filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

شش مرحله توبه در کلام مولا علی (ع)

05 / 11 / 1389 شرح منازل السائرین جلسه 6

جلسه ششم

سالکان الهی می توانند در ایام خاص ، صیدهای نورانی فراوانی را به دست آورند. این چهل روز هم آن هایی که دست اندر کار بودند، امیدواریم نتیجه اش را برده باشند که اگر انسان اهل مراقبت درست باشد، حتما نتیجه آن را می برد. ایام، ایام سنگیت و مهمی هست. عارفان الهی در روزهای محرم و ایام اربعین شکارهای خیلی سنگینی دارند و امیدوارم خداوند اینها را قسمت ما هم بکند.

نمی توان منتظر نشست و باید یقظه را طلب کرد. اگر کسی مثل ابراهیم ادهم حکومت را رها می کند برای این است که واقعا دنیا برای او هیچ شد بلکه مانع راه می شد. البته این ها آثار قهری یقظه است، نمی توان مصنوعی اینها را در خود ایجاد کرد. وادی طلب ، وادی است در سلوک که باید سالک دست در طلب زند. گفت:

دست از طلب ندارم تا کام من برآید ***  یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

وادی طلب خود قصه ای مفصل و طولانی در عرفان دارد. که شاید در باب دوم یعنی باب توبه عرض کردیم. سالک باید در همینجا خود را درست کند. انسان دست در طلب بزند و با توسلات بسیار به خداوند، ائمه اطهار، اهل بیت، بخواهد که یقظه را در او ایجاد کنند و او را از خواب بیدار کنند.  بنابراین مقداری از یقظه در دست انسان است و همه آن قهری نیست. انسان باید طلب کند و با طلب به دست آورد. با سوز و گداز های بسیار، با گریه ها و ناله های بسیار در دل شب. با رفتن به سفرهای زیارتی از ائمه اطهار بخواهد، جدی هم بخواهد که او را از خواب بیدار کنند و از غفلت به در آورند.

منزل توبه :
دومین منزلی که سالک وادر در آن می شود، منزل توبه است. به طور کلی هر عاملی که در انسان غفلت ایجاد کند، این عامل ظلمتی را در قلب انسان می گذارد. ایجاد ظلمت بر قلب می کند. فرقی نمی کند حلال باشد یا حرام. این ظلمت هایی که در قلب انسان یکی پس از دیگری ایجاد می شوند، کم کم تبدیل به لایه های عظیم از ظلمت می شوند و نتیجه این لایه های ظلمانی بر روی قلب انسان این است که رابطه انسان با خدا قطع می شود. چون در باطن ، انسان از قلبش یک رابطه نوری با خدا دارد. نور خدا بر آینه قلب انسان می تابد. این ظلمت ها که به تدریج روی قلب را می گیرند، این رابطه نوری قطع می شود. مثل آینه ای که کم کم گرد و غبار  و زنگار روی آن را می گیرد و نور خورشید در او نمی تابد. در این جا رابطه انسان قطع می شود. وقتی رابطه انسان قطع شد، عبادات انسان لذتی ندارد و عبادت برای او سنگین می شود. این یکی از خصوصیات پوشش قلب است که قلب در غلاف می رود. دنیا برای او عزیز و لذیذ می شود و برعکس می شود. یعنی امور مربوط به خدا برای او سنگین می شود و بر عکس امور دنیا لذیذ می شود!

مرگ روحانی :
وقتی رابطه انسان با خدا قطع شد، مرگ روحانی را در پیش دارد. به تدریج روح انسان در زیر لایه های ظلمت کم کم دفن می شود تا این که مرگ روحانی برای انسان پیش می آید. وقتی مرگ روحانی پیش آمد، این انسان می شود جز کسانی که فرمود « خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ / 7 بقره » خدا مهر بر قلب های آنها می زند. مثل کوزه ای که از عسل، روغن، پر می کردند و درب آن را مهر می زنند. یعنی این کوزه پر است و جا ندارد و آن را کنار می گذاشتند. وقتی قلب انسان به جایی برسد که ظلمت ها این قدر در آن انباشته شوند که به هیچ وجه نور خدا به انسان نرسد، این قلب می شود ، قلب مخدوم، قلب ممهور، خدا مهر بر آن می زند که این برای جهنم است و به درد نمی خورد. مسلمان و کافر نیز ندارد. خوش خیال نباشیم که ما مسلمانیم و اهل بهشت!
انسان مسلمان شیعه به بهشت می رود اما چه قدر باید عذاب ها بکشد که این لایه های ظلمت پاک شوند. هر امر غفلت زایی این خاصیت را دارد نیازی نیست بگوییم حتما حرام باشد. همین که صبح تا به شب با دوستان یا در مغازه هستیم ، غفلت زا است. نگاهی به خود بیندازیم و ببینیم آیا از عبادت خدا لذت می بریم؟ این طور نیست، این قلب ، این روح، روح مرده ای است. طوری هست که وقتی از حج بر می گردیم، 1، 2 و یا 3 ماه مانند فرزندی که از مادرش جدایش می کنند بی تابی و گریه می کند و همه را بی تاب می کند، آیا واقعا روح ما آن طور هست که وقتی از پیش معشوق خود باز می گردد، بهانه بگیرد؟ اظهار ناراحتی و گریه کند و از فراق محبوب خود غصه بخورد و اشک بریزد و دیگران را بی تاب کند؟ این افراد هستند، بنده خود دیده ام که چون آدم های مجنون تا چند ماه اشک می ریخته و مریض بوده، روح بی تابی میکند که از معشوق جدایش کرده اند. روح وقتی زنده است این گونه است که فرمود « نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي / 72 ص » اصل روح ما، خدا است. هر موجودی اصل خودش را دوست دارد. چرا هر بچه ای مادر خود را دوست دارد نه زن همسایه را ؟ چون اصل وجود او ، مادرش است. بنابراین به مادر محبت می ورزد و از جدایی مادر بی تاب می شود.
 اصل روح ما خداست. بنابراین از این که پیش خدا است لذت می برد و از این که از خدا جدایش می کند، ناراحت می شود. ما در خود می بینیم که تقریبا روح ما مرده است ، مگر نفس هایی زیر طبقات ظلمت داشته باشد. به هر حال در ظاهر که ما از عبادت لذتی نمی بریم و به دنیا علاقه داریم. علاقه در همین حد که چه کسی از خانه و ماشین خوب بدش می آید؟ این ها همه علامت مرگ روحانی است.
یکی دیگر از علامت های مرگ روح، این است که انسان دوست دارد در دنیا بماند و دوست ندارد بمیرد. ببنید مردم چگونه با هم حرف می زنند: ان شالله بعد از 120 سال، خدا سایه شما را از سر ما کم نکند، بقای عمر شما باشد، اینها نشان می دهد که مردم از مرگ می ترسند در حالی که اگر روح، یک روح زنده باشد، همیشه به قول امیرالمومنین در خطبه متقین که در وصف متقین می فرمایند: « اگر نبود که که خداوند برای این ها یک اجل مشخص قرار داده ، یک لحظه ارواح آن ها در ابدان آن ها توقف نمی کرد. » از بس که این ها عشق دارند و می دانند که مرگ بازگشت به معشوق حقیقی است. مرگ، بازگشت به اصل خود است.

روح این جسم را رها می کند، راحت می شود و می رود. این که وقتی حضرت ضربه می خورند، می فرمایند: «فُزتُ ورَبِ الکَعبَه» آزاد شدم. همین است که وقتی در این جسم است، خود را اسیر و در زندان می بیند. لذا یکی از علامت های زنده بودن روح این است که انسان مرگ را دوست دارد. چون مرگ، بازگشت عاشق است به نزد معشوق خود و کدام عاشق از رفتن به نزد معشوق بدش می آید؟

هرکاری که ما انجام می دهیم در قلب ما یک اثری می گذارند. این اثرها یا نورانی هستند و یا ظلمانی.  روح از نور خدا تغذیه می کند. وقتی راه او بسته شد و به او نور نرسید، یعنی غذای او به او نرسیده و کم کم می میرد و مرگ روحانی برای انسان پیش می آید. حالا چه طور بشود که بتوان دوباره این قلب را زنده کرد؟!

سالک باید مطلب امیرالمونین (ع) در نهج البلاغه را اصل در توبه خود قرار دهد:
شخصی نزد حضرت آمد و گفت « استغفرالله ». حضرت آنقدر ناراحت شدند از گفتن این کلمه که حتی فرمود:  « مادرت به عزایت بنشیند. » مگر توبه همین است؟ که بعد فرمودند توبه بر شش معنا است یعنی شش مرتبه دارد. در ان جا حضرت شش مرتبه [1]برای توبه مطرح می کنند . این شش مرتبه در واقع دو تا دو تا است. یعنی دو مرتبه اول ، دو مرتبه دوم ، دو مرتبه سوم. توبه سالک باید این گونه باشد ، غیر از توبه مردم معمولی است.

دو مرتبه اول :
 بر گذشته پشیمان شود و نسبت به آینده عزم کند که باز نگردد. این دو رکن ، دو رکن قلبی هستند.
نکته ای را این جا دقت بفرمایید: این که حضرت می فرمایند بر گذشته پشیمان شود، آیا واقعا اگر ما همین الان بخواهیم توبه کنیم، می توانیم نسبت به گذشته پشیمان شویم؟ خیر. پشیمانی نداریم. پشیمانی امری نیست که در اختیار انسان باشد که بگوید: من خودم را پشیمان کنم! پشیمانی یک امر قهری است که خود به خود در قلب انسان ایجاد می شود. اموری مثل پشیمانی، محبت، تنفر، ترس در اختیار انسان نیستند. آیا انسانی می تواند خود را با اختیار خود ، عاشق یک نفر کند؟ نمی شود. این ها امور قهری هستند که علت هایی دارند که در اختیار ما نیستند. این است که در اولین قدم که حضرت می فرمایند ” از گذشته خود پشیمان شود.” ما چگونه این پشیمانی را در خود ایجاد کنیم؟ یا در رکن دوم می فرماید “نسبت به آینده اراده کند که بازنگردد” همین الان ما می توانیم اراده کنیم نسبت به این که دیگر برنگردیم؟ هیچکس نمی تواند اراده کند. اگر هم توبه کنیم می گوییم : امیدواریم که خداوند دیگر ما را بازنگرداند. یعنی چه؟ یعنی ما خودمان اراده به آن صورت نداریم. درست است که همه کار دست خدا است و چه بسا انسان توبه کند و از جای دیگری کار را خراب کرد. اما در عین حال می گوییم: اگر بتوانم، اگر توفیق یار شود، اگر شیطان سر به سرم نگذارد، من عزم می کنم برنگردم. این که عزم نشد، اراده که با اگر نمی شود. اراده قطعی است. زمانی در قلب انسان نسبت به گذشته پشیمانی ایجاد می شود، و اراده بر عدم بازگشت نسبت به آینده ایجاد می شود، که این معانی در قلب انسان نفوذ کنند نه در عقل انسان. از لحاظ عقلی وقتی محاسبه می کنیم می گوییم: این همه گناهانی که من کرده ام ، خداوند در قیامت مرا به جهنم می برد. جهنم بد است. پس پشیمان باش. پشیمانی یا اراده عقلی کافی نیست. باید به قلب انسان وارد شود. پشیمانی ، اراده قلبی زمانی در انسان ایجاد می شود که انسان شهود نسبت به نفس خود بکند که: من در این زندگی چه بر سر این آوردم. او را جهنمی ، سیاه و آتشین کرده ام. شهود این معنا برای ما امکان ندارد. این است که در ما اولین قدم توبه ممکن نیست. حداقل از لحاظ عقلی در اختیار ما هست که با خود حساب کنیم. زیاد با خود تکرار کنیم ، اینها با تکرار به عمق قلب انسان می رسند. کاری کنید که پشیمانی از گناه یا اراده بر عدم بازگشت به گناه، به قلب شما برسد. یا نمازی که می خوانید، به قلب شما برسد.

قلب چگونه ذکر بگوید؟
عارف بزرگوار مرحوم آقا شیخ محمدعلی شاه آبادی می فرمودند: – از قول شاگرد بزرگ ایشان مرحوم امام بنیان گذار نظام مقدس جمهوری اسلامی -وقتی می خواهید به قلبتان نماز خواندن یاد بدهید، ذکر یاد بدهید مانند پدر و مادری که به بچه ای که هنوز حرف زدن بلد نیست، حرف زدن یاد می دهند و حوصله می کنند، در خلوت و تنهایی هی تکرار می کنند و به بچه می گویند مثلا بگو بابا، اینقدر تکرار می کند که یک مرتبه بچه زبان باز می کند و کلمه را می گوید. وقتی این بچه زبان باز می کند، این پدر و مادر به شوق می آیند. مرحوم شاه آبادی می فرمودند به قول خود این گونه یاد دهید. در خلوت ذکرهایتان را شمرده بگویید. به قلبتان حرف زدن یاد دهید، ذکر خدا یاد دهید. نماز خواندن را به قلبتان یاد دهید. .وقتی می خواهید نماز بخوانید، در یک جای خلوت بنشینید و ذکر ها را تکرار کنید. این طور نباشد که بگویید که فقط تمام شود. ذکر هایتان را زیاد تکرار کنید، 3 بار ، 5 بار، 7 بار، به عدد فرد. یا در خلوت ذکر بگویید، اسماء خدا را تکرار کنید: الله – الله. این ها را تکرار کنید، شمرده شمرده، زیاد، با حواس جمع که این ها به قلب فرو رود. قلب ذکر خدا را یاد بگیرد. البته این وقت می خواهد. مثل همان بچه. وقتی به جایی رسیدی که این قلب یک مرتبه زبان باز کرد و گفت یا الله، این قدر خوشحال می شوی که حد ندارد! روح تو است که در نماز می گوید « سبحان ربی العلی و بحمده » در این جا شوق و کیف می کنی . انسان بیچاره برای یک طوطی وقت صرف می کند که به آن حرف زدن یاد دهد اما برای قلب خود وقت صرف نمی کند که ذکر خدا یادش دهد. این ذکر ها مادامی که ذکر قلبی نیست، به درد نمی خورد. فایده ای ندارد. قلب باید ذاکر باشد. باید از روح برآید و الا چه نماز و روزه ای.

راه کارهایی برای سالکان :
در مسئله توبه ، انسان باید در خلوت خود به خود تلقین کند. دعای ائمه را ببینید. می فرماید: « فی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ[2] » – در شهوات عمرم را به سر بردم. در غفلت به سر بردم: صبح به مغازه می رفتم و شب می آمدم. تلویزیون نگاه می کردم. با رفقا و قوم و خویشان می نشستم. عمرم رفت و من نتوانستم روح خود را از فقر در آورم. روح من فقری دارد که با نور خدا فقر آن از بین می رود. غذای روحم را ندادم و این روح گرسنه است و فقیر و بیچاره. با این همه ظلمت هایی که روی قلب هست می خواهم چه کار کنم؟ سالک باید زیاد این معانی را با خود تکرار کند. بر حال خود بگیرد که می خواهم چه کار کنم؟ اگر همین الان عزرائیل آمد و این روح را از زیر این قبر بیرون کشید، یک روح سیاه، ظلمانی، جاهل، گرسنه، فقیر ، مرده بیرون آمد، من چه کار کنم؟ چه طور این را پیش خدا ببرم؟ « يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ – إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ / 88-89 شعراء » روزی که خدا فقط قلب سالم را از انسان می خرد. انسان زاید اینها را تکرار کند. وقتی به تدریج این ها را گفت، بالاخره در قلب نفوذ می کند.
مشکل ما در توبه چیست ؟
اگر در قلب نفوذ کرد، در آن جا انسان یک پشیمانی واقعی و حقیقی نسبت به گذشته اش پیدا می کند و یک اراده محکم نسبت به آینده برایش پیدا می شود. به قلب که برسد کار راحت است. این که ما هی توبه میک نیم و هی می شکنیم برای این است که به قلب نرسیده. ولی اگر نفوذ کرد، این پشیمانی دیگر از بین نمی رود. این اراده دیگر نمی شکند. مشکل ما در توبه در همین است. کاری کن به قلبت برسد. در خلوت های خود، در حرم های ائمه اطهار ، در اماکن زیارتی بنشین و خلوتی برای خود پیدا کن و تا می توانی این معانی را بر خودت تکرار کن : که من عمرم را در غفلت ها گذراندم، نه حرام بلکه حلال.

دو مرتبه دوم :
حضرت فرمودند: ادای حق الله و ادای حق الناس . انسان شروع کند و هرچه از حق الله ادا نکرده ، ادا کند. اگر نمازی نخوانده، روزه ای نگرفته ، واجبات مالی بوده، همه را انجام دهد و ادا کند. حق الناس را ادا کند. نباید ذره ای در نامه عملش چیزی باشد. شخص بعد از این که حق الله و حق الناس را ادا کرد ، این قدر فکر کند و غصه بخورد و گریه کند و دیگر این که این قدر ریاضت ها و سختی ها بکشد که آثار آن از قلبش پاک شود.

دو مرتبه سوم :
در مرتبه پنجم و ششم انسان از یک طرف باید شروع به اعمالی کند. مرحوم محمد بهاری برای زودودن آثار ازروی قلب می فرمودند: از سنخ آن گناه، یک عمل ثوابی نیز وجود دارد. مثلا اگر با زبان غیبت کرده، حال ذکر خدا گوید. این اعمال را انجام دهد. 
خود غم و غصه و اندوه این آثار را از روی قلب پاک می کند. خود گریه می شورد. گریه بر حال خود این آثار ار می شورد.

«وَجَدَتُ‌ النُّورَ في الْبُكاءِ وَالسَّجْدَة» این روایت از امام صادق ( ع ) را همیشه به عنوان یک دستورالعمل کلی قرار دهید. انسان با سجده های طولانی، با گریه های طولانی این آثار ظلمانی را از قلب خود بزداید.
دیگر این که سخت عبادات را انجام دهد. مثلا اگر تابستان است و گرم، زیر کولر نماز نخواند، در یک جای گرم نماز بخواند. روزه که می گیرد، نخوابد ارزش روزه به چشیدن سختی آن است. تا جایی که می تواند ، نخوابد. کسانی که مقداری چشیده اند می گویند که روزه در زمستان به اندازه روزه در تابستان اثر ندارد.
انفاق و کمک به دیگران و رفع حاجات دیگران در زدودن آن آثار موثر است. در قرآن زیاد این آیه را دارد که       « الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ  » بهره های عظیم از مالشان را به دیگران انفاق کنند. تگر پس انداز داری نگو پیری دارم، بچه دارم و امثال اینها. اینها شرک است. آینده خدا هست ، بچه هایی که امروز خدا دارند ، فردا هم خدا دارند. پول را پس انداز نکن در جامعه ای که فقیر و محروم است. این حرام نیست اما خلاف مروت است. ما در رزاقیت خدا شرک داریم که این جور کارها را می کنیم و به پولمان تمسک می جوییم. می گوییم پول رب من است. پول باید آینده مرا ادراه کند ، خدا نه! تا می توانید در رفع حاجات مردم کمک کنید. تا می توانید حاجات  مردم را برطرف کنید. این ها در زدودن آثار گناه بسیار موثر است.

حضرت بعد از بیان نمودن این شش مرحله، می فرمایند: « و عند ذلک تقول استغفرالله » وقتی این مراحل را انجام دادی، حالا بگو استغفرالله. می دانی این یعنی چی ؟ اهل دل چیزهایی از این کلمه استنباط می کنند: پرنده ای را در نظر بگیرید که تمام بال های او گل آلود است و در باتلاقی افتاده است. هرچه بال بزند که به آسمان رود، نمی تواند. طبیعی است. اول باید این بال ها را از این لجن ها پاک کند. وقتی اینها تمیز شدند حالا بال بزند تا به آسمان رود. ما الان وقتی نماز می خواین ،بال می زنیم. فرمود: « الصلاه معرالج المومن » به هر حال این نماز می تواند انسان را به عالم ملکوت برساند. چرا ما را نمی رساند؟ مثل این است که مرغ روح ما بال میزند که پرواز کند اما از بس که آلودگی ها روی او قرار دارد، نمی تواند. روزه نیز همین است. سی روز روح ما پر میزند اما نمی تواند. سر جای خود مانده. این است که لذت نمی بریم. عقاب زماین لذت می برد که به اوج آسمان برود و بر امواج هوا سوار شود ، نور خورشید مستقیم بر او بتابد. مرغ روح ما نیز این گونه است. کیفش در این است که به آسمان عالم ملکوت برود و خود را در معرض تشعشع انوار الهی قرار دهد.
وقتی انسان این شش مرتبه را انجام داد، حضرت می فرمایند حالا پرواز می کند. توبه سالکان این است.
اگر این گونه نباشد، انسان بعد در عالم برزخ به عذاب های بسیار دچار می شود که این ها را از روی قلب او پاک کنند و یا در جهنم اینها را از قلب او پاک می کنند.

عصای سالک در سلوکش به سوی خدا قلبش است. همان طور که عصای فیلسوف در رسیدن به خدا عقلش است، عصای سالک قلبش است. باید قلب امام وجودت شود. باید قلب جوری شود که راستگو باشد. قلب سالک چنین قلبی است که دروغ نمی گوید. هرجا ماندی و گیر کردی، از قلبت استشاره کنی. با قلبت مشورت کنی که : قلب من تو چه می گویی؟ هرچه قلبت گفت ، همان را انجام بدهی.

مسلمانان مرا وقتی دلی بود *** که با وی گفتمی گر مشکلی بود

 سالک باید به این جا برسد. قلبی داشته باشد که پاک باشد و وقتی در جایی ماند از او مشورت بگیرد.
بنابراین سالک الی الله در تطهیر قلب باید خیلی دقت کند.
توصیه ای به دوستان:
هر ماهی مبلغی را در نظر بگیرید به عنوان صدقه به فقرا و “رد مظالم” که اگر مالی را تلف کردید، که ثوابش برسد به کسانی که از شما بدهکار هستند.
و همواره یک عمل مستحب انجام بدهید در روز که ثوابش را هدیه کنید به هر کسی که در قیامت می تواند یقه شما را بگیرد.
این دو کار را حتما انجام دهید. اینهایی که می گوییم خود شغل است. این اشتباه است که می گوییم: در کنار شغلی که دارم سلوک الی الله هم داشته باشم. نمی شود. اگر واقعا انسان بخواهد آن طور که حضرت فرمود این شش مرحله را انجام دهد، خودش شغل است وتمام 24 ساعت انسان را پر می کند. در کنار نمی شود آقا. باید دنیا را در کنار قرار دهیم ! اصل بر این کارها و دنیا را در کنار قرار دهی. اگر رسیدی به دنیا بپردازی ، می پردازی اگر نه، که هیچ. اصل این است. « يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ – إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ / 88-89 شعراء » خدا از ما قلب سلیم می خواهد.

پس دل پژمرده پوسيده جان ***  بر سر تخته نهي آن سو کشان
که دل آوردم ترا اي شهريار ***  به ازين دل نبود اندر سبزوار

ابوبکر کثیف و بدبو را بردند پیش محمد خوارزم شاه که از سیزوار بهتر از این نیست که او هم سنی بود. آیا او از مردم سبزوار می گذرد ؟ تقصیر آن ها هم نیست که ابوبکر بهتر از او در سبزوار نداشتند. این مطلب را تشبیه میک ند که همانطور که ابوبکر زیبایی نمی توانی پیدا کنی، یک قلب زیبای سالم نوراین هم نمی توانی در این عالم پیدا کنی.

سبزوارست این جهان و مرد حق *** اندرین جا ضایعست و ممتحق
رو بياور آن دلي کو شاه خوست *** که امان سبزوار کون ازوست
آن دلی آور که قطبِ عالَم است *** جانِ جانِ جانِ جانِ عالَم اوست
از برای آن دل پر نور و بر *** هست آن سلطان دلها منتظر

خدا منتظر یک دل  و یک قلب نورانی است .  


[1] 1 – پشیمانی جدّی از همه اعمال بدِ گذشته.2 – تصمیم جدّی برای خودداری از همه گناهان3 – بازگرداندن همه حقوق و بدهی های مادی و معنوی به مردم و بریء الذّمه شدن4 – جبران و تدارک هر عمل و عبادت واجب و از دست رفته.5 – آب کردن تمام گوشت هایی که از راه حرام، در بدن روییده6 – تحمل رنج و چشیدن لذّت عبادت و بندگی خدا، به همان حدّی که گناه،‌لذت بخش بوده است.

[2] مناجات شعبانیه

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

جلسه ششم

سالکان الهی می توانند در ایام خاص ، صیدهای نورانی فراوانی را به دست آورند. این چهل روز هم آن هایی که دست اندر کار بودند، امیدواریم نتیجه اش را برده باشند که اگر انسان اهل مراقبت درست باشد، حتما نتیجه آن را می برد. ایام، ایام سنگیت و مهمی هست. عارفان الهی در روزهای محرم و ایام اربعین شکارهای خیلی سنگینی دارند و امیدوارم خداوند اینها را قسمت ما هم بکند.

نمی توان منتظر نشست و باید یقظه را طلب کرد. اگر کسی مثل ابراهیم ادهم حکومت را رها می کند برای این است که واقعا دنیا برای او هیچ شد بلکه مانع راه می شد. البته این ها آثار قهری یقظه است، نمی توان مصنوعی اینها را در خود ایجاد کرد. وادی طلب ، وادی است در سلوک که باید سالک دست در طلب زند. گفت:

دست از طلب ندارم تا کام من برآید ***  یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

وادی طلب خود قصه ای مفصل و طولانی در عرفان دارد. که شاید در باب دوم یعنی باب توبه عرض کردیم. سالک باید در همینجا خود را درست کند. انسان دست در طلب بزند و با توسلات بسیار به خداوند، ائمه اطهار، اهل بیت، بخواهد که یقظه را در او ایجاد کنند و او را از خواب بیدار کنند.  بنابراین مقداری از یقظه در دست انسان است و همه آن قهری نیست. انسان باید طلب کند و با طلب به دست آورد. با سوز و گداز های بسیار، با گریه ها و ناله های بسیار در دل شب. با رفتن به سفرهای زیارتی از ائمه اطهار بخواهد، جدی هم بخواهد که او را از خواب بیدار کنند و از غفلت به در آورند.

منزل توبه :
دومین منزلی که سالک وادر در آن می شود، منزل توبه است. به طور کلی هر عاملی که در انسان غفلت ایجاد کند، این عامل ظلمتی را در قلب انسان می گذارد. ایجاد ظلمت بر قلب می کند. فرقی نمی کند حلال باشد یا حرام. این ظلمت هایی که در قلب انسان یکی پس از دیگری ایجاد می شوند، کم کم تبدیل به لایه های عظیم از ظلمت می شوند و نتیجه این لایه های ظلمانی بر روی قلب انسان این است که رابطه انسان با خدا قطع می شود. چون در باطن ، انسان از قلبش یک رابطه نوری با خدا دارد. نور خدا بر آینه قلب انسان می تابد. این ظلمت ها که به تدریج روی قلب را می گیرند، این رابطه نوری قطع می شود. مثل آینه ای که کم کم گرد و غبار  و زنگار روی آن را می گیرد و نور خورشید در او نمی تابد. در این جا رابطه انسان قطع می شود. وقتی رابطه انسان قطع شد، عبادات انسان لذتی ندارد و عبادت برای او سنگین می شود. این یکی از خصوصیات پوشش قلب است که قلب در غلاف می رود. دنیا برای او عزیز و لذیذ می شود و برعکس می شود. یعنی امور مربوط به خدا برای او سنگین می شود و بر عکس امور دنیا لذیذ می شود!

مرگ روحانی :
وقتی رابطه انسان با خدا قطع شد، مرگ روحانی را در پیش دارد. به تدریج روح انسان در زیر لایه های ظلمت کم کم دفن می شود تا این که مرگ روحانی برای انسان پیش می آید. وقتی مرگ روحانی پیش آمد، این انسان می شود جز کسانی که فرمود « خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ / 7 بقره » خدا مهر بر قلب های آنها می زند. مثل کوزه ای که از عسل، روغن، پر می کردند و درب آن را مهر می زنند. یعنی این کوزه پر است و جا ندارد و آن را کنار می گذاشتند. وقتی قلب انسان به جایی برسد که ظلمت ها این قدر در آن انباشته شوند که به هیچ وجه نور خدا به انسان نرسد، این قلب می شود ، قلب مخدوم، قلب ممهور، خدا مهر بر آن می زند که این برای جهنم است و به درد نمی خورد. مسلمان و کافر نیز ندارد. خوش خیال نباشیم که ما مسلمانیم و اهل بهشت!
انسان مسلمان شیعه به بهشت می رود اما چه قدر باید عذاب ها بکشد که این لایه های ظلمت پاک شوند. هر امر غفلت زایی این خاصیت را دارد نیازی نیست بگوییم حتما حرام باشد. همین که صبح تا به شب با دوستان یا در مغازه هستیم ، غفلت زا است. نگاهی به خود بیندازیم و ببینیم آیا از عبادت خدا لذت می بریم؟ این طور نیست، این قلب ، این روح، روح مرده ای است. طوری هست که وقتی از حج بر می گردیم، 1، 2 و یا 3 ماه مانند فرزندی که از مادرش جدایش می کنند بی تابی و گریه می کند و همه را بی تاب می کند، آیا واقعا روح ما آن طور هست که وقتی از پیش معشوق خود باز می گردد، بهانه بگیرد؟ اظهار ناراحتی و گریه کند و از فراق محبوب خود غصه بخورد و اشک بریزد و دیگران را بی تاب کند؟ این افراد هستند، بنده خود دیده ام که چون آدم های مجنون تا چند ماه اشک می ریخته و مریض بوده، روح بی تابی میکند که از معشوق جدایش کرده اند. روح وقتی زنده است این گونه است که فرمود « نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي / 72 ص » اصل روح ما، خدا است. هر موجودی اصل خودش را دوست دارد. چرا هر بچه ای مادر خود را دوست دارد نه زن همسایه را ؟ چون اصل وجود او ، مادرش است. بنابراین به مادر محبت می ورزد و از جدایی مادر بی تاب می شود.
 اصل روح ما خداست. بنابراین از این که پیش خدا است لذت می برد و از این که از خدا جدایش می کند، ناراحت می شود. ما در خود می بینیم که تقریبا روح ما مرده است ، مگر نفس هایی زیر طبقات ظلمت داشته باشد. به هر حال در ظاهر که ما از عبادت لذتی نمی بریم و به دنیا علاقه داریم. علاقه در همین حد که چه کسی از خانه و ماشین خوب بدش می آید؟ این ها همه علامت مرگ روحانی است.
یکی دیگر از علامت های مرگ روح، این است که انسان دوست دارد در دنیا بماند و دوست ندارد بمیرد. ببنید مردم چگونه با هم حرف می زنند: ان شالله بعد از 120 سال، خدا سایه شما را از سر ما کم نکند، بقای عمر شما باشد، اینها نشان می دهد که مردم از مرگ می ترسند در حالی که اگر روح، یک روح زنده باشد، همیشه به قول امیرالمومنین در خطبه متقین که در وصف متقین می فرمایند: « اگر نبود که که خداوند برای این ها یک اجل مشخص قرار داده ، یک لحظه ارواح آن ها در ابدان آن ها توقف نمی کرد. » از بس که این ها عشق دارند و می دانند که مرگ بازگشت به معشوق حقیقی است. مرگ، بازگشت به اصل خود است.

روح این جسم را رها می کند، راحت می شود و می رود. این که وقتی حضرت ضربه می خورند، می فرمایند: «فُزتُ ورَبِ الکَعبَه» آزاد شدم. همین است که وقتی در این جسم است، خود را اسیر و در زندان می بیند. لذا یکی از علامت های زنده بودن روح این است که انسان مرگ را دوست دارد. چون مرگ، بازگشت عاشق است به نزد معشوق خود و کدام عاشق از رفتن به نزد معشوق بدش می آید؟

هرکاری که ما انجام می دهیم در قلب ما یک اثری می گذارند. این اثرها یا نورانی هستند و یا ظلمانی.  روح از نور خدا تغذیه می کند. وقتی راه او بسته شد و به او نور نرسید، یعنی غذای او به او نرسیده و کم کم می میرد و مرگ روحانی برای انسان پیش می آید. حالا چه طور بشود که بتوان دوباره این قلب را زنده کرد؟!

سالک باید مطلب امیرالمونین (ع) در نهج البلاغه را اصل در توبه خود قرار دهد:
شخصی نزد حضرت آمد و گفت « استغفرالله ». حضرت آنقدر ناراحت شدند از گفتن این کلمه که حتی فرمود:  « مادرت به عزایت بنشیند. » مگر توبه همین است؟ که بعد فرمودند توبه بر شش معنا است یعنی شش مرتبه دارد. در ان جا حضرت شش مرتبه [1]برای توبه مطرح می کنند . این شش مرتبه در واقع دو تا دو تا است. یعنی دو مرتبه اول ، دو مرتبه دوم ، دو مرتبه سوم. توبه سالک باید این گونه باشد ، غیر از توبه مردم معمولی است.

دو مرتبه اول :
 بر گذشته پشیمان شود و نسبت به آینده عزم کند که باز نگردد. این دو رکن ، دو رکن قلبی هستند.
نکته ای را این جا دقت بفرمایید: این که حضرت می فرمایند بر گذشته پشیمان شود، آیا واقعا اگر ما همین الان بخواهیم توبه کنیم، می توانیم نسبت به گذشته پشیمان شویم؟ خیر. پشیمانی نداریم. پشیمانی امری نیست که در اختیار انسان باشد که بگوید: من خودم را پشیمان کنم! پشیمانی یک امر قهری است که خود به خود در قلب انسان ایجاد می شود. اموری مثل پشیمانی، محبت، تنفر، ترس در اختیار انسان نیستند. آیا انسانی می تواند خود را با اختیار خود ، عاشق یک نفر کند؟ نمی شود. این ها امور قهری هستند که علت هایی دارند که در اختیار ما نیستند. این است که در اولین قدم که حضرت می فرمایند ” از گذشته خود پشیمان شود.” ما چگونه این پشیمانی را در خود ایجاد کنیم؟ یا در رکن دوم می فرماید “نسبت به آینده اراده کند که بازنگردد” همین الان ما می توانیم اراده کنیم نسبت به این که دیگر برنگردیم؟ هیچکس نمی تواند اراده کند. اگر هم توبه کنیم می گوییم : امیدواریم که خداوند دیگر ما را بازنگرداند. یعنی چه؟ یعنی ما خودمان اراده به آن صورت نداریم. درست است که همه کار دست خدا است و چه بسا انسان توبه کند و از جای دیگری کار را خراب کرد. اما در عین حال می گوییم: اگر بتوانم، اگر توفیق یار شود، اگر شیطان سر به سرم نگذارد، من عزم می کنم برنگردم. این که عزم نشد، اراده که با اگر نمی شود. اراده قطعی است. زمانی در قلب انسان نسبت به گذشته پشیمانی ایجاد می شود، و اراده بر عدم بازگشت نسبت به آینده ایجاد می شود، که این معانی در قلب انسان نفوذ کنند نه در عقل انسان. از لحاظ عقلی وقتی محاسبه می کنیم می گوییم: این همه گناهانی که من کرده ام ، خداوند در قیامت مرا به جهنم می برد. جهنم بد است. پس پشیمان باش. پشیمانی یا اراده عقلی کافی نیست. باید به قلب انسان وارد شود. پشیمانی ، اراده قلبی زمانی در انسان ایجاد می شود که انسان شهود نسبت به نفس خود بکند که: من در این زندگی چه بر سر این آوردم. او را جهنمی ، سیاه و آتشین کرده ام. شهود این معنا برای ما امکان ندارد. این است که در ما اولین قدم توبه ممکن نیست. حداقل از لحاظ عقلی در اختیار ما هست که با خود حساب کنیم. زیاد با خود تکرار کنیم ، اینها با تکرار به عمق قلب انسان می رسند. کاری کنید که پشیمانی از گناه یا اراده بر عدم بازگشت به گناه، به قلب شما برسد. یا نمازی که می خوانید، به قلب شما برسد.

قلب چگونه ذکر بگوید؟
عارف بزرگوار مرحوم آقا شیخ محمدعلی شاه آبادی می فرمودند: – از قول شاگرد بزرگ ایشان مرحوم امام بنیان گذار نظام مقدس جمهوری اسلامی -وقتی می خواهید به قلبتان نماز خواندن یاد بدهید، ذکر یاد بدهید مانند پدر و مادری که به بچه ای که هنوز حرف زدن بلد نیست، حرف زدن یاد می دهند و حوصله می کنند، در خلوت و تنهایی هی تکرار می کنند و به بچه می گویند مثلا بگو بابا، اینقدر تکرار می کند که یک مرتبه بچه زبان باز می کند و کلمه را می گوید. وقتی این بچه زبان باز می کند، این پدر و مادر به شوق می آیند. مرحوم شاه آبادی می فرمودند به قول خود این گونه یاد دهید. در خلوت ذکرهایتان را شمرده بگویید. به قلبتان حرف زدن یاد دهید، ذکر خدا یاد دهید. نماز خواندن را به قلبتان یاد دهید. .وقتی می خواهید نماز بخوانید، در یک جای خلوت بنشینید و ذکر ها را تکرار کنید. این طور نباشد که بگویید که فقط تمام شود. ذکر هایتان را زیاد تکرار کنید، 3 بار ، 5 بار، 7 بار، به عدد فرد. یا در خلوت ذکر بگویید، اسماء خدا را تکرار کنید: الله – الله. این ها را تکرار کنید، شمرده شمرده، زیاد، با حواس جمع که این ها به قلب فرو رود. قلب ذکر خدا را یاد بگیرد. البته این وقت می خواهد. مثل همان بچه. وقتی به جایی رسیدی که این قلب یک مرتبه زبان باز کرد و گفت یا الله، این قدر خوشحال می شوی که حد ندارد! روح تو است که در نماز می گوید « سبحان ربی العلی و بحمده » در این جا شوق و کیف می کنی . انسان بیچاره برای یک طوطی وقت صرف می کند که به آن حرف زدن یاد دهد اما برای قلب خود وقت صرف نمی کند که ذکر خدا یادش دهد. این ذکر ها مادامی که ذکر قلبی نیست، به درد نمی خورد. فایده ای ندارد. قلب باید ذاکر باشد. باید از روح برآید و الا چه نماز و روزه ای.

راه کارهایی برای سالکان :
در مسئله توبه ، انسان باید در خلوت خود به خود تلقین کند. دعای ائمه را ببینید. می فرماید: « فی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ[2] » – در شهوات عمرم را به سر بردم. در غفلت به سر بردم: صبح به مغازه می رفتم و شب می آمدم. تلویزیون نگاه می کردم. با رفقا و قوم و خویشان می نشستم. عمرم رفت و من نتوانستم روح خود را از فقر در آورم. روح من فقری دارد که با نور خدا فقر آن از بین می رود. غذای روحم را ندادم و این روح گرسنه است و فقیر و بیچاره. با این همه ظلمت هایی که روی قلب هست می خواهم چه کار کنم؟ سالک باید زیاد این معانی را با خود تکرار کند. بر حال خود بگیرد که می خواهم چه کار کنم؟ اگر همین الان عزرائیل آمد و این روح را از زیر این قبر بیرون کشید، یک روح سیاه، ظلمانی، جاهل، گرسنه، فقیر ، مرده بیرون آمد، من چه کار کنم؟ چه طور این را پیش خدا ببرم؟ « يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ – إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ / 88-89 شعراء » روزی که خدا فقط قلب سالم را از انسان می خرد. انسان زاید اینها را تکرار کند. وقتی به تدریج این ها را گفت، بالاخره در قلب نفوذ می کند.
مشکل ما در توبه چیست ؟
اگر در قلب نفوذ کرد، در آن جا انسان یک پشیمانی واقعی و حقیقی نسبت به گذشته اش پیدا می کند و یک اراده محکم نسبت به آینده برایش پیدا می شود. به قلب که برسد کار راحت است. این که ما هی توبه میک نیم و هی می شکنیم برای این است که به قلب نرسیده. ولی اگر نفوذ کرد، این پشیمانی دیگر از بین نمی رود. این اراده دیگر نمی شکند. مشکل ما در توبه در همین است. کاری کن به قلبت برسد. در خلوت های خود، در حرم های ائمه اطهار ، در اماکن زیارتی بنشین و خلوتی برای خود پیدا کن و تا می توانی این معانی را بر خودت تکرار کن : که من عمرم را در غفلت ها گذراندم، نه حرام بلکه حلال.

دو مرتبه دوم :
حضرت فرمودند: ادای حق الله و ادای حق الناس . انسان شروع کند و هرچه از حق الله ادا نکرده ، ادا کند. اگر نمازی نخوانده، روزه ای نگرفته ، واجبات مالی بوده، همه را انجام دهد و ادا کند. حق الناس را ادا کند. نباید ذره ای در نامه عملش چیزی باشد. شخص بعد از این که حق الله و حق الناس را ادا کرد ، این قدر فکر کند و غصه بخورد و گریه کند و دیگر این که این قدر ریاضت ها و سختی ها بکشد که آثار آن از قلبش پاک شود.

دو مرتبه سوم :
در مرتبه پنجم و ششم انسان از یک طرف باید شروع به اعمالی کند. مرحوم محمد بهاری برای زودودن آثار ازروی قلب می فرمودند: از سنخ آن گناه، یک عمل ثوابی نیز وجود دارد. مثلا اگر با زبان غیبت کرده، حال ذکر خدا گوید. این اعمال را انجام دهد. 
خود غم و غصه و اندوه این آثار را از روی قلب پاک می کند. خود گریه می شورد. گریه بر حال خود این آثار ار می شورد.

«وَجَدَتُ‌ النُّورَ في الْبُكاءِ وَالسَّجْدَة» این روایت از امام صادق ( ع ) را همیشه به عنوان یک دستورالعمل کلی قرار دهید. انسان با سجده های طولانی، با گریه های طولانی این آثار ظلمانی را از قلب خود بزداید.
دیگر این که سخت عبادات را انجام دهد. مثلا اگر تابستان است و گرم، زیر کولر نماز نخواند، در یک جای گرم نماز بخواند. روزه که می گیرد، نخوابد ارزش روزه به چشیدن سختی آن است. تا جایی که می تواند ، نخوابد. کسانی که مقداری چشیده اند می گویند که روزه در زمستان به اندازه روزه در تابستان اثر ندارد.
انفاق و کمک به دیگران و رفع حاجات دیگران در زدودن آن آثار موثر است. در قرآن زیاد این آیه را دارد که       « الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ  » بهره های عظیم از مالشان را به دیگران انفاق کنند. تگر پس انداز داری نگو پیری دارم، بچه دارم و امثال اینها. اینها شرک است. آینده خدا هست ، بچه هایی که امروز خدا دارند ، فردا هم خدا دارند. پول را پس انداز نکن در جامعه ای که فقیر و محروم است. این حرام نیست اما خلاف مروت است. ما در رزاقیت خدا شرک داریم که این جور کارها را می کنیم و به پولمان تمسک می جوییم. می گوییم پول رب من است. پول باید آینده مرا ادراه کند ، خدا نه! تا می توانید در رفع حاجات مردم کمک کنید. تا می توانید حاجات  مردم را برطرف کنید. این ها در زدودن آثار گناه بسیار موثر است.

حضرت بعد از بیان نمودن این شش مرحله، می فرمایند: « و عند ذلک تقول استغفرالله » وقتی این مراحل را انجام دادی، حالا بگو استغفرالله. می دانی این یعنی چی ؟ اهل دل چیزهایی از این کلمه استنباط می کنند: پرنده ای را در نظر بگیرید که تمام بال های او گل آلود است و در باتلاقی افتاده است. هرچه بال بزند که به آسمان رود، نمی تواند. طبیعی است. اول باید این بال ها را از این لجن ها پاک کند. وقتی اینها تمیز شدند حالا بال بزند تا به آسمان رود. ما الان وقتی نماز می خواین ،بال می زنیم. فرمود: « الصلاه معرالج المومن » به هر حال این نماز می تواند انسان را به عالم ملکوت برساند. چرا ما را نمی رساند؟ مثل این است که مرغ روح ما بال میزند که پرواز کند اما از بس که آلودگی ها روی او قرار دارد، نمی تواند. روزه نیز همین است. سی روز روح ما پر میزند اما نمی تواند. سر جای خود مانده. این است که لذت نمی بریم. عقاب زماین لذت می برد که به اوج آسمان برود و بر امواج هوا سوار شود ، نور خورشید مستقیم بر او بتابد. مرغ روح ما نیز این گونه است. کیفش در این است که به آسمان عالم ملکوت برود و خود را در معرض تشعشع انوار الهی قرار دهد.
وقتی انسان این شش مرتبه را انجام داد، حضرت می فرمایند حالا پرواز می کند. توبه سالکان این است.
اگر این گونه نباشد، انسان بعد در عالم برزخ به عذاب های بسیار دچار می شود که این ها را از روی قلب او پاک کنند و یا در جهنم اینها را از قلب او پاک می کنند.

عصای سالک در سلوکش به سوی خدا قلبش است. همان طور که عصای فیلسوف در رسیدن به خدا عقلش است، عصای سالک قلبش است. باید قلب امام وجودت شود. باید قلب جوری شود که راستگو باشد. قلب سالک چنین قلبی است که دروغ نمی گوید. هرجا ماندی و گیر کردی، از قلبت استشاره کنی. با قلبت مشورت کنی که : قلب من تو چه می گویی؟ هرچه قلبت گفت ، همان را انجام بدهی.

مسلمانان مرا وقتی دلی بود *** که با وی گفتمی گر مشکلی بود

 سالک باید به این جا برسد. قلبی داشته باشد که پاک باشد و وقتی در جایی ماند از او مشورت بگیرد.
بنابراین سالک الی الله در تطهیر قلب باید خیلی دقت کند.
توصیه ای به دوستان:
هر ماهی مبلغی را در نظر بگیرید به عنوان صدقه به فقرا و “رد مظالم” که اگر مالی را تلف کردید، که ثوابش برسد به کسانی که از شما بدهکار هستند.
و همواره یک عمل مستحب انجام بدهید در روز که ثوابش را هدیه کنید به هر کسی که در قیامت می تواند یقه شما را بگیرد.
این دو کار را حتما انجام دهید. اینهایی که می گوییم خود شغل است. این اشتباه است که می گوییم: در کنار شغلی که دارم سلوک الی الله هم داشته باشم. نمی شود. اگر واقعا انسان بخواهد آن طور که حضرت فرمود این شش مرحله را انجام دهد، خودش شغل است وتمام 24 ساعت انسان را پر می کند. در کنار نمی شود آقا. باید دنیا را در کنار قرار دهیم ! اصل بر این کارها و دنیا را در کنار قرار دهی. اگر رسیدی به دنیا بپردازی ، می پردازی اگر نه، که هیچ. اصل این است. « يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ – إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ / 88-89 شعراء » خدا از ما قلب سلیم می خواهد.

پس دل پژمرده پوسيده جان ***  بر سر تخته نهي آن سو کشان
که دل آوردم ترا اي شهريار ***  به ازين دل نبود اندر سبزوار

ابوبکر کثیف و بدبو را بردند پیش محمد خوارزم شاه که از سیزوار بهتر از این نیست که او هم سنی بود. آیا او از مردم سبزوار می گذرد ؟ تقصیر آن ها هم نیست که ابوبکر بهتر از او در سبزوار نداشتند. این مطلب را تشبیه میک ند که همانطور که ابوبکر زیبایی نمی توانی پیدا کنی، یک قلب زیبای سالم نوراین هم نمی توانی در این عالم پیدا کنی.

سبزوارست این جهان و مرد حق *** اندرین جا ضایعست و ممتحق
رو بياور آن دلي کو شاه خوست *** که امان سبزوار کون ازوست
آن دلی آور که قطبِ عالَم است *** جانِ جانِ جانِ جانِ عالَم اوست
از برای آن دل پر نور و بر *** هست آن سلطان دلها منتظر

خدا منتظر یک دل  و یک قلب نورانی است .  


[1] 1 – پشیمانی جدّی از همه اعمال بدِ گذشته.2 – تصمیم جدّی برای خودداری از همه گناهان3 – بازگرداندن همه حقوق و بدهی های مادی و معنوی به مردم و بریء الذّمه شدن4 – جبران و تدارک هر عمل و عبادت واجب و از دست رفته.5 – آب کردن تمام گوشت هایی که از راه حرام، در بدن روییده6 – تحمل رنج و چشیدن لذّت عبادت و بندگی خدا، به همان حدّی که گناه،‌لذت بخش بوده است.

[2] مناجات شعبانیه

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.