filter_list موضوعات search جستجو

مروج توحید

person حساب کاربری file_download اپلیکیشن

اسرار نماز جلسه چهارم

اسرار نماز جلسه 4

ذکر : یاد قلبی خدا بنابراین فرمود « اقم الصلاه لذکری » نماز بخوان تا به یاد من باشی .
غفلت : وقتی قلب انسان به یاد خدا نباشد . نقطه مقابل ذکر .

غفلت و ذکر هر دو صفت روح انسان هستند. نجاست و پاکی روح هستند. ابن سینا در جوانی با خود عهد کرده بود که کتاب افسانه و داستان نخواند. چرا؟ چون انسان را از یاد خدا باز می دارد.

انسانی که توجه دارد که انسانی که اتصال به یاد خدا دارد می شود انسان. همین که از یاد خدا غافل شد می شود حیوان.  هرچیزی را که یاد خدا غافل میکند، از زندگیشان دور می کنند.

نمازهای پنجگانه روح را از نجاست شستشو می دهند. منتهی مقدمه ای می خواهد. وضو مقدمه ان است. وضو یک روشنایی و نورانیت بالعرض برای انسان درست می کند. از وضو ملائکه ای درست می شوند و نورانیتی را ایجاد میکنند و با ان نورانیت نماز میخوانیم. و ان نورانیت یک نورانیت حقیقی است.

در احکام نماز هست که: « وضو باید با آب مطلق گرفته شود. »می خواهیم سر این قضیه را بررسی کنیم. آب دو جور است :

آب مضاعف : به چیزی اضافه کنی مثلا : آب هندوانه/شور  یعنی آب را مقید کردی به هندوانه بودن یا شور بودن . با این ابها نمی توان وضو گرفت.

آب مطلق: یعنی خود آب. 

وجود :
مطلق : خود وجود
مقید : وجود مقید شده مثلا : وجودِ انسان – وجودِ حیوان

هر موجودی یک وجود مقید است. وجود این گونه است که گاهی می توان ان را به موجودات اضافه کرد و گاهی هم تنها خود ان را در نظر گرفت.

قبل از اینکه موجودات مقید به وجود بیایند، عالم هستی در عدم بود. عدن یا نیستی که چیز خوبی نیست در مقایسه با وجود. خود یک نجاست است بنابراین موجودات عالم قبل از این که این عالم به وجود اید و همه نیست بودند، می توانی تعبیر که عالم آفرینش به جای این که معدوم بود، نجس بود. چون نیستی و عدم بر این عالم حاکم بود. مثل این که وارد اتاقی شوی و در انجا تاریکی محض باشد و هیچ چیزی دیده نشود. انسان از نیستی و عدم و نقص بدش می آید.  بنابراین عالم آفرینش معدوم بود ≈ نجس بود

در اینجا از خداوند یک نور واحد، یک وجود واحد صادر می شود. « الله نور السماوات و الارض » یعنی الله الوجود السماوات و الارض . درخت ، آسمان ، جبرئیل اینها موجودات مقید هستند. خداوند موجود مقید نمی آفریند. خداوند تنها یک کارکرد: یک وجود از خود صادر کرد. یک مثال می شود خورشید که آن را مقید می کنیم و می گوییم: نور کوچه، نور سقف . آیا خورشید یکایک این نورها را صادر میکند؟ نه. تنها یک کار می کند و یک نور از خود صادر می کند. یک تجلی واحد از خود صادر میکند که نور مطلق است. منتهی این نور وقتی میاید یک جا به کوه، دشت، بیابان می خورد و این گونه نورهای مقید پدید می آیند. خداوند این گونه است . یک پرتو واحد از خدا صادر می شود و ان نور مطلق است. این وجود مطلق، موجودات مقید را تشکیل میدهد، پدید می اورد. یعنی یک مرتبه عالم سراسر از موجودات می شود. با این نور نجاست عدم در عالم برطرف شد. چه کسی بود که نجاست عالم را برطرف کرد؟ وجود مطلق.    

وجود مطلق :
عالم را از نجاست عدم در آورد و تطهیر کرد یعنی لباس وجود بر موجودات پوشاند.  بنابراین وجود مطلق می تواند تطهیر کند و آلودگی را از بین ببرد.  گفته اند در عبادات با آب مطلق وضو بگیرید.

آب مطلق : مظهر وجود مطلق
همه موجودات : مظهر حقایق ذات خدا

« أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا  / 122 انعام » آیا کسی که مرده است او را زنده کردیم و برای او نوری قرار دادیم که در بین مردم حرکت کند، آیا مثل او مانند کسی است که در ظلمات مانده؟ شما این ایه را اینطور معنا کنید که : آیا کسی که معدوم است و او را زنده کردیم = به او وجود بخشیدیم ، برای او نوری قرار دادیم = به او سهمی از وجود داده ایم که به وسیله آن وجود می تواند در بین مردم راه رود، آیا مانند کسی که در ظلمات مانده = در عدم مانده ؟!               موجود ≠ معدوم
موجود : کسی که به طهارت رسیده . ( ما )
معدوم : الان آلوده و نجس است. ( کسی که 100 سال دیگر می خواهد زندگی کند.
                   این همه عکس می و نقش نگارین که نمود  *** یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد
 شما که به آینه نگاه می کنی ، از شما یک نور واحد به آینه می خورد منتهی در این آینه چندین چیز ( چندین وجود مقید )  پیدا می شود: گوش – چشم- مو و غیره.  همین طور از خداوند، یک تجلی واحد میکند و در اثر این تجلی بساط عالم به وجود می آید.

« وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ / 7هود »  یعنی چی که عرش خداوند روی آب بود؟ عرش عبارت است از کل عالم آفرینش. همه موجودات عالم آفرینش را می گویند عرش خدا. چرا؟ در عربی به تختی که پادشاه بر روی ان می نشیند، عرش گفته می شود. معمولا وقتی یک پادشاه می خواهد حکومت خود را تدبیر کند، دستور بدهد، وظیفه هرکس را مشخص کند، او اول روی عرش می نشیند، روی تخت می نشیند. وقتی روی تخت خود نشست عقوبت می کند و به هرکس می گوید چه کاری کند.  عرش=محل فرمانروایی پادشاه . لذا در داستان بلقیس هم دارد که حضرت سلیمان گفت: چه کسی عرش او را به اینجا می آورد؟ آنجایی که خداوند در آنجا استقرار پیدا می کند و حکومت می کند کجاست؟ عالم آفرینش. همه عالم آفرینش تخت پادشاهی خداست. این که می فرماید « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ /59 فرقان » یعنی خداوند بر عالم آفرینش مُستولی و چیره است. و امر خود را تدبیر میکند.
سپس می فرماید عرش روی آب ایستاده. یعنی چی که عرش روی آب ایستاده؟ عرش = موجودات عالم . ما همه موجودات مقید هسیتم. یعنی تخت پادشاهی خدا تشکیل شده از موجودات مقید. آب = وجود مطلق . یعنی این عرش یا موجودات عالم که محل پادشاهی خداوند هستند ،  اتکاهای انها بر آن موجود مطلق است. آن وجود مطلق ساری و جاری در همه ما است. مثل روح می ماند در وجود همه ما.مانند نخ تسبیح است که در همه دانه های تسبیح هست.از این جا سر آیه دیگر را دریاب که فرمود « وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ  قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي / 85اسراء »

ماء = روح = وجود مطلق ( در قرآن )

روح:
مطلق : خود روح = وجود مطلق
مقید : وجود مقید شده مثلا : روح الامین – روح القدس

خلاصه کلام :
چون عالم آفرینش ( موجودات ) در عدم بودند نجس بودند، وجود مطلقی که از خدا تابش کرد، تطهیر کرد عالم را و این موجودات را پدیدی آورد در نتیجه وجود مطلق مطهر بود. طاهر کننده عدم بود. در عالم ماده آب مظهر آن وجود مطلق است بنابراین اگر انسان می خواهد خود را تطهیر کند با آب مطلق باید خود را تطهیر کند.

علم :
مطلق : علمی که مستقیما از ذات خدا در قلب انسانهایی که قلب انها مظهر ذات خدا شده است ،  تابش میکند.
همان که می فرماید: « الْعِلْمُ‏ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاء» خداوند را بر قلب هرکس که بخواهد نازل میکند.
مقید : علم ستاره شناسی = نجوم ، علم به انسان = انسان شناسی و غیره

علم واحدی که از ذات خدا خارج و بر قلب اولیا وارد می شود ، علم مطلق است. اما از این علم همه چیز بر می آید. پیامبر ما درس خوانده بودند؟ نه . اما چه قدر روایت های علمی ، فلسفی، ریاضی  از ائمه و قرآن داریم.

برهان تمانع =  برهان تزاحم ارادتین = برهان یگانگی خداوند (  از راه نفى فساد در عالم )  [ در فلسفه ]

این است که بزرگانی که چون مولوی معتقدند همه علوم بشری از انبیا الهی است که عقل جزئی عقل استکشاف نیست. عقل جزئی می تواند به آنها اضافه کند اما نمی تواند انها را ایجاد کنند.

در شرح حال فیثاغورس دارد که مدتی از یونان به شرق آمد ، به بابل ( عراق کنونی ) ، و بعد به یونان بازگشت و به غیر از ریاضیات به هدایتگری قوم خود مشغول شد. به احتمال زیاد ایشون آمدند شاگردی بعضی انبیا را کردند و بعد در یونان علم هندسه را پایه گذاری کرده است.

علوم مقید اکتسابی هستند. اما علم مطلق لدنی است یعنی انسان در درون خود می یابد. همین است که در وصف حضرت زینب (س) می گویند: « عالمه غیر معلمه » امام سجاد در وصف ایشون فرمودند : « ای عمه شما به حمد الله عالمه غیر مُعَلَم هستی. » و یا درباره همسر اما صادق هست که وقتی به کعبه رفته بودند با دست چپ حجرالاسود را لمس کردند. یکی از فقهای سنی گفت که اشتبه کردی در سنت دست راست . ایشون فرمودند: ما از علم تو غنی هستیم. اینها انسانهایی هستند که نور از ذات خداوند در درون آنها می تابد. علم مقید باعث غرور است و تطهیرکننده وجود انسان نیست. جهل بدترین نجاست است. تنها آن علم مطلق است که تطهیرکننده است. قرآن می فرماید « ای پیامبر تو قبلا جاهل بوده ای ولی ما روح را بر قلب تو نازل کردیم و تو را احیا کردیم » تو را به حیات رساندیم بنابراین وجود پیامبر مطهر است و هیچ گونه آلودگی در ان نیست. پیامبر این تطهیر را از علم مطلق به دست آورد.            
علم مطلق = مطهر وجود انسان. اگر در وجود ما هم بیاید انانیت و استکبار را می شکند و ما یک وجود مطهر می شویم. 

    

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ذکر : یاد قلبی خدا بنابراین فرمود « اقم الصلاه لذکری » نماز بخوان تا به یاد من باشی .
غفلت : وقتی قلب انسان به یاد خدا نباشد . نقطه مقابل ذکر .

غفلت و ذکر هر دو صفت روح انسان هستند. نجاست و پاکی روح هستند. ابن سینا در جوانی با خود عهد کرده بود که کتاب افسانه و داستان نخواند. چرا؟ چون انسان را از یاد خدا باز می دارد.

انسانی که توجه دارد که انسانی که اتصال به یاد خدا دارد می شود انسان. همین که از یاد خدا غافل شد می شود حیوان.  هرچیزی را که یاد خدا غافل میکند، از زندگیشان دور می کنند.

نمازهای پنجگانه روح را از نجاست شستشو می دهند. منتهی مقدمه ای می خواهد. وضو مقدمه ان است. وضو یک روشنایی و نورانیت بالعرض برای انسان درست می کند. از وضو ملائکه ای درست می شوند و نورانیتی را ایجاد میکنند و با ان نورانیت نماز میخوانیم. و ان نورانیت یک نورانیت حقیقی است.

در احکام نماز هست که: « وضو باید با آب مطلق گرفته شود. »می خواهیم سر این قضیه را بررسی کنیم. آب دو جور است :

آب مضاعف : به چیزی اضافه کنی مثلا : آب هندوانه/شور  یعنی آب را مقید کردی به هندوانه بودن یا شور بودن . با این ابها نمی توان وضو گرفت.

آب مطلق: یعنی خود آب. 

وجود :
مطلق : خود وجود
مقید : وجود مقید شده مثلا : وجودِ انسان – وجودِ حیوان

هر موجودی یک وجود مقید است. وجود این گونه است که گاهی می توان ان را به موجودات اضافه کرد و گاهی هم تنها خود ان را در نظر گرفت.

قبل از اینکه موجودات مقید به وجود بیایند، عالم هستی در عدم بود. عدن یا نیستی که چیز خوبی نیست در مقایسه با وجود. خود یک نجاست است بنابراین موجودات عالم قبل از این که این عالم به وجود اید و همه نیست بودند، می توانی تعبیر که عالم آفرینش به جای این که معدوم بود، نجس بود. چون نیستی و عدم بر این عالم حاکم بود. مثل این که وارد اتاقی شوی و در انجا تاریکی محض باشد و هیچ چیزی دیده نشود. انسان از نیستی و عدم و نقص بدش می آید.  بنابراین عالم آفرینش معدوم بود ≈ نجس بود

در اینجا از خداوند یک نور واحد، یک وجود واحد صادر می شود. « الله نور السماوات و الارض » یعنی الله الوجود السماوات و الارض . درخت ، آسمان ، جبرئیل اینها موجودات مقید هستند. خداوند موجود مقید نمی آفریند. خداوند تنها یک کارکرد: یک وجود از خود صادر کرد. یک مثال می شود خورشید که آن را مقید می کنیم و می گوییم: نور کوچه، نور سقف . آیا خورشید یکایک این نورها را صادر میکند؟ نه. تنها یک کار می کند و یک نور از خود صادر می کند. یک تجلی واحد از خود صادر میکند که نور مطلق است. منتهی این نور وقتی میاید یک جا به کوه، دشت، بیابان می خورد و این گونه نورهای مقید پدید می آیند. خداوند این گونه است . یک پرتو واحد از خدا صادر می شود و ان نور مطلق است. این وجود مطلق، موجودات مقید را تشکیل میدهد، پدید می اورد. یعنی یک مرتبه عالم سراسر از موجودات می شود. با این نور نجاست عدم در عالم برطرف شد. چه کسی بود که نجاست عالم را برطرف کرد؟ وجود مطلق.    

وجود مطلق :
عالم را از نجاست عدم در آورد و تطهیر کرد یعنی لباس وجود بر موجودات پوشاند.  بنابراین وجود مطلق می تواند تطهیر کند و آلودگی را از بین ببرد.  گفته اند در عبادات با آب مطلق وضو بگیرید.

آب مطلق : مظهر وجود مطلق
همه موجودات : مظهر حقایق ذات خدا

« أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا  / 122 انعام » آیا کسی که مرده است او را زنده کردیم و برای او نوری قرار دادیم که در بین مردم حرکت کند، آیا مثل او مانند کسی است که در ظلمات مانده؟ شما این ایه را اینطور معنا کنید که : آیا کسی که معدوم است و او را زنده کردیم = به او وجود بخشیدیم ، برای او نوری قرار دادیم = به او سهمی از وجود داده ایم که به وسیله آن وجود می تواند در بین مردم راه رود، آیا مانند کسی که در ظلمات مانده = در عدم مانده ؟!               موجود ≠ معدوم
موجود : کسی که به طهارت رسیده . ( ما )
معدوم : الان آلوده و نجس است. ( کسی که 100 سال دیگر می خواهد زندگی کند.
                   این همه عکس می و نقش نگارین که نمود  *** یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد
 شما که به آینه نگاه می کنی ، از شما یک نور واحد به آینه می خورد منتهی در این آینه چندین چیز ( چندین وجود مقید )  پیدا می شود: گوش – چشم- مو و غیره.  همین طور از خداوند، یک تجلی واحد میکند و در اثر این تجلی بساط عالم به وجود می آید.

« وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ / 7هود »  یعنی چی که عرش خداوند روی آب بود؟ عرش عبارت است از کل عالم آفرینش. همه موجودات عالم آفرینش را می گویند عرش خدا. چرا؟ در عربی به تختی که پادشاه بر روی ان می نشیند، عرش گفته می شود. معمولا وقتی یک پادشاه می خواهد حکومت خود را تدبیر کند، دستور بدهد، وظیفه هرکس را مشخص کند، او اول روی عرش می نشیند، روی تخت می نشیند. وقتی روی تخت خود نشست عقوبت می کند و به هرکس می گوید چه کاری کند.  عرش=محل فرمانروایی پادشاه . لذا در داستان بلقیس هم دارد که حضرت سلیمان گفت: چه کسی عرش او را به اینجا می آورد؟ آنجایی که خداوند در آنجا استقرار پیدا می کند و حکومت می کند کجاست؟ عالم آفرینش. همه عالم آفرینش تخت پادشاهی خداست. این که می فرماید « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ /59 فرقان » یعنی خداوند بر عالم آفرینش مُستولی و چیره است. و امر خود را تدبیر میکند.
سپس می فرماید عرش روی آب ایستاده. یعنی چی که عرش روی آب ایستاده؟ عرش = موجودات عالم . ما همه موجودات مقید هسیتم. یعنی تخت پادشاهی خدا تشکیل شده از موجودات مقید. آب = وجود مطلق . یعنی این عرش یا موجودات عالم که محل پادشاهی خداوند هستند ،  اتکاهای انها بر آن موجود مطلق است. آن وجود مطلق ساری و جاری در همه ما است. مثل روح می ماند در وجود همه ما.مانند نخ تسبیح است که در همه دانه های تسبیح هست.از این جا سر آیه دیگر را دریاب که فرمود « وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ  قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي / 85اسراء »

ماء = روح = وجود مطلق ( در قرآن )

روح:
مطلق : خود روح = وجود مطلق
مقید : وجود مقید شده مثلا : روح الامین – روح القدس

خلاصه کلام :
چون عالم آفرینش ( موجودات ) در عدم بودند نجس بودند، وجود مطلقی که از خدا تابش کرد، تطهیر کرد عالم را و این موجودات را پدیدی آورد در نتیجه وجود مطلق مطهر بود. طاهر کننده عدم بود. در عالم ماده آب مظهر آن وجود مطلق است بنابراین اگر انسان می خواهد خود را تطهیر کند با آب مطلق باید خود را تطهیر کند.

علم :
مطلق : علمی که مستقیما از ذات خدا در قلب انسانهایی که قلب انها مظهر ذات خدا شده است ،  تابش میکند.
همان که می فرماید: « الْعِلْمُ‏ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاء» خداوند را بر قلب هرکس که بخواهد نازل میکند.
مقید : علم ستاره شناسی = نجوم ، علم به انسان = انسان شناسی و غیره

علم واحدی که از ذات خدا خارج و بر قلب اولیا وارد می شود ، علم مطلق است. اما از این علم همه چیز بر می آید. پیامبر ما درس خوانده بودند؟ نه . اما چه قدر روایت های علمی ، فلسفی، ریاضی  از ائمه و قرآن داریم.

برهان تمانع =  برهان تزاحم ارادتین = برهان یگانگی خداوند (  از راه نفى فساد در عالم )  [ در فلسفه ]

این است که بزرگانی که چون مولوی معتقدند همه علوم بشری از انبیا الهی است که عقل جزئی عقل استکشاف نیست. عقل جزئی می تواند به آنها اضافه کند اما نمی تواند انها را ایجاد کنند.

در شرح حال فیثاغورس دارد که مدتی از یونان به شرق آمد ، به بابل ( عراق کنونی ) ، و بعد به یونان بازگشت و به غیر از ریاضیات به هدایتگری قوم خود مشغول شد. به احتمال زیاد ایشون آمدند شاگردی بعضی انبیا را کردند و بعد در یونان علم هندسه را پایه گذاری کرده است.

علوم مقید اکتسابی هستند. اما علم مطلق لدنی است یعنی انسان در درون خود می یابد. همین است که در وصف حضرت زینب (س) می گویند: « عالمه غیر معلمه » امام سجاد در وصف ایشون فرمودند : « ای عمه شما به حمد الله عالمه غیر مُعَلَم هستی. » و یا درباره همسر اما صادق هست که وقتی به کعبه رفته بودند با دست چپ حجرالاسود را لمس کردند. یکی از فقهای سنی گفت که اشتبه کردی در سنت دست راست . ایشون فرمودند: ما از علم تو غنی هستیم. اینها انسانهایی هستند که نور از ذات خداوند در درون آنها می تابد. علم مقید باعث غرور است و تطهیرکننده وجود انسان نیست. جهل بدترین نجاست است. تنها آن علم مطلق است که تطهیرکننده است. قرآن می فرماید « ای پیامبر تو قبلا جاهل بوده ای ولی ما روح را بر قلب تو نازل کردیم و تو را احیا کردیم » تو را به حیات رساندیم بنابراین وجود پیامبر مطهر است و هیچ گونه آلودگی در ان نیست. پیامبر این تطهیر را از علم مطلق به دست آورد.            
علم مطلق = مطهر وجود انسان. اگر در وجود ما هم بیاید انانیت و استکبار را می شکند و ما یک وجود مطهر می شویم. 

    

دیدگاهِ شما
keyboard_arrow_down

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *