filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

شرح منازل السائرین جلسه دوم

07 / 10 / 1389 شرح منازل السائرین جلسه 2

منازل السائرین چیست ؟

منازل السائرین مراتبی است که سالک الی الله باید طی کند تا از عالم ظلمات و دنیا به عالم نور برسد. این سیر به سوی نور جدای از هر سیر دیگری که معمولا انسان ها در زندگی به دنبال آن هستند. بعضی ها می خواهند در سیر خود به دنیا برسند ، بعضی ها در سیر خود می خواهند به بهشت برسند و بعضی هدفی والاتر از دنیا و بهشت دارند و می خواهند به خود خدا، به نور برسند. این بحث منازل السائرین مربوط به کسانی هست که آن نور را هدف گرفته اند و می خواهند به آن برسند. این حرکت را در اصلاح” سلوک ” می گویند. این سیر از ظلمات به نور را سلوک می گویند که معمولا عارفان الهی این سیر را در دو مرحله پیاده می کنند:
1. سفر از ظلمت به نور که نام آن را ” سفر از خلق به حق ” می گویند. 
2. سفر از نور به نور که نام آن را ” سفر از حق به حق ” می گویند. 
بنابراین در طی این دو سفر انسان به خدا، به نور می رسد. ابتدا انسان باید از ظلمات وجود خود خارج شود و به همان نور درون خود برسد. ( که بحث شد : مقام نورانیت انسان پرتویی از نور خداست و اگر کسی به آن مقام نورانیت رسید در واقع به یک نحوی به نور خدا رسیده است. ) در مرحله بعد باید همان نور را بگیرد و به بالا رود.  آن قدر بالا رود تا به نور مطلق برسد. از نور محدود خود بگذرد تا به نور مطلق دست پیدا کند. بعضی از سالکان که به مقام نور رسیدند، در همان جا می مانند و بعضی هم باید سفر سومی را طی کنند و دوباره به میان خلق بازگردند. و خلق را به سوی نور هدایت کنند. لذا آن ها سفر سوم و چهارمی نیز دارند.

خواجه عبدالله انصاری هزار منزل بین انسان و خدا ، آن نور مطلق تصویر کرده و خصوصیات هر منزل را بیان کرده است. انسان سالک باید این نردیان هزار پله ای را بالا رود تا به خداوند، نور مطلق برسد. 

اولین منزل :

اولین منزلی را که در این بحث ذکر می کنند، منزل یقظه هست. و این البته طبق آن حدیث معروفی است که فرمود : « النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا – مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رفتند بیدار می‌شوند » این خواب همان غفلت است. چون اصل خواب همان غفلت هست. و مردم معمولا در این غفلت به سر می برند و بیشترین نیاز خود را نیاز جسمانی ابراز می کنند و لذا مرتب در پی کار دنیا هستند. و غافل هستند از این که ما یک شخصیت برزخی داریم، یک شخصیت قیامتی داریم ، یک شخصیت روحانی ، یک شخصیت الهی و نورانی داریم و انسان فقط و فقط مسئول جسمش نیست ، ما باید آن شخصیت برزخی خود را نیز درست کنیم که در عالم برزخ گرفتار نشویم. یک شخصیت قیامتی درایم که باید آن را درست کنیم تا در قیامت گرفتار نشویم. یک شخصیت نورانی و الهی داریم که در واقع باید آن را درست کنیم در حالی که همه چسبیده ایم به جسم دنیایی و شخصیت دنیایی خود. درست مثل کسی که وقتی خواب است در عالم خواب به سر می برد و از عالم واقعیت بی خبر است. ( مثال جلسه قبل ) ما انسان ها الان این طور هستیم . طلبکارهای بسیار داریم ، خدا از ما طلبکار است. ما اصلا به این مسئله اعتنایی نمی کنیم و فقط و فقط در این دنیا خوش هستیم و به دنبال مسائل همین دنیا هستیم.

مسئله مرگ در شریعت :

شریعت همه مسائل بعد از مرگ را برای انسان ها بیان نکرده است. این مطلب را خود امیرالمومنین در نهج البلاغه  بیان می فرمایند : « اگر شما می دانستید چه وحشت و دهشتی بعد از مرگ عارض شما م شود، اصلا نمی توانستید در دنیا زندگی کنید. » شریعت برای این که مردم وحشت زده نشودند و زندگی را رها نکنند ، همه مسائلی را که قرار است بعد از مرگ بر سر انسان بیاید، در عالم برزخ ، در حین جان کندن، نگفته است.   اگر می گفت هیچ کس در این دنیا زندگی نمی کرد. وحشت آن به اندازه ای است که اگر پرده کوچکی از آن برای ما برداشته شود، و آن مسائل را ببینیم، انسان از همه چیز سیر می شود و حاضر است همه چیز را رها کند. در شریعت همه این ها را نگفته اند تا بتوانند به آسانی زندگی کنند. اما انبیا یک سری حرف ها و دستوراتی دارند که خواستند به انسان بفهمانند که مسئله سخت تر از آن است که تو فکر کردی. به همین آسانی ها نیست که انسان صبح از خواب بیدار شود ، نماز بخواند یا نخواند ، صبحانه ای بخورد و به سر کار رود و همین طور روز بعد و روز بعد. این نیست آقا ، مسئله بسیار سخت تر و نفس گیرتر از این حرف ها است. یعنی انسان همین که وارد دروازه مرگ شد، آن شدت ها و سختی ها آغاز می شود. این انسانی که در اینجا به غفلت گذرانده یک مرتبه در اثر مرگ از خواب بیدار می شود، این وجود دنیایی را می برد که حجاب است ، این حجاب را می برد و در عالم برزخ درون خودش متمثل می شود. صحیفه وجودش باز می شود. این که انسان از این طرف به عالم برزخ انتقال پیدا کند ، چه مصیبت ها و چه مکافات ها است. شاید برای بعضی ها این انتقال هزارها سال طول بکشد. همین که ما می بینیم کسی در اینجا دراز کشیده و بعد از دو ثانیه مرد. می گوییم چه راحت جان داد. برای ما یک دقیقه یا چند ثانیه بود، شابد برای خودش هزارها سال طول کشیده. مثلا کسی که معتاد است و اعتیاد شدیدی دارد، اگر این آدم را از اعتیاد بگیرند، یک مرتبه به کلی مواد را از آن بگیرند، او چه مدت زمان لازم دارد تا به وضع جدید عادت کند؟ یعنی آن تعلق شدید را بتواند به کلی رها کند؟ چه قدر باید این آدم سختی بکشد ؟ مخصوصا روزهای اول چه قدر زجر می کشد که این مواد نیست . تازه وقتی این دردها تمام شود و به وضعیت جدید عادت کند،باز هنوز آن عشق و علاقه در قلبش هست. حال فرض کنید که ما در این دنیا به کار و کسبمون اعتیاد داریم، به فرش ، جسممان اعتیاد داریم. این اعتیاد به جسم از همه بدتر است. چه قدر برای حفظ و نگه داشتن آن زحمت می کشیم و پول ها خرج می کنیم. این اعتیاد به جسم ، به علم ، را یک مرتبه عزرائیل که می آید از انسان می گیرد. اصلا زجر آن برای ما قابل تصور نیست. همین دردها، زجرهای یک معتاد را ، آدمی که می میرد دارد. میگویند اگر فریادهایی که شخصی که می میرد می کشد را اهل زمین می شنیدند، از وحشت نمی توانستند روی زمین زندگی کنند. منتهی نه این که با جسم مثالی این فریادها را می کشد ، ما نمی شنویم. گوش ما یک ارتعاشات خاصی را فقط می تواند بشمرد.
 ممکن است یک معتاد یک یا دو هفته خود را به این طرف و آن طرف بزند ، اما شخصی که اینها را ازش گرفتند ممکن است تا چند هزار سال خود را به این طرف و آن طرف بزند ، درد بکشد و فریاد بزند و عذاب بکشد. عذاب این نیست که آتشی درست کنند و انسان را در آن بیندازند، همه عذابهای زمان مرگ،  همش معلول قطع اعتیاد است ، نه چیز دیگر.

عذاب چیست ؟
همه عذاب ها این است که می خواهد انسان را از چیزهایی که به آن ها معتاد است و دلبسته، جدا کند. علامت دلبستن این است که اگر از تو گم شد، آیا نارحت می شوی یا نه ؟ این علامت اعتیاد است. آیا فرش را که دزد برد ، آیا بی تفاوتم؟ اگر بی تفاوتم ، عذابی ندارم. اگر نه ، ناراحت می شوم ، عذاب دارم. معلوم می شود اعتیاد و تعلق هست. این است که معمولا عذاب هایی که ما در زمان مرگ می کشیم، معلول همین اعتیادی است که می خواهد ما را از این عتیاد بگیرند. دیگر انسان تا چند سال باید این عذاب ها را بکشد؟ حداقل آن اعتیاد به فرزند است. ما از همه این مسائل غافل هستیم. ما در خواب هستیم. اینها را نمی دانیم. یک مرتبه وقتی مرگ می آید، عزرائیل می آید ، از خواب بلند می شویم و می بینیم عوالمی بوده ، قضایایی بوده ، و ما در خواب بودیم.

این است که « النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا – مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رفتند بیدار می‌شوند » هروقت مردند می فهمند چه گرفتاری ها برایشان بوده و چه خوش خیال زندگیشان را می کردند. این یقظه ای که عرفا به عنوان اولین منزل از آن یاد می کنند به این معنا است که انسان در همین دنیا ، یک ضربه ای به سرش بخورد و بیدار شود. بیدار شود و به عمق مسئله پی ببرد که تا الان من در خواب بودم، چه قدر بی خیال بودم ، چه قدر غصه و شادی و ترس همه اینها از دنیا بوده و همه پوچ و تو خالی.  « إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ/ 2عصر» یعنی چه در زیان است؟ این که او به مغازه می رود و خوشحال است که امروز 100 هزار تومان کار کردم ، زیان کرده است چون این یک روزی که می توانست خود را در مسیر نور حرکت دهد، حرکت نداد. در ظلمت توقف کرد. لذا یقظه این است که همین چیزهایی که گفته شد به قلب انسان بزند. همه ما الان اینها را می دانیم. چیزی که هست اینها به قلب ما نزده. از عقل ما به قلب ما نزده است. اگر کسی باشد که همین مسئله هیچ بودن دنیا به قلبش بزند و این معنا را شهودا در قلب خود ببیند ، اینجا برای این انسان یقظه ایجاد می شود. یقظه یعنی بیداری و این انسان یک مرتبه متوجه می شود که من تا به جا داشتم برای هیچ کار می کردم. هرچه هم من در این دنیا به دست آورم و کسب کنم ، از من می گیرند و وقتی که رفتم در آنجا، به میزان نورانیتی که در اینجا کسب کردم، به آن میزان به من چیزی می دهند و من در آرامش هستم. در حالی که من در راه احیا نورانیت خود ذره ای حرکت نکرده ام ! بلکه حجاب های بر روی آن نور ار بیشتر نیز کرده ام. یعنی اگر یک فرش داشتم و فرش دیگری خریدم، حجاب دیگری بر روی آن آمد. روایتی خدمت دوستان بگوییم : « قوت حلال از نان شب بیشتر نیست. » یعنی انسان اگر از صبح برود و فقط به دنبال این باشد که کسب حلال کنم، این آدم فقط به مقداری می تواند کسب کند که فقط نان شبش را داشته باشد. معنی این روایت چیست ؟ اگر انسان بیش از نان شب به دست آورد ، دیگر حلال نیست. تازه اگر خیلی کار و کوشش کنیم که روزی حلال به دست آوریم. چرا که معمولا پول ها قاطی شده .

چه طور این یقظه در انسان ایجاد شود ؟

که از خواب بیدار شوم و حقیقت چیز دیگری است. همه لذت هایی که می برم خواب است. باز هم خدمت دوستان بگوییم که حتی لذت های حلالی که در این دنیا می بریم ، در آن دنیا برای ما مکافات هستند. مثال زدیم که اگر کسی در خواب لذتی را با همسر خود ببرد ، لذت حلال است اما در اینجا که حالت احتلام به او دست داد ، آن لذت در آن عالم ، در این عالم نجاست حساب می شود. پلیدی و آلودگی حساب می شود. همچنین شما قیاس بفرمایید لذت های آن عالم و این عالم را . یعنی هرچه را که انسان دراین دنیا لذت می برد ، حتی لذت حلال ، در آن عالم به صورت نجاست و پلیدی است. لدت های دنیا منظور است نه لذت های روحانی. یک وقتی انسان از خواندن قرآن لذت می برد، یک سفر ورحانی می رود ( کربلا – مکه و .. ) لذت روحانی می برد. نه این که بگوید در بازارهای آنجا چه بود، واقعا لذت روحانی برده.  این لذت ها را غنیمت بدانیم. اگر موفق شد در عمرش دو رکعت نماز با حال خواند و لذتی برد، خوش به حالش ، احساس سبکی کرد این خوب است.  اما لذت های دنیوی که می بریم ( غذای لذیذ ، لباس زیبا ، مسافرت تفریحی ، لذت حلال با همسر ) اینها نوعا در قیامت برای انسان آلودگی است.  منتهی این نجاست و آلودگی دنیا با آب بر طرف می شود، آلودگی آن طرف با آتش برطرف می شود. این است که معمولا سالکی که می خواهد وارد سلوک الی الله شود باید خیلی از این چیزها را کم کند. بالاخره این جسم نیازهایی دارد ، بحثی نیست اما بدانیم که سالک الی الله باید اینها را در حداقل خود نگه دارد. [ اینهایی که می گویند حلال است و به دنبال تعدد زوجات و این مسائل می روند ، نه. کسانی در سلوک الی الله حرکت می کنند باید با همان همسر خود نیز به برسانند این مسئله را ] باید لذت غذا خوردن را به حداقل برسانند. نقل می کنند یکی از عرفا که می خواسته هندوانه بخورد، نمک زده و خورده. به خود گفته بدن من نیاز به این آب دارد اما نمک بزنم که متوجه لذت آن نشود. حالا ما به دنبال هندوانه ای هستیم که شیرین باشد و چه باشد و اینها. خورده اما خواسته لذت به نفسش ندهد. این است که حضرت علی (ع) فرمود: « امات نفسه و احیا عقله – نفسش را کشت و عقلش را زنده کرد. » از این مسئله بر می آید که تا انسان نفس اماره ، نفس حیوانی خود را نکشد،  عقل الهی او ، قلب او زنده نمی شود . باید او را بکشد. این نفس باید کشته شود.

ما کشته نفسیم و بس آوخ که برآید ***  از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم

چه طور این نفس حیوانی را باید کشت ؟

باید به او هرچه می خواهد ندهی. وقتی به حیوان علف و آب ندهی ، می میرد.  باید به نفس حیوانی نیز لذت ها را ندهی، باید ریاضتش دهی تا کم کم بمیرد. نفس انسان از لذت ها فربه می شود. از زیاد خوردن ، زیاد خوابیدن فربه می شود. نباید اینها را به او دهی تا این نفس کشته شود.

بنابراین اگر این حقایق از عقل به قلب انسان راه پیدا کرد،  این انسان حالا از خواب بیدار می شود. این نعمت بسیار بزرگی است که اگر خداوند کسی را از خواب بیدار کرد، واقعا انسان نمی تواند آن را شکر کند.

علامت یقظه چیست ؟

 همین دغدغه است. یک دلشوره است که چه کاری کرده ام من ؟ « يَا حَسْرَتَا عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ / 56 زمر » آه بر من ، حسرت بر من که چه ضایع کردم خود را در دنیا. این حرف انسان ها است در قیامت. من در کنار خدا ، در همسایگی خدا بودم و از این همسایه غافل بودم. چه ضایع کردم خود را . در کنار خدا بودم اما خود را ضایع کردم. اگر انسان به مرحله یقظه برسد ، علامت یقظه همین شور درونی است. یک اضطرابی در درون هست. پای انسان دیگر کشش پیدا نمی کند که به سوی هر لذتی ، به سوی دنیا رود. به طور کلی دنیا بر انسان سرد می شود. دیگر از جنب و جوشی که  باید به سوی دنیا رود ، کار و کوشش و تلاش ، باز می ماند. وقتی به پوچ بودن آن آگاه شد ، چه کار کند ؟ شاید شب ها بیداری به او دست دهد. شاید همش در فکر باشد. از غذا می افتد. از مجالس شب نشینی و رفقا و اینها می افتد. دوست ندراد آنجا باشد و می گوید اگر انجا باشم چه می گویند مثلا؟ همه اینها علامت هایی بوده که کسانی به مرحله یقظه رسیده اند ، داشتند.

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت ***  شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

کسانی که همش شکو هو گریه دارند که کم است و نیست یعنی به یقظه نرسیده اند. اگر انسان به این مرحله برسد، اصلا از این جور آدم ها هم سیر می شود. حاضر نیست یم لحظه پیش اینها بنشیند و صحبت کم و زیاد بشنود. می گوید : رزاق خداست . روزی را کس دیگری می دهد . وظیفه من در این دنیا چیز دیگری است. مثل پدر و مادری که روزی بچه را می دهند و می گویند : تو درست را بخوان. روزی تو پای ما. ناهار وشام تو آماده است، لباس تو آماده است ، تو فقط درست را بخوان. خداوند فرموده : ای آدم رزقت با من. تو سعی کن در این عالم خود را از ظلمات به نور برسانی. کاری به کم و زیاد و ارزانی و گرانی نداشته باش ، من روزی تو را می دهم. علت این که مردم دچار این گرفتاری ها ، دچار این کمبودها و فقرها هستند، این است که خدا را رازق نمیدانند! عقلا خدا را رازق می دانند اما به قلبشان نزده این معنا. ایمان قلبی به رزاق بودن خدا ندارند. و همین که ندارند، خداوند هم می گوید: برو و خودت رزقت را در بیاور. از دل سنگ روزیت را در بیاور.  اگر خداوند انسان را به خودش واگذار کند، معلوم است که یک نفر دیگر قدرتش بیشتر است و جلوی او را می گیرد، مانعش می شود و حق او را می برد. اگر انسان واقعا از ته دل ، از قلب خود، ایمان به رزاقیت خدا داشته باشد، خدا از « وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ  / 3 طلاق » برای او می رساند. « يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا / 2 طلاق » خدا برای او راه خروج از گرفتاری ها را نشان می دهد. الان مردم را می بینید که در یک گرفتاری افتاده دست و پا می زند تا از آن به در آید و باز در گرفتاری دیگری می افتد. مرتب گرفتاری پشت گرفتاری ، نداری پشت نداری. چرا ؟ می فرماید : شما بیایید، شما رابطتان را با خدا درست کنید و خداوند  « يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا / 2 طلاق » راه خروج از گرفتاری را نشان می دهد و « وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ  / 3 طلاق » از جایی که خودت حسابش را نمی کنی برایت روزی می دهد.  

و هست ، مجاری دیگری هست که خداوند از آن مجاری روزی را می فرستد برای افرادی که واقعا قلبا به رزاقیت خداوند اعتماد دارند ، نه اعتقاد دارند. اطمنیان دارند. این دو عامل در ما نیست : 1. اطمینان 2. اعتماد.  ما می گوییم که خداوند رزاق هست اما اعتماد نداریم . این اعتماد نداشتن کار را خراب می کند.  این که حضرت ابراهیم فرمود: خدایا چگونه مرده ها را زنده می کنی؟ خداوند فرمود: مگر یقین نداری؟ ابراهیم فرمود: « قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي / 260 بقره » چرا . می خواهم اطمینان پیدا کنم. معلوم می شود حضرت در قلبش اطمینان نداشته حضرت. علم به قیامت داشته اما ابراهیم به آن عظمت اطمینان به قیامت نداشته. ما هم نداریم. ما به قیامت اطمینان نداریم. دلیلش نیز این است که گناه می کنیم. این است که اطمینان و اعتماد چیز دیگری است و مربوط به قلب انسان است. اگر انسان ایمان قلبی به رزاقیت خدا داشته باشد، دیگر به دنیال رزق نیز نمی رود. و بعد می بیند که چطور مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ  برای او می رسد. ما به اسباب تمسک می کنیم. خیال می کنیم از این جا باید روزی بیاید.
اگر انسان اطمینان قلبی داشته باشد که « فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا / 64 یوسف » شب تا به صبح درب خانه را باز می گذارد و می خوابد. هیچکس به خانه تو نمی آید. اما آیا خوابت می برد؟ مگر ما نخوانده ایم در قرآن که « فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا / 64 یوسف » یعنی از قفل بیشتر حفاظت می کند. خوانده ایم اما چرا وقتی می خواهیم بخوابیم حاضر نیستیم که قفل نزنیم؟ کسی که خانه خود را با ایمان به خدا می سپارد، خداوند کریم تر از آن است که وقتی کسی امانتی به او بسپرد و دراین امانت خیانت کند و خانه را به دزد بدهد، این کار را نمی کند. کسی که به رزاقیت خدا اطمینان دارد ، خداوند کریم تر از آن است که این انسان را گرسنه بگذارد. البته اگر می بینید کسی مثل امیرالمومنین (ع) اکثر وقت ها گرسنه و فقیر است، او خودش فقر را اختیار کرده است. این فرق می کند. مردم به دنبال این هستند که پول به دست آورند و خود را از فقر نجات دهند، با تمسک به اسباب ، اما عده هستند که چنان اطمینان به رزاقیت خدا دارند که اگر بخواهند ، خداوند همه گنج های زمین را برای آنها می آورد. اما خودشان نخواسته اند. خودشان فقر را اختیار کردند . خودشان زهد را اختیار کردند . اگر با لباس پاره در خیابان می رود که او را مسخره می کنند که روزگار را ببین که علی به کجا افتاده که با لباس پاره است ، پول ندارد که لباس بخرد، این آدم نمی فهمد که لباس علی پاره است نه به خاطر فقر ، بلکه خودش همین را می خواهد. فقر ، فقر اختیاری است. مگر خود حضرت نمی فرمایند که اگر بخواهم غذایی می خورم از  عسل و مغز گندم و … اگر بخواهم لبتسی می پوشم از بهترین حریرها .. بله ، می توانند. چیزی نیست. خداوند گنج های عالم را دراختیار این شخص قرار داده است.

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار *** گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو

تاج سلطنت را اصلا رها می کند. این خیلی مقام است. عقلی که بگوید قفل موثرتر از خدا است را نمی خواهم. این چه عقلی است ؟ ما خدا را اصلا نمی بینیم. خدا را در محاسبات خود نمی آورم اصلا. یکی از علامات یقظه این است که انسان بگوید : با خود چه کردم من؟ با خدا چه کردم ؟ همش ضرر روی ضرر. بعد اگر خداوند در قیامت بچرسد : مگر من رزاق نبودم ؟ مگر من نگفتم رزق  تو را عهده می شوم ، تو برو تا خود را به نور برسانی ؟ کار دیگری بر عهده تو گذاشتم. تو برو به دنبال این که خود را از ظلمات به نور برسانی.
اگر ضربه ای به سر انسان خورد و اینها را انسان بفهمد و درک کند و بفهمد که باید با خدا معامله کند نه با بنده خدا. این خیلی عادت های بدی است که ما داریم که با بنده خدا معامله می کنیم. اگر انسان بخواهد با خدا معامله کند، می تواند کاری کند که تاکسی او بشود مسجد. یعنی ثانیه به ثانیه که با ان مسافر جا به جا می کند، عبادت می کند خدا را. روح او پرواز می کند. چه طوری ؟
صبح که از خانه بیرون می آید بگوید : خدایا من امروز که می خواهم بیرون بروم ، برای پول نمی روم. می خواهی به من بده ، می خواهی نه ، من کاری به این حرف ها ندارم. رزاق خودت هستی و من هم بنده تو هستم. من امروز می روم تا حاجات بندگان تو را با همین وسیله ای که تو در اختیار من قرار دادی برآورده کنم. .قتی هم مسافر نشست و پرسید: آقا چند ؟ بگوید : هرچقدر خواستی. میل خودت است. من برای رضای خدا تو را رساندم ، هرچه می خواهی بده . مشرک نباشیم و بگوییم گفته ” از تو حرکت ، از خدا برکت.” و خودمان را قاطی خدا کنیم ، خودمان را شریک خدا کنیم و بگوییم خدا با من نصف کرد و گفته تو حرکت کن ، من برکت می دهم . نه . همش خدا است. ما هیچی نیستیم. اگر کسی این گونه بود ، این دنیا ، دنیا ی خوبی است. هرچه دنیا را مذمت می کنیم ، اما این دنیا ، دنیای بسیار خوبی است. اگر انسان هزار سال در این دنیا زندگی کند، واقعا این دنیا برای او برکت است چون این تاکسی دار از تاکسی اش هر لحظه به خدا می رسد. یعنی واقعا در قلبش اصلا پول نیست و می گوید رزق من دست کس دیگری است. خداوند این نعمت را در اختیار من قرار داده و من می خواهم با آن کاری کنم که خودم را به سوی خدا ببرم. اجهاف نکنهدر حق مسافر ، آزاد بگذارد او را . من انسانم ، انسان والاتر از این است که از یک انسان طلب داشته باشد، با کس دیگری معامله می کند. این که حضرت علی فرمود: « دنیا تجارت خانه اولیاء خدا است. » یعنی اینجور دنیا که فقط هدفش جلب رضای خدا است. چطور رضایت خدا را جلب کند؟ با این که حاجات خلق را برطرف کند. مرحوم چلویی در بازار تهران بالا سر مغازه خود نوشته بوده « نسیه داده می شود. » ، « قرض تا حد امکان داده می شود . » بعضی ها این گونه هستند. به خاطر این که می داند رزقش در این نیست. فقط آمده که خدایا بالاخره این کاسب ها گرسنه می شوند، آمده ام تا غذایی بپزم و حاجت آنها برطرف شود. این مغازه می شود مسجد.

این است که محل کارت را به عبادتگاه تبدیل کن. در هر شغلی هستی بگو : خدایا می روم برای رضای تو این بچه ها را علم بیاموزم ، فقط برای رضای تو که علم مطلوب توست. تو فقط برو ، کس دیگری مسئول است . اگر واریز کردند بردارد ، اگر نه حرفش را هم نزن که چرا نداند. « إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ / 58 ذاریات » با خدا معامله کنید، نه با خلق.  « فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا  وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ / 64 یوسف » حفظ و حمایت خود را از خدا انتظار داشته باش.

 این است که دوستان را به این مسائل زیاد تذکر می دهیم تا یک مقدار خود را بِکَنیم از این که  سرمان را پایین انداخته ایم و خدا را فراموش کردیم. خدا را در محاسبات خود بیارویم. قوی هم بیاوریم. نه این که یک خدایی هست. این حرف نیست ، همش خدا است . اولش ، آخرش ، ظاهرش ، باطنش . ما چه کاره ایم ؟ ما عبدیم. عبد چه وظیفه ای دارد؟ آن عارف را گفتند : توحید و عبودیت را از که آموختی ؟ گفت : از یک برده . در یک راهی با برده ای همراه شدم از او پرسیدم : نامت چیست ؟ گفت : هرچه بخوانند. گفتم : چه می خوری ؟ گفت : هرچه بخورانند . گفتم : کجا می نشینی؟ گفت: هرجا بنشانند. گفتم : چه می پوشی؟ گفت : هرچه بپوشانندم.  برده است دیگر، از خود چیزی ندارد. اگر خانه ای دارد، خانه ایست که ارباب او به او داده . این طور نیست که بگوید این را می خواهم ، آن را نمی خواهم. که « المومنُ کالمَیِّتِ فی یَدی الغاسِلِ – مومن باید مثل میت باشد در بین دو دست غسال »
می خواهم به دوستان بگویم که به دیدگاه های دیگری در این عالم برسیم. بیشترین تاکید من این است که بینش توحیدی شما باز شود. صاف و مستقیم خدا را در همه امور نگاه کنید. فقط خدا را نگاه کن. مگر خداوند نمی فرماید : « مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا  وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ  وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ / 2 فاطر » هر آنچه را خدا روزی انسان کند هیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد و هر چه را خدابه انسان نرساند ، همه عالم هم جمع شوند نمی توانند به انسان برسانند. توجهتان فقط به خدا باشد. بینشت را بینش توحیدی کن. فقط چشمت را به خدا بدوز . اگر انسان یک مقداری این جور در مسیر توحید کار کند و حرکت و تمرین کند ، بالاخره خداوند هم از آن طرف انسان را بی پاداش نمی گذارد. پاداش اقلی که خداوند به انسان می دهد ، مقام یقظه است. از خواب بیدارت می کند. این نعمتی است که برابری یا هیچ چیز نمی کند. اگر همه دنیا برعلیه تو بودند و تو با خدا بودی ، همین که خدا را با خود می بینی ، قوت داشته باشد، محکم باش. محکم.  نترس ، از هیچ چیز نترس. فقط بینش توحیدیت را قوی کن و به خدا چشم داشته باش.

« إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ  / 58 ذاریات » خودتان را وارد بحث های رایانه و حقوق اینها نکنید که این بحث ها مصداق جلی لهو هستند . در رزق شما هیچکس هیچ کاره نیست. دوستان خودشان را وارد این بحث ها نکنند. آنچه را که مقدر شده باشد، خداوند جاری می کند. هیچکس هم قدرت این که جلوی تقدیر خداوند را بگیرد ندارد . روزیت را از خدا بخواه . خودت را به هیچ وجه وارد این بحث ها نکن که قلب را می میراند و شرک خفی برای انسان می آورد . در صراط توحید که هستید ، محکم این صراط را بگیرید و جلو بروید. قلب محکم ، مطمئن به خدا و نه به هیچ کس دیگر.

                                           زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

متاسفانه الان اکثریت این گونه هستند.

آن های هوی و نعره مستانم آرزوست

آدم های این طوری کم هستند ، باید چراغ برداشت

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر ***  کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

یک نفر پیدا کند ، یک همدمی پیدا کند انسان در شهر که زبان او را بفهمد. بفهمد که درباره یارانه بحث نکند . توحید را بفهمد.

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

گوشم شنيد قصه ايمان و مست شد *** کو قسم چشم صورت ايمانم آرزوست

کاری کنید که چشمتان ایمان به خدا ، گوشتان ایمان به خدا ، قلب ایمان به خدا و سراسر توحید مملکت وجودتان را فتح کند ان شاء الله.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

منازل السائرین چیست ؟

منازل السائرین مراتبی است که سالک الی الله باید طی کند تا از عالم ظلمات و دنیا به عالم نور برسد. این سیر به سوی نور جدای از هر سیر دیگری که معمولا انسان ها در زندگی به دنبال آن هستند. بعضی ها می خواهند در سیر خود به دنیا برسند ، بعضی ها در سیر خود می خواهند به بهشت برسند و بعضی هدفی والاتر از دنیا و بهشت دارند و می خواهند به خود خدا، به نور برسند. این بحث منازل السائرین مربوط به کسانی هست که آن نور را هدف گرفته اند و می خواهند به آن برسند. این حرکت را در اصلاح” سلوک ” می گویند. این سیر از ظلمات به نور را سلوک می گویند که معمولا عارفان الهی این سیر را در دو مرحله پیاده می کنند:
1. سفر از ظلمت به نور که نام آن را ” سفر از خلق به حق ” می گویند. 
2. سفر از نور به نور که نام آن را ” سفر از حق به حق ” می گویند. 
بنابراین در طی این دو سفر انسان به خدا، به نور می رسد. ابتدا انسان باید از ظلمات وجود خود خارج شود و به همان نور درون خود برسد. ( که بحث شد : مقام نورانیت انسان پرتویی از نور خداست و اگر کسی به آن مقام نورانیت رسید در واقع به یک نحوی به نور خدا رسیده است. ) در مرحله بعد باید همان نور را بگیرد و به بالا رود.  آن قدر بالا رود تا به نور مطلق برسد. از نور محدود خود بگذرد تا به نور مطلق دست پیدا کند. بعضی از سالکان که به مقام نور رسیدند، در همان جا می مانند و بعضی هم باید سفر سومی را طی کنند و دوباره به میان خلق بازگردند. و خلق را به سوی نور هدایت کنند. لذا آن ها سفر سوم و چهارمی نیز دارند.

خواجه عبدالله انصاری هزار منزل بین انسان و خدا ، آن نور مطلق تصویر کرده و خصوصیات هر منزل را بیان کرده است. انسان سالک باید این نردیان هزار پله ای را بالا رود تا به خداوند، نور مطلق برسد. 

اولین منزل :

اولین منزلی را که در این بحث ذکر می کنند، منزل یقظه هست. و این البته طبق آن حدیث معروفی است که فرمود : « النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا – مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رفتند بیدار می‌شوند » این خواب همان غفلت است. چون اصل خواب همان غفلت هست. و مردم معمولا در این غفلت به سر می برند و بیشترین نیاز خود را نیاز جسمانی ابراز می کنند و لذا مرتب در پی کار دنیا هستند. و غافل هستند از این که ما یک شخصیت برزخی داریم، یک شخصیت قیامتی داریم ، یک شخصیت روحانی ، یک شخصیت الهی و نورانی داریم و انسان فقط و فقط مسئول جسمش نیست ، ما باید آن شخصیت برزخی خود را نیز درست کنیم که در عالم برزخ گرفتار نشویم. یک شخصیت قیامتی درایم که باید آن را درست کنیم تا در قیامت گرفتار نشویم. یک شخصیت نورانی و الهی داریم که در واقع باید آن را درست کنیم در حالی که همه چسبیده ایم به جسم دنیایی و شخصیت دنیایی خود. درست مثل کسی که وقتی خواب است در عالم خواب به سر می برد و از عالم واقعیت بی خبر است. ( مثال جلسه قبل ) ما انسان ها الان این طور هستیم . طلبکارهای بسیار داریم ، خدا از ما طلبکار است. ما اصلا به این مسئله اعتنایی نمی کنیم و فقط و فقط در این دنیا خوش هستیم و به دنبال مسائل همین دنیا هستیم.

مسئله مرگ در شریعت :

شریعت همه مسائل بعد از مرگ را برای انسان ها بیان نکرده است. این مطلب را خود امیرالمومنین در نهج البلاغه  بیان می فرمایند : « اگر شما می دانستید چه وحشت و دهشتی بعد از مرگ عارض شما م شود، اصلا نمی توانستید در دنیا زندگی کنید. » شریعت برای این که مردم وحشت زده نشودند و زندگی را رها نکنند ، همه مسائلی را که قرار است بعد از مرگ بر سر انسان بیاید، در عالم برزخ ، در حین جان کندن، نگفته است.   اگر می گفت هیچ کس در این دنیا زندگی نمی کرد. وحشت آن به اندازه ای است که اگر پرده کوچکی از آن برای ما برداشته شود، و آن مسائل را ببینیم، انسان از همه چیز سیر می شود و حاضر است همه چیز را رها کند. در شریعت همه این ها را نگفته اند تا بتوانند به آسانی زندگی کنند. اما انبیا یک سری حرف ها و دستوراتی دارند که خواستند به انسان بفهمانند که مسئله سخت تر از آن است که تو فکر کردی. به همین آسانی ها نیست که انسان صبح از خواب بیدار شود ، نماز بخواند یا نخواند ، صبحانه ای بخورد و به سر کار رود و همین طور روز بعد و روز بعد. این نیست آقا ، مسئله بسیار سخت تر و نفس گیرتر از این حرف ها است. یعنی انسان همین که وارد دروازه مرگ شد، آن شدت ها و سختی ها آغاز می شود. این انسانی که در اینجا به غفلت گذرانده یک مرتبه در اثر مرگ از خواب بیدار می شود، این وجود دنیایی را می برد که حجاب است ، این حجاب را می برد و در عالم برزخ درون خودش متمثل می شود. صحیفه وجودش باز می شود. این که انسان از این طرف به عالم برزخ انتقال پیدا کند ، چه مصیبت ها و چه مکافات ها است. شاید برای بعضی ها این انتقال هزارها سال طول بکشد. همین که ما می بینیم کسی در اینجا دراز کشیده و بعد از دو ثانیه مرد. می گوییم چه راحت جان داد. برای ما یک دقیقه یا چند ثانیه بود، شابد برای خودش هزارها سال طول کشیده. مثلا کسی که معتاد است و اعتیاد شدیدی دارد، اگر این آدم را از اعتیاد بگیرند، یک مرتبه به کلی مواد را از آن بگیرند، او چه مدت زمان لازم دارد تا به وضع جدید عادت کند؟ یعنی آن تعلق شدید را بتواند به کلی رها کند؟ چه قدر باید این آدم سختی بکشد ؟ مخصوصا روزهای اول چه قدر زجر می کشد که این مواد نیست . تازه وقتی این دردها تمام شود و به وضعیت جدید عادت کند،باز هنوز آن عشق و علاقه در قلبش هست. حال فرض کنید که ما در این دنیا به کار و کسبمون اعتیاد داریم، به فرش ، جسممان اعتیاد داریم. این اعتیاد به جسم از همه بدتر است. چه قدر برای حفظ و نگه داشتن آن زحمت می کشیم و پول ها خرج می کنیم. این اعتیاد به جسم ، به علم ، را یک مرتبه عزرائیل که می آید از انسان می گیرد. اصلا زجر آن برای ما قابل تصور نیست. همین دردها، زجرهای یک معتاد را ، آدمی که می میرد دارد. میگویند اگر فریادهایی که شخصی که می میرد می کشد را اهل زمین می شنیدند، از وحشت نمی توانستند روی زمین زندگی کنند. منتهی نه این که با جسم مثالی این فریادها را می کشد ، ما نمی شنویم. گوش ما یک ارتعاشات خاصی را فقط می تواند بشمرد.
 ممکن است یک معتاد یک یا دو هفته خود را به این طرف و آن طرف بزند ، اما شخصی که اینها را ازش گرفتند ممکن است تا چند هزار سال خود را به این طرف و آن طرف بزند ، درد بکشد و فریاد بزند و عذاب بکشد. عذاب این نیست که آتشی درست کنند و انسان را در آن بیندازند، همه عذابهای زمان مرگ،  همش معلول قطع اعتیاد است ، نه چیز دیگر.

عذاب چیست ؟
همه عذاب ها این است که می خواهد انسان را از چیزهایی که به آن ها معتاد است و دلبسته، جدا کند. علامت دلبستن این است که اگر از تو گم شد، آیا نارحت می شوی یا نه ؟ این علامت اعتیاد است. آیا فرش را که دزد برد ، آیا بی تفاوتم؟ اگر بی تفاوتم ، عذابی ندارم. اگر نه ، ناراحت می شوم ، عذاب دارم. معلوم می شود اعتیاد و تعلق هست. این است که معمولا عذاب هایی که ما در زمان مرگ می کشیم، معلول همین اعتیادی است که می خواهد ما را از این عتیاد بگیرند. دیگر انسان تا چند سال باید این عذاب ها را بکشد؟ حداقل آن اعتیاد به فرزند است. ما از همه این مسائل غافل هستیم. ما در خواب هستیم. اینها را نمی دانیم. یک مرتبه وقتی مرگ می آید، عزرائیل می آید ، از خواب بلند می شویم و می بینیم عوالمی بوده ، قضایایی بوده ، و ما در خواب بودیم.

این است که « النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا – مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رفتند بیدار می‌شوند » هروقت مردند می فهمند چه گرفتاری ها برایشان بوده و چه خوش خیال زندگیشان را می کردند. این یقظه ای که عرفا به عنوان اولین منزل از آن یاد می کنند به این معنا است که انسان در همین دنیا ، یک ضربه ای به سرش بخورد و بیدار شود. بیدار شود و به عمق مسئله پی ببرد که تا الان من در خواب بودم، چه قدر بی خیال بودم ، چه قدر غصه و شادی و ترس همه اینها از دنیا بوده و همه پوچ و تو خالی.  « إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ/ 2عصر» یعنی چه در زیان است؟ این که او به مغازه می رود و خوشحال است که امروز 100 هزار تومان کار کردم ، زیان کرده است چون این یک روزی که می توانست خود را در مسیر نور حرکت دهد، حرکت نداد. در ظلمت توقف کرد. لذا یقظه این است که همین چیزهایی که گفته شد به قلب انسان بزند. همه ما الان اینها را می دانیم. چیزی که هست اینها به قلب ما نزده. از عقل ما به قلب ما نزده است. اگر کسی باشد که همین مسئله هیچ بودن دنیا به قلبش بزند و این معنا را شهودا در قلب خود ببیند ، اینجا برای این انسان یقظه ایجاد می شود. یقظه یعنی بیداری و این انسان یک مرتبه متوجه می شود که من تا به جا داشتم برای هیچ کار می کردم. هرچه هم من در این دنیا به دست آورم و کسب کنم ، از من می گیرند و وقتی که رفتم در آنجا، به میزان نورانیتی که در اینجا کسب کردم، به آن میزان به من چیزی می دهند و من در آرامش هستم. در حالی که من در راه احیا نورانیت خود ذره ای حرکت نکرده ام ! بلکه حجاب های بر روی آن نور ار بیشتر نیز کرده ام. یعنی اگر یک فرش داشتم و فرش دیگری خریدم، حجاب دیگری بر روی آن آمد. روایتی خدمت دوستان بگوییم : « قوت حلال از نان شب بیشتر نیست. » یعنی انسان اگر از صبح برود و فقط به دنبال این باشد که کسب حلال کنم، این آدم فقط به مقداری می تواند کسب کند که فقط نان شبش را داشته باشد. معنی این روایت چیست ؟ اگر انسان بیش از نان شب به دست آورد ، دیگر حلال نیست. تازه اگر خیلی کار و کوشش کنیم که روزی حلال به دست آوریم. چرا که معمولا پول ها قاطی شده .

چه طور این یقظه در انسان ایجاد شود ؟

که از خواب بیدار شوم و حقیقت چیز دیگری است. همه لذت هایی که می برم خواب است. باز هم خدمت دوستان بگوییم که حتی لذت های حلالی که در این دنیا می بریم ، در آن دنیا برای ما مکافات هستند. مثال زدیم که اگر کسی در خواب لذتی را با همسر خود ببرد ، لذت حلال است اما در اینجا که حالت احتلام به او دست داد ، آن لذت در آن عالم ، در این عالم نجاست حساب می شود. پلیدی و آلودگی حساب می شود. همچنین شما قیاس بفرمایید لذت های آن عالم و این عالم را . یعنی هرچه را که انسان دراین دنیا لذت می برد ، حتی لذت حلال ، در آن عالم به صورت نجاست و پلیدی است. لدت های دنیا منظور است نه لذت های روحانی. یک وقتی انسان از خواندن قرآن لذت می برد، یک سفر ورحانی می رود ( کربلا – مکه و .. ) لذت روحانی می برد. نه این که بگوید در بازارهای آنجا چه بود، واقعا لذت روحانی برده.  این لذت ها را غنیمت بدانیم. اگر موفق شد در عمرش دو رکعت نماز با حال خواند و لذتی برد، خوش به حالش ، احساس سبکی کرد این خوب است.  اما لذت های دنیوی که می بریم ( غذای لذیذ ، لباس زیبا ، مسافرت تفریحی ، لذت حلال با همسر ) اینها نوعا در قیامت برای انسان آلودگی است.  منتهی این نجاست و آلودگی دنیا با آب بر طرف می شود، آلودگی آن طرف با آتش برطرف می شود. این است که معمولا سالکی که می خواهد وارد سلوک الی الله شود باید خیلی از این چیزها را کم کند. بالاخره این جسم نیازهایی دارد ، بحثی نیست اما بدانیم که سالک الی الله باید اینها را در حداقل خود نگه دارد. [ اینهایی که می گویند حلال است و به دنبال تعدد زوجات و این مسائل می روند ، نه. کسانی در سلوک الی الله حرکت می کنند باید با همان همسر خود نیز به برسانند این مسئله را ] باید لذت غذا خوردن را به حداقل برسانند. نقل می کنند یکی از عرفا که می خواسته هندوانه بخورد، نمک زده و خورده. به خود گفته بدن من نیاز به این آب دارد اما نمک بزنم که متوجه لذت آن نشود. حالا ما به دنبال هندوانه ای هستیم که شیرین باشد و چه باشد و اینها. خورده اما خواسته لذت به نفسش ندهد. این است که حضرت علی (ع) فرمود: « امات نفسه و احیا عقله – نفسش را کشت و عقلش را زنده کرد. » از این مسئله بر می آید که تا انسان نفس اماره ، نفس حیوانی خود را نکشد،  عقل الهی او ، قلب او زنده نمی شود . باید او را بکشد. این نفس باید کشته شود.

ما کشته نفسیم و بس آوخ که برآید ***  از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم

چه طور این نفس حیوانی را باید کشت ؟

باید به او هرچه می خواهد ندهی. وقتی به حیوان علف و آب ندهی ، می میرد.  باید به نفس حیوانی نیز لذت ها را ندهی، باید ریاضتش دهی تا کم کم بمیرد. نفس انسان از لذت ها فربه می شود. از زیاد خوردن ، زیاد خوابیدن فربه می شود. نباید اینها را به او دهی تا این نفس کشته شود.

بنابراین اگر این حقایق از عقل به قلب انسان راه پیدا کرد،  این انسان حالا از خواب بیدار می شود. این نعمت بسیار بزرگی است که اگر خداوند کسی را از خواب بیدار کرد، واقعا انسان نمی تواند آن را شکر کند.

علامت یقظه چیست ؟

 همین دغدغه است. یک دلشوره است که چه کاری کرده ام من ؟ « يَا حَسْرَتَا عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ / 56 زمر » آه بر من ، حسرت بر من که چه ضایع کردم خود را در دنیا. این حرف انسان ها است در قیامت. من در کنار خدا ، در همسایگی خدا بودم و از این همسایه غافل بودم. چه ضایع کردم خود را . در کنار خدا بودم اما خود را ضایع کردم. اگر انسان به مرحله یقظه برسد ، علامت یقظه همین شور درونی است. یک اضطرابی در درون هست. پای انسان دیگر کشش پیدا نمی کند که به سوی هر لذتی ، به سوی دنیا رود. به طور کلی دنیا بر انسان سرد می شود. دیگر از جنب و جوشی که  باید به سوی دنیا رود ، کار و کوشش و تلاش ، باز می ماند. وقتی به پوچ بودن آن آگاه شد ، چه کار کند ؟ شاید شب ها بیداری به او دست دهد. شاید همش در فکر باشد. از غذا می افتد. از مجالس شب نشینی و رفقا و اینها می افتد. دوست ندراد آنجا باشد و می گوید اگر انجا باشم چه می گویند مثلا؟ همه اینها علامت هایی بوده که کسانی به مرحله یقظه رسیده اند ، داشتند.

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت ***  شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

کسانی که همش شکو هو گریه دارند که کم است و نیست یعنی به یقظه نرسیده اند. اگر انسان به این مرحله برسد، اصلا از این جور آدم ها هم سیر می شود. حاضر نیست یم لحظه پیش اینها بنشیند و صحبت کم و زیاد بشنود. می گوید : رزاق خداست . روزی را کس دیگری می دهد . وظیفه من در این دنیا چیز دیگری است. مثل پدر و مادری که روزی بچه را می دهند و می گویند : تو درست را بخوان. روزی تو پای ما. ناهار وشام تو آماده است، لباس تو آماده است ، تو فقط درست را بخوان. خداوند فرموده : ای آدم رزقت با من. تو سعی کن در این عالم خود را از ظلمات به نور برسانی. کاری به کم و زیاد و ارزانی و گرانی نداشته باش ، من روزی تو را می دهم. علت این که مردم دچار این گرفتاری ها ، دچار این کمبودها و فقرها هستند، این است که خدا را رازق نمیدانند! عقلا خدا را رازق می دانند اما به قلبشان نزده این معنا. ایمان قلبی به رزاق بودن خدا ندارند. و همین که ندارند، خداوند هم می گوید: برو و خودت رزقت را در بیاور. از دل سنگ روزیت را در بیاور.  اگر خداوند انسان را به خودش واگذار کند، معلوم است که یک نفر دیگر قدرتش بیشتر است و جلوی او را می گیرد، مانعش می شود و حق او را می برد. اگر انسان واقعا از ته دل ، از قلب خود، ایمان به رزاقیت خدا داشته باشد، خدا از « وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ  / 3 طلاق » برای او می رساند. « يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا / 2 طلاق » خدا برای او راه خروج از گرفتاری ها را نشان می دهد. الان مردم را می بینید که در یک گرفتاری افتاده دست و پا می زند تا از آن به در آید و باز در گرفتاری دیگری می افتد. مرتب گرفتاری پشت گرفتاری ، نداری پشت نداری. چرا ؟ می فرماید : شما بیایید، شما رابطتان را با خدا درست کنید و خداوند  « يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا / 2 طلاق » راه خروج از گرفتاری را نشان می دهد و « وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ  / 3 طلاق » از جایی که خودت حسابش را نمی کنی برایت روزی می دهد.  

و هست ، مجاری دیگری هست که خداوند از آن مجاری روزی را می فرستد برای افرادی که واقعا قلبا به رزاقیت خداوند اعتماد دارند ، نه اعتقاد دارند. اطمنیان دارند. این دو عامل در ما نیست : 1. اطمینان 2. اعتماد.  ما می گوییم که خداوند رزاق هست اما اعتماد نداریم . این اعتماد نداشتن کار را خراب می کند.  این که حضرت ابراهیم فرمود: خدایا چگونه مرده ها را زنده می کنی؟ خداوند فرمود: مگر یقین نداری؟ ابراهیم فرمود: « قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي / 260 بقره » چرا . می خواهم اطمینان پیدا کنم. معلوم می شود حضرت در قلبش اطمینان نداشته حضرت. علم به قیامت داشته اما ابراهیم به آن عظمت اطمینان به قیامت نداشته. ما هم نداریم. ما به قیامت اطمینان نداریم. دلیلش نیز این است که گناه می کنیم. این است که اطمینان و اعتماد چیز دیگری است و مربوط به قلب انسان است. اگر انسان ایمان قلبی به رزاقیت خدا داشته باشد، دیگر به دنیال رزق نیز نمی رود. و بعد می بیند که چطور مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ  برای او می رسد. ما به اسباب تمسک می کنیم. خیال می کنیم از این جا باید روزی بیاید.
اگر انسان اطمینان قلبی داشته باشد که « فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا / 64 یوسف » شب تا به صبح درب خانه را باز می گذارد و می خوابد. هیچکس به خانه تو نمی آید. اما آیا خوابت می برد؟ مگر ما نخوانده ایم در قرآن که « فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا / 64 یوسف » یعنی از قفل بیشتر حفاظت می کند. خوانده ایم اما چرا وقتی می خواهیم بخوابیم حاضر نیستیم که قفل نزنیم؟ کسی که خانه خود را با ایمان به خدا می سپارد، خداوند کریم تر از آن است که وقتی کسی امانتی به او بسپرد و دراین امانت خیانت کند و خانه را به دزد بدهد، این کار را نمی کند. کسی که به رزاقیت خدا اطمینان دارد ، خداوند کریم تر از آن است که این انسان را گرسنه بگذارد. البته اگر می بینید کسی مثل امیرالمومنین (ع) اکثر وقت ها گرسنه و فقیر است، او خودش فقر را اختیار کرده است. این فرق می کند. مردم به دنبال این هستند که پول به دست آورند و خود را از فقر نجات دهند، با تمسک به اسباب ، اما عده هستند که چنان اطمینان به رزاقیت خدا دارند که اگر بخواهند ، خداوند همه گنج های زمین را برای آنها می آورد. اما خودشان نخواسته اند. خودشان فقر را اختیار کردند . خودشان زهد را اختیار کردند . اگر با لباس پاره در خیابان می رود که او را مسخره می کنند که روزگار را ببین که علی به کجا افتاده که با لباس پاره است ، پول ندارد که لباس بخرد، این آدم نمی فهمد که لباس علی پاره است نه به خاطر فقر ، بلکه خودش همین را می خواهد. فقر ، فقر اختیاری است. مگر خود حضرت نمی فرمایند که اگر بخواهم غذایی می خورم از  عسل و مغز گندم و … اگر بخواهم لبتسی می پوشم از بهترین حریرها .. بله ، می توانند. چیزی نیست. خداوند گنج های عالم را دراختیار این شخص قرار داده است.

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار *** گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو

تاج سلطنت را اصلا رها می کند. این خیلی مقام است. عقلی که بگوید قفل موثرتر از خدا است را نمی خواهم. این چه عقلی است ؟ ما خدا را اصلا نمی بینیم. خدا را در محاسبات خود نمی آورم اصلا. یکی از علامات یقظه این است که انسان بگوید : با خود چه کردم من؟ با خدا چه کردم ؟ همش ضرر روی ضرر. بعد اگر خداوند در قیامت بچرسد : مگر من رزاق نبودم ؟ مگر من نگفتم رزق  تو را عهده می شوم ، تو برو تا خود را به نور برسانی ؟ کار دیگری بر عهده تو گذاشتم. تو برو به دنبال این که خود را از ظلمات به نور برسانی.
اگر ضربه ای به سر انسان خورد و اینها را انسان بفهمد و درک کند و بفهمد که باید با خدا معامله کند نه با بنده خدا. این خیلی عادت های بدی است که ما داریم که با بنده خدا معامله می کنیم. اگر انسان بخواهد با خدا معامله کند، می تواند کاری کند که تاکسی او بشود مسجد. یعنی ثانیه به ثانیه که با ان مسافر جا به جا می کند، عبادت می کند خدا را. روح او پرواز می کند. چه طوری ؟
صبح که از خانه بیرون می آید بگوید : خدایا من امروز که می خواهم بیرون بروم ، برای پول نمی روم. می خواهی به من بده ، می خواهی نه ، من کاری به این حرف ها ندارم. رزاق خودت هستی و من هم بنده تو هستم. من امروز می روم تا حاجات بندگان تو را با همین وسیله ای که تو در اختیار من قرار دادی برآورده کنم. .قتی هم مسافر نشست و پرسید: آقا چند ؟ بگوید : هرچقدر خواستی. میل خودت است. من برای رضای خدا تو را رساندم ، هرچه می خواهی بده . مشرک نباشیم و بگوییم گفته ” از تو حرکت ، از خدا برکت.” و خودمان را قاطی خدا کنیم ، خودمان را شریک خدا کنیم و بگوییم خدا با من نصف کرد و گفته تو حرکت کن ، من برکت می دهم . نه . همش خدا است. ما هیچی نیستیم. اگر کسی این گونه بود ، این دنیا ، دنیا ی خوبی است. هرچه دنیا را مذمت می کنیم ، اما این دنیا ، دنیای بسیار خوبی است. اگر انسان هزار سال در این دنیا زندگی کند، واقعا این دنیا برای او برکت است چون این تاکسی دار از تاکسی اش هر لحظه به خدا می رسد. یعنی واقعا در قلبش اصلا پول نیست و می گوید رزق من دست کس دیگری است. خداوند این نعمت را در اختیار من قرار داده و من می خواهم با آن کاری کنم که خودم را به سوی خدا ببرم. اجهاف نکنهدر حق مسافر ، آزاد بگذارد او را . من انسانم ، انسان والاتر از این است که از یک انسان طلب داشته باشد، با کس دیگری معامله می کند. این که حضرت علی فرمود: « دنیا تجارت خانه اولیاء خدا است. » یعنی اینجور دنیا که فقط هدفش جلب رضای خدا است. چطور رضایت خدا را جلب کند؟ با این که حاجات خلق را برطرف کند. مرحوم چلویی در بازار تهران بالا سر مغازه خود نوشته بوده « نسیه داده می شود. » ، « قرض تا حد امکان داده می شود . » بعضی ها این گونه هستند. به خاطر این که می داند رزقش در این نیست. فقط آمده که خدایا بالاخره این کاسب ها گرسنه می شوند، آمده ام تا غذایی بپزم و حاجت آنها برطرف شود. این مغازه می شود مسجد.

این است که محل کارت را به عبادتگاه تبدیل کن. در هر شغلی هستی بگو : خدایا می روم برای رضای تو این بچه ها را علم بیاموزم ، فقط برای رضای تو که علم مطلوب توست. تو فقط برو ، کس دیگری مسئول است . اگر واریز کردند بردارد ، اگر نه حرفش را هم نزن که چرا نداند. « إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ / 58 ذاریات » با خدا معامله کنید، نه با خلق.  « فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا  وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ / 64 یوسف » حفظ و حمایت خود را از خدا انتظار داشته باش.

 این است که دوستان را به این مسائل زیاد تذکر می دهیم تا یک مقدار خود را بِکَنیم از این که  سرمان را پایین انداخته ایم و خدا را فراموش کردیم. خدا را در محاسبات خود بیارویم. قوی هم بیاوریم. نه این که یک خدایی هست. این حرف نیست ، همش خدا است . اولش ، آخرش ، ظاهرش ، باطنش . ما چه کاره ایم ؟ ما عبدیم. عبد چه وظیفه ای دارد؟ آن عارف را گفتند : توحید و عبودیت را از که آموختی ؟ گفت : از یک برده . در یک راهی با برده ای همراه شدم از او پرسیدم : نامت چیست ؟ گفت : هرچه بخوانند. گفتم : چه می خوری ؟ گفت : هرچه بخورانند . گفتم : کجا می نشینی؟ گفت: هرجا بنشانند. گفتم : چه می پوشی؟ گفت : هرچه بپوشانندم.  برده است دیگر، از خود چیزی ندارد. اگر خانه ای دارد، خانه ایست که ارباب او به او داده . این طور نیست که بگوید این را می خواهم ، آن را نمی خواهم. که « المومنُ کالمَیِّتِ فی یَدی الغاسِلِ – مومن باید مثل میت باشد در بین دو دست غسال »
می خواهم به دوستان بگویم که به دیدگاه های دیگری در این عالم برسیم. بیشترین تاکید من این است که بینش توحیدی شما باز شود. صاف و مستقیم خدا را در همه امور نگاه کنید. فقط خدا را نگاه کن. مگر خداوند نمی فرماید : « مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا  وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ  وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ / 2 فاطر » هر آنچه را خدا روزی انسان کند هیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد و هر چه را خدابه انسان نرساند ، همه عالم هم جمع شوند نمی توانند به انسان برسانند. توجهتان فقط به خدا باشد. بینشت را بینش توحیدی کن. فقط چشمت را به خدا بدوز . اگر انسان یک مقداری این جور در مسیر توحید کار کند و حرکت و تمرین کند ، بالاخره خداوند هم از آن طرف انسان را بی پاداش نمی گذارد. پاداش اقلی که خداوند به انسان می دهد ، مقام یقظه است. از خواب بیدارت می کند. این نعمتی است که برابری یا هیچ چیز نمی کند. اگر همه دنیا برعلیه تو بودند و تو با خدا بودی ، همین که خدا را با خود می بینی ، قوت داشته باشد، محکم باش. محکم.  نترس ، از هیچ چیز نترس. فقط بینش توحیدیت را قوی کن و به خدا چشم داشته باش.

« إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ  / 58 ذاریات » خودتان را وارد بحث های رایانه و حقوق اینها نکنید که این بحث ها مصداق جلی لهو هستند . در رزق شما هیچکس هیچ کاره نیست. دوستان خودشان را وارد این بحث ها نکنند. آنچه را که مقدر شده باشد، خداوند جاری می کند. هیچکس هم قدرت این که جلوی تقدیر خداوند را بگیرد ندارد . روزیت را از خدا بخواه . خودت را به هیچ وجه وارد این بحث ها نکن که قلب را می میراند و شرک خفی برای انسان می آورد . در صراط توحید که هستید ، محکم این صراط را بگیرید و جلو بروید. قلب محکم ، مطمئن به خدا و نه به هیچ کس دیگر.

                                           زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

متاسفانه الان اکثریت این گونه هستند.

آن های هوی و نعره مستانم آرزوست

آدم های این طوری کم هستند ، باید چراغ برداشت

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر ***  کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

یک نفر پیدا کند ، یک همدمی پیدا کند انسان در شهر که زبان او را بفهمد. بفهمد که درباره یارانه بحث نکند . توحید را بفهمد.

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

گوشم شنيد قصه ايمان و مست شد *** کو قسم چشم صورت ايمانم آرزوست

کاری کنید که چشمتان ایمان به خدا ، گوشتان ایمان به خدا ، قلب ایمان به خدا و سراسر توحید مملکت وجودتان را فتح کند ان شاء الله.

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.