودات ملکوتی در بعضی از نقاط عالم طبیعت، یا در بعضی از انسان ها آثار قوی از خود بروز می دهند. همانطور که عرض شد.

 این اثر رسول چه بود؟ نمی دانیم، تفاسیر مختلف هستند:
1. گفته اند طلاهایی بوده که زمانی حضرت موسی در دربار فرعون زندگی می کرده به سر و گردن داشته و آن ها را دور انداخته بودند.
2. یا می گویند مقداری خاک بوده که اثر سم اسب جبرئیل بوده.
کاری به این که اثر رسول چه بوده نداریم اما سامری روی قدرت نفسانی عجیبی که داشت – معلوم می شود انسان عارفی بوده است – به باطن آن آگاه بوده و در یک جا خاصیت اسرافیلی را خیلی قوی دیده.
برخی سنگ ها هستند که خواص عجیبی دارند . مثلا راجع به سنگ عقیق، زمرد، یاقوت خواص بسیاری گفته اند. این ها آثار ملائکه هستند که در این سنگ ها خیلی قوی جلوه کرده است.
هرچه بود سامری دیده بود، فهمیده بود که در یک چیزی اثر اسرافیلی را قوی دیده بوده و آن را در طلاها ریخته و حیات پیدا کرد. این است که وقتی حضرت موسی آن را دید پرسید که چگونه آن را درست کرده ای؟ معلوم می شود که اگر مجسمه معمولی بود این سوال را نمی پرسیدند. از این جا معلوم می شود مسئله چیزی دیگری بوده و صرف مجسمه سازی و قالب گیری نبوده است. مسئله این جا بوده که آن جان داشته و تبدیل به گاو واقعی شده بوده.

خواص تربت کربلا ازکجا هستند؟
به بحث خود برگردیم که در روایات آمده که تربت کربلا شفا بخش است. این خواص از کجا هستند؟ این خواص از روحانیت امام حسین(ع) هستند. که روحانیت ایشان در همه کره زمین بلکه در همه عالم تاثیر دارد اما تاثیرش در کربلا خیلی قوی تر است. همان گونه که اسرافیل در همه عالم اثر دارد- هر حیاتی در عالم می بیند برای اسرافیل است- اما در آب خیلی قوی اثر خود را نشان داده است. سامری آن اثر را دید. انسان عارفی بود اما بعضی انسان ها به آن اوج می رسند بعد کار خطایی می کنند و خداوند آن ها را پست می کند. به جایی رسید که حضرت موسی او را نفرین کرد که به چنان مرضی دچار شوی که بگویی: ای مردم من را مس نکنید. همین گونه نیز شد یک مرض واگیردار خیلی شدیدی داشت و به گوشه رفت و گفت: ای مردم دست به من نزنید. این گونه نیز می شود که انسانی به آن مراحل برسد و بعد خداوند چنان او را پست کند به خاطر بی ادبی. یعنی خداوند خالق است و تو هم خالق؟ تو هم می خواهی ادا خدا را درآوری؟
بنابراین روح مقدس امام حسین(ع) در زمین کربلا خیلی قوی تر خود را نشان داده و خاک کربلا می شود شفابخش، امان از ترس است. یعنی شما به کربلا به چشم یک زمین نگاه نکنید، به چشم جسم امام حسین نگاه کنید. چرا که فرقی نمی کند. اصل در وجود انسان روح است منتهی این روح به هرجا که تعلق بگیرد، آن جا می شود جسم او. اگر روح قوی ای چون اسرافیل پیدا شود، جسم های بسیاری دارد. یا میکائیل که ملک روزی بخش است اجسام بسیاری دراد مثلا گندم، نانوا، دامدار، کشاورز می شود جسم او. روی همین حساب امام حسین به خاطر قوت روحانی که دارند یک جسم تنها ندارند که آن را شهید کردند، خود زمین کربلا نیز جسم امام حسین(ع) است.بنابراین اگر مسی به نزد آن زمین برود، به نزد امام حسین رفته. این زمین جایی است که بیشترین عنایت حسینی در آن جاست. در همین خاک قوت روح حسینی خود را بروز داده که حجاب های هفتگانه را پاره می کند. این حجاب های هفتانه یا حجاب های نورانی است یا حجاب های ظلمانی است:
حجاب های ظلمانی :
مربوط به طبیعت وجود انسان می شوند. گناهانی که انجام می دهیم مربوط به 5 عضو هستند + قوه شهویه و غضبیه. انسان در بعد طبیعی و مادی خودش 7 بعد، 7 طبقه دارد. این که قرآن می فرماید: « لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ /44 حجر » همین ها 7 در هستند.
حجاب های نورانی:
« سَبْعَ سَمَاوَاتٍ /12طلاق » یعنی بین ما و خدا طبقاتی از نور است، طبقات ملائکه هستند که مثلا عالم ملکوت 7 طبقه است: ملائکه ای که در آسمان اول ، دوم هستند، اسرافیل، میکائیل، بالاتر عقول، نفوس هستند. این که امام صادق در زیارت شعبانیه می فرمایند: « هَب لی کَمالَ الاِنقِطاعِ اِلیکَ … حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ » ایشان چون امام هستند، حجاب ظلمانی برای ایشان معنا ندارد. اگر بین امام و خدا حجاب هست، حجاب نورانی است.

انسان سالک وقتی می خواهد به سوی خدا سیر کند اول باید حجاب های ظلمانی را خراب کند تا این که طبیعت انسان محکوم شود، مطیع انسان شود و برای انسان حجاب نشود. انسان باید شهوات حلال را ترک کند یعنی چیزهای غیرلازم را ترک کند، خیلی کار کرده است. اگر توانست این 7 در جهنم کهدر درون انسان است را ببندد، و بعد طبقات نور را یکی پس از دیگری پاره کند، در این جا انسان به ذات خدا واصل می شود.
تربت امام حسنی این خاصیت را دارد که حجاب های سبع ( چه ظلمانی و جه نورانی ) را بر هم زند. البته باز نه برای هر کسی. یک مقداری استعداد می خواهد. آمادگی می خواهد. لذا اگر آدم کافری بر خاک کربلا سجده کند، به جایی نمی رسد. اما این تربت این قدرت را دارد که اگر انسان مقداری آمادگی در خود ایجاد کرد، اگر انسان موفق شد حجاب های ظلمانی خود را از بین ببرد، تربت امام حسین حجاب های نورانی را از بین می برد. این که در روایت آمده منظور حجاب های هفتگانه نوری است. یعنی اگر خود انسان توانست حجاب های ظلمانی را خاموش کند، بعد که بر تربت امام حسین سجده کرد می تواند آن حجاب های نورانی را نیز از بین ببرد.


[1] در دین مصر باستان، آپیس یا هاپیس که همچنین به صورت هاپی-انخ نیز تلفظ می‌شد، گاو مقدسی بود که در منطقه ممفیس مورد پرستش قرار می‌گرفت. او را پسر حاثور، از بزرگترین ایزدان پانتئون مصر باستان می‌شناختند. در ابتدا ، او نقش مهمی در عبادت ، قربانی شدن و تولد دوباره حاثور داشت. بعداً ، آپیس به عنوان واسطه‌ای بین انسان‌ها و دیگر خدایان قدرتمند (در اصل پتاه ، سپس اوزیریس و آتوم) عمل کرد. نشان آن این بود که دارای پیشانی سفید بر پشت وی شکل عقاب یا کرکس بوده و چون سن گاو از ۲۵ تجاوز می‌کرد، او را در رود نیل غرق می‌کردند و جسد وی را مومیایی کرده و در مقبرهٔ مخصوص قرار می‌دادند.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *